زرتشتی گری و اسلام گریزی

افكارهايي مبني براين كه عرب انسان پست وكثيف است منتشر شده و بااين افكار به مقابله با دين اسلام مي پردازند و مي گوينداسلام براي عرب هاست و ما زردتشت و كوروش راداريم.

small_images (34).jpgپاسخ اجمالي: 1ـ در منطق عقل، دين ما و آنها نداريم؛ دين عرب و فارس و اروپايي و ... نداريم. خدا نژاد پرست نيست كه براي هر نژادي و براي هر زباني يك دين بفرستد. پس طبق منطق عقل، خدا از آدم تا رسول خدا(ص)، فقط يك دين فرستاده و باقي اديان را بشر ساخته است. شاهدش آنكه اين اديان، تعارضات اساسي و جدّي با همديگر دارند. چگونه ممكن است يك خدا، ادياني ضدّ همديگر براي افراد بشر بفرستد؟ چگونه ممكن است هم آيين مسيحيّت از جانب خدا باشد هم اسلام، در حالي كه مسيحيان، مي گويند: خدا در عين يكي بودن، سه تاست؛ و در عين سه تا بودن، يكي است. از نظر مسيحيان، عيسي(ع) انسان نيست بلكه خداست كه به صورت انسان در آمده است. يا چگونه ممكن است هم آيين زرتشت از جانب خدا باشد هم اسلام، در حالي كه احاديث اسلامي، زرتشت را نه پيغمبر بلكه تحريف كننده ي دين پيغمبران سابق ايران مي دانند. از آن طرف، آيين زرتشت نيز هيچ ديني را تأييد نمي كند. در آيين زرتشت، خدا فقط و فقط يك پيغمبر فرستاده و آن هم زرتشت است. در كتاب زرتشