فراوانی ادیان

چرا اين همه بي شمار دين و مذهب در جهان وجود دارد مگر نبايد فقط دين هاي خدايي باشند ريشه ي اديان ديگه از كجا منشات مي گيرند؟ مثل در بودا كه اعتقاد به چرخه ي زندگي دارند همين طوري اعتقاد دارند يعني دليل محكمي ندارند؟

با توجّه به آيات قرآن، خداوند متعال يقيناً غير از اسلام دين ديگري نيز نازل نكرده است؟! از منظر قرآن، دين تمام انبياء يكي آن هم اسلام بوده؛ يعني دين يكي است و همه ي انبياء نيز آمده اند براي ابلاغ و حفظ و تبيين همان دين. لذا اگر امروزه صدها دين وجود دارد، اينها را خدا نازل نكرده بلكه همه را بشر ساخته است. مثلاً هندوها ابداً دين خودشان را دين نازل شده از سوي خدا نمي دانند. چون اساساً به نبوّت اعتقاد ندارد. شاخه هاي گوناگون آيين هندو در حقيقت شاخه هاي گوناگون بت پرستي است. بوديسم نيز دين الهي نيست و خود بودايي ها آن را از جانب خدا نمي دانند ؛ چون اينها نيز به نبوّت اعتقادي ندارند. عمده آيين هايي كه خود را الهي مي دانند عبارتند از: يهوديّت ، مسيحيّت و آيين زرتشت. اينها نيز بنا به دلائل فروان تاريخي و عقلي و نقلي ، ربطي به دين حضرت موسي(ع) و حضرت عيسي (ع) ندارند و آيين هايي هستند بشر ساخته. كتب مثلاً آسماني اينها نيز ابداً ربطي به انبياء ندارند و توسّط قدماي اينها نوشته شده اند؛ البته در بين جملات آنها، از تورات و انجيل نيز جملاتي استفاده شده است. لذا خداوند متعال فرمود: « فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ : پس واى بر آنها كه نوشته ‏اى با دست خود مى نويسند، سپس مى گويند: «اين، از طرف خداست.» تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مى آورند.»(البقرة:79)
و جالب اينجاست كه خداوند متعال، مدام بيان نموده كه اسلام و دين رسول خدا(ص) همان دين ابراهيم(ع) است. اينكه قرآن كريم اصرار دارد رسول خدا(ص) را ادامه دهنده ي دين ابراهيم(ع) بداند، براي آن است كه مسيحيّت و يهوديّت، اديان جعلي اند و دين حضرت موسي و عيسي(ع) نيستند. لذا قرآن حتّي حضرت عيسي و موسي(ع) را هم مسلمان ناميد و تصريح نمود كه حضرت ابراهيم نه مسيحي بود و نه يهودي بلكه مسلمان بود. در يك كلام، خداوند متعال مي خواهد بفهماند كه هيچ پيغمبري يهودي يا مسيحي نبوده؛ و اين دو دين، جعلي اند.

شرح مطلب:
برخي چنين گمان نموده اند كه اسلام ، تكامل يافته ادياني مثل مسيحيّت و يهوديّت است. حال آنكه چنين سخني به جوك شبيه تر مي باشد. چگونه اسلام تكامل يافته ي مسيحيّت است در حالي كه قرآن كريم به صراحت تمام، آيين مسيحيّت امروزي را آيين كفر ناميده است؟ آيا معاذ الله عيسي(ع) تبليغ كفر مي كرد؟ چگونه اسلام تكامل يافته ي مسيحيّت است در حالي كه مسيحيان به سه خدا اعتقاد دارند و مسلمين به يك خدا؟ آيا معاذ الله، عيسي(ع) سه گانه پرست بود، و خود را خداي پسر مي ناميد؟ چگونه يهوديّت، حقّ است درحالي كه خداوند متعال، به صراحت آن را ساخته ي دست يهوديان مي داند؟ دقّت كنيد! قرآن نمي گويد كه آيين يهوديّت و مسيحيّت ناقصند و اسلام كامل است؛ بلكه مي گويد: اين دو دين را افراد بشر ساخته اند و ربطي به خدا و انبياء ندارند.
برخي نيز گفته اند: دين اسلام تكامل يافته ي دين حقيقي حضرت عيسي(ع) است نه مسيحيّت جعلي امروزي.
اين نيز از توهّمات مشهوره است ؛ كه متأسفانه برخي علما هم بدون تحقيق آن را پذيرفته و بر زبان مي آورند. نمي دانم چنين سخني را چه كسي و كي بافته است ؛ ولي به هر حال بافته اي است كه برخي اذهان را گرفتار خود كرده است. در قرآن كريم و روايات، نه تنها چنين مطلبي ذكر نشده بلكه تا دلتان بخواهد مطالبي برخلاف اين ادّعا نيز در منابع وحياني وجود دارد.
در قرآن كريم به صراحت ذكر شده كه اسلام محمّدي دقيقاً همان اسلام ابراهيمي است نه تكامل يافته ي آن. اگر دين حضرت موسي(ع) تكامل يافته ي دين حضرت ابراهيم ، و دين حضرت عيسي(ع) نيز تكامل يافته ي دين حضرت موسي(ع) است، پس چرا خداوند متعال اسلام امروزي ما را دين حضرت ابراهيم (ع) معرّفي مي كند؟! يعني اسلام كنوني به جاي پيشروي، پسروي نموده است؟!! حال آنكه طبق روايات متواتر، رسول خدا(ص) افضل انبياء و قرآن او مهيمن بر كتب آسماني است.
خداوند متعال در آيات 125 تا 140 بقره مي فرمايد:
« و چون خانه (كعبه) را براى مردم محل اجتماع و (جاى) امنى قرار داديم، (و فرموديم:) «در مقام ابراهيم، نمازگاهى براى خود اختيار كنيد»، و به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه: «خانه مرا براى طواف كنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد.» (125) و چون ابراهيم گفت: «پروردگارا، اين (سرزمين) را شهرى امن گردان، و مردمش را- هر كس از آنان كه به خدا و روز بازپسين ايمان بياورد- از فرآورده ها روزى بخش»، فرمود: « (ولى) هر كس كفر بورزد، اندكى برخوردارش مى كنم، سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش (دوزخ) مى كشانم، و چه بد سرانجامى است.» (126) و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه هاى خانه (كعبه) را بالا مى بردند، (مى گفتند:) «اى پروردگار ما، از ما بپذير كه در حقيقت، تو شنواى دانايى. (127) پروردگارا، ما را مسلمان (تسليم خود) قرار ده و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود (پديد آر) و آداب دينى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى، كه تويى توبه پذير مهربان. (128) پروردگارا، در ميان آنان، فرستاده اى از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند، و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزه شان كند، زيرا كه تو خود، شكست ناپذير حكيمى.» (129) و چه كسى- جز آنكه به سبك مغزى گرايد- از دين ابراهيم روى برمى تابد؟ و ما او را در اين دنيا برگزيديم و البته در آخرت (نيز) از شايستگان خواهد بود. (130) هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: « اسلام آور (تسليم شو) »، گفت: «به پروردگار جهانيان مشلمان شدم (تسليم شدم)» (131) و ابراهيم و يعقوب، پسران خود را به همان (آيين) سفارش كردند (و هر دو در وصيتشان چنين گفتند: ) «اى پسران من، خداوند براى شما اين دين را برگزيد پس، البته نبايد جز مسلمان بميريد.» (132) آيا وقتى كه يعقوب را مرگ فرا رسيد، حاضر بوديد؟ هنگامى كه به پسران خود گفت: «پس از من، چه را خواهيد پرستيد؟» گفتند: «معبود تو، و معبود پدرانت، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق- معبودى يگانه- را مى پرستيم و در برابر او مسلمانيم (تسليم هستيم).» (133) آن جماعت را روزگار به سر آمد دستاورد آنان براى آنان و دستاورد شما براى شماست و از آنچه آنان مى كرده اند، شما بازخواست نخواهيد شد. (134) و (اهل كتاب) گفتند: « يهودى يا مسيحى باشيد، تا هدايت يابيد» بگو: «نه، بلكه بر آيين ابراهيم حق گرا (هستم) و وى از مشركان نبود.» (135) بگوييد: «ما به خدا، و به آنچه بر ما نازل شده، و به آنچه بر ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل شده، و به آنچه به موسى و عيسى داده شده، و به آنچه به همه ي پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده، ايمان آورده ايم ميان هيچ يك از ايشان فرق نمى گذاريم و در برابر او مسلمانيم (تسليم هستيم).» (136) پس اگر آنان (هم) به آنچه شما بدان ايمان آورده ايد، ايمان آوردند، قطعاً هدايت شده اند، ولى اگر روى برتافتند، جز اين نيست كه سر ستيز (و جدايى) دارند و به زودى خداوند (شرّ) آنان را از تو كفايت خواهد كرد، كه او شنواى داناست. (137) اين است نگارگرى الهى و كيست خوش نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانيم. (138) بگو: آيا درباره خدا با ما بحث و گفتگو مى كنيد؟ با آنكه او پروردگار ما و پروردگار شماست و كردارهاى ما از آنِ ما، و كردارهاى شما از آنِ شماست، و ما براى او اخلاص مى ورزيم. (139) يا مى گوييد: «ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباطِ (دوازده گانه) يهودى يا نصرانى بوده اند؟» بگو: «آيا شما بهتر مى دانيد يا خدا؟» و كيست ستمكارتر از آن كس كه شهادتى از خدا را در نزد خويش پوشيده دارد؟ و خدا از آنچه مى كنيد غافل نيست.»

توضيح:
ـ در اين آيات به صراحت بيان شد كه حضرت ابراهيم(ع) كعبه را قبله قرار داد؛ و در دين او ركوع و سجود و اعتكاف و طواف و امثال اين امور بوده است؛ يعني دقيقاً همان اعمالي كه در اسلام مطرح است.
ـ در اين آيات به صراحت بيان شد كه حضرت ابراهيم و فرزندان او و بني اسرائيل زمان انبياء(ع) و حضرت موسي و عيسي(ع) هيچكدام يهودي و مسيحي نبوده اند؛ بلكه همگي مسلمان و در دين حضرت ابراهيم(ع) بوده اند.
ـ در اين آيات تصريح شده كه دين اسلام ، دين تمام انبياست و سخني از تكامل اديان نيست.
خداوند متعال مي فرمايد:
« قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ: بگو: «خدا راست گفته(و اينها در آيين پاك ابراهيم نبوده) است. بنا بر اين، از آيين ابراهيم پيروى كنيد، كه به حق گرايش داشت، و از مشركان نبود» » (آل عمران:95)
يعني اينها كه يهود و نصاري (مسيحيان) از خودشان ساخته اند در دين ابراهيم (ع) نبوده؛ و دين حقّ همان دين حضرت ابراهيم (ع) مي باشد. يعني نه تنها مسيحيّت و يهوديّت كنوني تكامل يافته ي دين حضرت ابراهيم نيستند بلكه ادياني هستند منحرف از مسير حضرت ابراهيم(ع).
خداوند متعال مي فرمايد:
« وَ مَنْ أَحْسَنُ ديناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهيمَ خَليلاً : دين و آيين چه كسى بهتر است از آن كس كه روي خود را تسليم خدا كند، و نيكوكار باشد، و پيرو آيين خالص و پاكِِ ابراهيم گردد؟ و خدا ابراهيم را به دوستىِ خود، انتخاب كرد» (النساء:125)
اين آيه به صراحت بيان مي كند كه ديني بهتر از دين حضرت ابراهيم (ع) وجود ندارد. پس چگونه كساني مسيحيّت و يهوديّت و اسلام را تكامل يافته ي آن دين مي نامند؟!
دين ابراهيم(ع) ديني بود كه مي توانست انسانها را تا حدّ ابراهيم شدن تربيت كند. آيا غير معصومها مي خواهند بالاتر از ابراهيم نبي بروند؟! عاقلان دانند كه هيچ غير معصومي نمي تواند به پاي معصوم برسد. پس دين كاملتر از دين ابراهيم بيايد كه چه شود؟ كه به درد چه كسي بخورد؟ مگر دين جز براي اين است كه انسانها را تكامل دهد و براي ابديّت آماده كند؟!
خداوند متعال مي فرمايد:
« إِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ في شَيْ ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ (159) مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (160) قُلْ إِنَّني هَداني رَبِّي إِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ديناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ : كسانى كه دين خود را پراكنده ساختند، و به دسته هاى گوناگون(و مذاهب مختلف) تقسيم شدند، تو هيچ گونه رابطه اى با آنها ندارى! سر و كار آنها تنها با خداست؛ سپس خدا آنها را از آنچه انجام مى دادند، با خبر مى كند. (159) هر كس كار نيكى بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر كس كار بدى انجام دهد، جز بمانند آن، كيفر نخواهد ديد؛ و ستمى بر آنها نخواهد شد. (160) بگو: «پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده؛ ديني پابرجا ؛ همان آيين ابراهيمِ حق گرا! و او از مشركان نبود.» » (الأنعام)
اين آيات به صراحت بيان مي كنند كه دين يكي بوده و خود مردم اديان گوناگون را ساخته اند.
خداوند متعال مي فرمايد:
« ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ ‌: سپس به تو وحى فرستاديم كه از آيين ابراهيم ، كه ايمانى خالص داشت و از مشركان نبود، پيروى كن! » (النحل:123)
آيه به صراحت بيان مي كند كه رسول الله (ص) به امر خدا تابع دين حضرت ابراهيم (ع) بوده است. لذا اسلام همان دين حضرت ابراهيم(ع) است.
خداوند متعال مي فرمايد:
« وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ في هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصيرُ : و در راه خدا جهاد كنيد، و حقّ جهادش را ادا نماييد! او شما را برگزيد، و در دين كار سنگين و سختى بر شما قرار ندارد؛ از آيين پدرتان ابراهيم پيروى كنيد؛ خداوند شما را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانى «مسلمان» ناميد، تا پيامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و به خدا تمسّك جوييد، كه او مولا و سرپرست شماست! چه مولاى خوب، و چه ياور شايسته اى! » (الحج:78)
اين آيه نيز صراحت دارد كه دين اسلام همان دين حضرت ابراهيم(ع) مي باشد.
خداوند متعال مي فرمايد:
« قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (64) يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ في إِبْراهيمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجيلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (65) ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فيما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (66) ما كانَ إِبْراهيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ (67) إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنينَ:اى اهل كتاب! چرا درباره ي ابراهيم، گفتگو و نزاع مى كنيد(و هر كدام، او را پيرو آيين خودتان معرفى مى نماييد)؟! در حالى كه تورات و انجيل، بعد از او نازل شده است! آيا انديشه نمى كنيد؟! (65) شما كسانى هستيد كه درباره ي آنچه نسبت به آن آگاه بوديد، گفتگو و ستيز كرديد؛ چرا درباره ي آنچه آگاه نيستيد، گفتگو مى كنيد؟! در حالي كه خدا مى داند، و شما نمى دانيد. (66) ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى؛ بلكه موحّدى خالص و مسلمان بود؛ و هرگز از مشركان نبود. (67) سزاوارترين مردم به ابراهيم، آنها هستند كه از او پيروى كردند، و اين پيامبر و كسانى كه(به او) ايمان آورده اند(از همه سزاوارترند)؛ و خداوند، ولىّ و سرپرست مؤمنان است» (آل عمران)
اين آيه به صراحت تمام بيان مي كند كه اسلام محمّدي همان اسلام ابراهيمي است. او نه يهودي بوده و نه نصراني. يعني يهوديّت و مسيحيّت، باطلند.

ـ دليل عقلي بر عدم تكامل دين
اگر فرض كنيم كه دين خدا تكامل مي يابد، در اين صورت لازم مي آيد كه انبياي گذشته از انسانهاي بعد از خودشان پايين تر باشند. چون دين، برنامه ي انسان سازي است؛ و هر پيامبري نيز به اندازه ي دين خودش بالا مي رود. پس اگر دين حضرت ابراهيم ناقصتر از دين حضرت عيسي(ع) بوده لابد پيروان عيسي(ع) با عمل به دين او مي توانستند بالاتر از حضرت ابراهيم (ع) نيز صعود كنند. مثلاً حضرت شمعون بن حمون كه وصيّ حضرت عيسي(ع) بود بايد از حضرت ابراهيم (ع) افضل باشد. حال آنكه مي دانيم جز ائمه اطهار(ع) و فاطمه زهراء (س) هيچ انساني با انبياي اولوالعزم برابري نمي كند.
مي دانيم كه بين حضرت موسي(ع) و حضرت عيسي(ع) انبياي فرواني بوده اند كه همگي مبلّغ دين حضرت موسي(ع) بوده اند. پس يقيناً اينها عامل به تمام دين حضرت موسي(ع) بوده اند. چون معصوم محال است چيزي از دين را فروگذار نمايد. پس اگر دين حضرت موسي(ع) برتر از دين حضرت ابراهيم بوده ، لازم مي آيد كه اين انبياي تبليغي افضل از حضرت ابراهيم باشند. حال آنكه چنين چيزي محال است. چون حضرت ابراهيم (ع) پيامبر اولوالعزم مي باشد.
بلكه به نظر مي رسد كه از روايات بتوان افضليّت حضرت ابراهيم (ع) را بر حضرت موسي و عيسي(ع) نيز اثبات نمود.

نتيجه:
با توجّه به آنچه گفته شد ، فرضيّه ي تكامل در دين مردود است ؛ مگر به يك معناي خاصّ ، كه بحثي است عرفاني ؛ لذا وارد آن نمي شويم ؛ و ربطي هم به بحث ما ندارد. پس دين از آدم تا خاتم يكي بوده آن هم اسلام است. لذا فرمود: « إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ : همانا دين در نزد خدا، اسلام است. و كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى نكردند، مگر بعد از آگاهى و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در ميان خود » (آل عمران:19) و فرمود: « وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ : و هر كس جز اسلام ديني براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد؛ و او در آخرت، از زيانكاران است » (آل عمران:85).
برخي ها چون در پندار باطلشان اين بوده كه اديان الهي، گوناگون هستند ، لذا در تفسير اين آيات گفته اند كه مراد از اسلام در اين آيه، دين اسلام نيست بلكه منظور همان فرمانبرداري و تسليم خدا شدن است.
در نقد اينها مي گوييم:
اوّلاً مگر دين الهي غير از «فرمانبرداري و تسليم خدا شدن» ، معناي ديگري هم دارد؟!
ثانياً نفرمود: دين در نزد شما اسلام است ؛ بلكه فرمود: در نزد خدا اسلام است. مگر در نزد خدا چند تا دين وجود دارد؟ اساس و حقيقت دين ، توحيد است با تمام نمودهايش، كه همه ي انبياء مبلّغ آن بوده اند.
ثالثاً مگر دين چيست؟ دين، نقشه ي وجود انسان كامل است تا ديگر انسانها خود را بر اساس آن بسازند. لذا فرمود: « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون : پس روى خود را خالصانه متوجّه دين كن! همان فطرتى كه خداوند،انسانها را بر آن سرشته است. دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ اين است دين استوار؛ ولى اكثر مردم نمى دانند»(3الروم:30)
فطرت يعني همان انسان بالقوّه كه بايد به فعليّت درآيد. دين نيز چيزي نيست جز دفترچه ي راهنماي انسان كه بر اساس آن مي توان انسان حقيقي را ساخت. در آيه نيز تأكيد شد كه خلقت خدا دگرگوني ندارد. لذا فطرت انسان زمان موسي(ع) فرقي با فطرت انسان امروزي ندارد. پس چرا بايد نقشه ي وجودي اش فرق بكند؟ آنگاه تصريح نمود كه حقيقت دين همين فطرت واحد انسان است ؛ ولي اكثر مردم نمي دانند.
مگر در فطرت انسان به مرور زمان تغيير حاصل شده كه دينش هم تغيير كند؟ آنچه تغيير نموده شرائط و امورات بيرون از ذات انسان است نه ذات انسان. ابزارهاي زندگي عوض شده اند نه انسان. جاي اولاغ و قاطر و اسب را ماشين و قطار و هواپيما گرفته است. جاي چراغ پي سوز و نفتي را لامپ برق گرفته است. بچّه ها به جاي قصّه ي مادربزرگ پاي سريالهاي تلوزيوني مي نشينند. اينها ربطي به ذات انسان ندارند ؛ هنوز هم نوزاد تازه متولّد شده مثل همان نوزاد هزاران سال قبل ، با ذات خالي از اطّلاعات بيروني متولّد مي شود. امّا با شرائط و اطّلاعات جديدتري بزرگ مي شود. شرائط و اطّلاعات بيروني نيز همواره در تغيير هستند و ديروز و امروز ندارند. لذا دين ـ كه مربوط به ذات بشر است ، و مي خواهد ذات بالقوّه ي او را بالفعل نمايد ـ همواره ثابت و يكي بوده و هست و خواهد بود. امّا شريعت ـ كه مربوط مي شود به شرائط برون ذاتي ـ همواره در طول تاريخ تغيير كرده است. امروز نيز شريعت براي يك فرد عادي با شريعت براي يك فرد مثلاً بيمار يا فلج يكسان نيست. آنكه مثلاً بيماري دستگاه گوارش دارد ، و گرسنگي براي او مضرّ مي باشد ، روزه بر او حرام است ؛ امّا براي افراد عادي واجب مي باشد. آنكه فقير است يك سري تكاليف دارد و ثروتمند تكاليفي ديگر. نماز يك فرد عادي با نماز يك فلج يا كهن سال يكسان نيست. فرد عادي بايد ايستاده نماز بخواند ولي فرد كهن سال يا فلج كه توان برخاستن ندارد يا برخاستن برايش دشوار مي باشد ، بايد نشسته نماز بخواند. اين فرقها در دين نيست بلكه در شريعت مي باشد ؛ يعني در بخش مربوط به برون ذات انسان. لذا خداوند متعال فرق گذاشت بين دين و شريعت و فرمود: « وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ في ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُونَ : و اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مى كند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احكامى كه خدا نازل كرده، در ميان آنها حكم كن! از هوى و هوسهاى آنان پيروى نكن! و از احكام الهى، روى مگردان! ما براى هر كدام از شما، راه و طريقه ي روشنى قرار داديم؛ و اگر خدا مى خواست، همه ي شما را امّت واحدى قرار مى داد؛ ولى خدا مى خواهد شما را در آنچه به شما بخشيده بيازمايد. پس در نيكيها بر يكديگر سبقت جوييد! بازگشت همه ي شما، به سوى خداست؛ سپس از آنچه در آن اختلاف مى كرديد؛ به شما خبر خواهد داد» (المائدة:48)
در گذشته چون برخي نيازهاي اجتماعي وجود نداشته لذا احكام مربوط به آنها نيز در شرايع قبلي وجود نداشت. لذا آنچه در تغيير بوده همين بخش احكام بوده كه همان منهاج و شريعت است. البته در نه در همه ي احكام؛ بلكه در بخشي كه مربوط مي شوند به برون ذات. امّا بخش اخلاق و معارف ، از آدم (ع) تا روز قيامت يكي بوده و خواهد بود. حتّي اصول شريعت نيز در همه ي اديان يكي است. همه ي اديان نماز داشته اند ؛ روزه داشته اند ؛ قبله داشته اند ؛ و ... ؛ امّا شكل اين احكام، احتمالاً در همه ي اديان يكي نبوده ، كما اينكه در اسلام نيز نماز فرد مسافر با غير مسافر يكي نيست. نماز معلول با نماز فرد سالم يكي نيست. البته گفتيم احتمالاً تفاوت بوده؛ چون چيزي از حقيقت آن اديان نمانده تا بتوانيم قضاوت كنيم.
برخي گفته اند: در شريعت اسلام خصوصيّت ويژه اي است كه در شريعت اديان قبلي نبوده و آن امكان اجتهاد مي باشد. اين امكان نيز از آن جهت در اسلام قرار داده شده كه عصر اسلام ، عصر تفكّر است. لذا متناسب با ويژگي اين عصر ، امكان اجتهاد در آن قرار داده شده است.
اين سخن نيز معلوم نيست كه درست باشد. اينكه خيال كنيم در زمانهاي گذشته ، مردم تفكّر بلد نبوده اند، كمي تا قسمتي خودخواهي و خودبزرگ بيني است. ارسطو و افلاطون و تالس و فيثاغورث و بطلميوس و ... انسانها زمان قبل از حضرت عيسي(ع) مي باشند كه هنوز هم كه هنوز است نظراتشان در ميان حكما مطرح است؛ و اكثر مردم از فهم كلامشان عاجزند. حال چگونه مي پندارند كه گذشتگان تفكّر و اجتهاد بلد نبوده اند. آيا سازندگان اهرام مصر به آن عظمت، قابليّت اجتهاد نداشته اند؟! آثاري در دست كه مردم آن زمان، دندان مصنوعي مي كاشته اند؛ و حتّي در تخت جمشيد، آثار قير پيدا شده كه از مشتقّات نفت خام مي باشد. همچنين از نقلهاي يونانيان بر مي آيد كه ايرانيان از مادّه اي مثل بنزين استفاده مي نموده اند. نيز مي دانيم كه فهلويّون ايران زمين، فلسفه وحدت وجودي داشته اند، كه همان فلسفه ي شيخ اشراق و ملاصدرا مي باشد. مردمي با اين افكار آيا توان اجتهاد نداشته اند؟ يقيناً در اديان گذشته نيز اجتهاد وجود داشته، لكن وقتي اثري از اصل دينشان نمانده، چگونه انتظار داريم كه آثار اجتهادي آنها باقي مانده باشد؟!
پس دين كه حقيقت و روح برنامه ي انسان سازي و چهارچوب و ديوارهاي آن است از آدم تا خاتم همواره بوده است. آنچه تغيير مي كند ، نما و وسائل جنبي ساختمان دين مي باشد. شريعت به جايي از رودخانه گفته مي شود كه شيب ملايم دارد و مي توان از آن قسمت، آب برداشت. اينكه خداوند متعال بخش متغيّر دين را شريعت ناميد براي آن است كه شريعت ، محلّ بهربرداري از دين است نه متن و بطن آن. آب همان آب است چه از اين شيب برداشته شود و چه از آن يكي شيب. نماز مسافر شكسته است و نماز غيرمسافر تمام ، امّا چنين نيست كه مسافر ثوابش هم نصف شود يا تكامل نصفه داشته باشد. بلكه نماز ، نماز است چه دو ركعت و چه چهار ركعت. مهمّ آن حالت گوش به فرمان بودن است. اينكه خدا چه مي خواهد.

ـ سخن آخر
دين اسلام را دو نمود است. يك نمود براي مكلّفين عادي؛ و نمودي ديگر براي معصومين(ع)
وقتي ما از اسلام سخن مي گوييم، منظورمان همان نمود اوّل است. دين به اين معناست كه از آدم تا خاتم بلاتغيير بوده است. امّا آن نمود كه براي معصومين مي باشد، از معصومي به معصوم ديگر، تفاوت مي كند. لذا آن بخش از باطن كتاب كه براي غير معصوم، دست نيافتني است، اختصاص به خود معصومين دارد و غير معصوم را در آن راه نيست. در اين بخش، اهل بيت(ع) تمام كتاب مكنون را دارند؛ و ساير انبياء هر كدام به اندازه ي رتبه ي وجودي خودشان از آن برخوردار مي باشند. لذا به اين معنا، اسلام اهل بيت(ع) افضل از اسلام تمام انبياست. امّا نمي دانيم كه آيا مثلاً اسلام ابراهيم(ع) برتر بوده يا اسلام عيسي يا موسي(ع). امّا توجّه شود كه تكامل اديان به اين معنا ربطي به ما مكلّفين و ديني كه از آن تبعيّت مي كنيم ندارد. آن بخش از دين انبياء(ع) كه در آن با يكديگر تفاوت رتبه دارند، هيچگاه براي غيرمعصومين فاش نشده و نخواهد شد. لذا بي فايده است اگر كسي در اين حيطه خود را به دردسر اندازد.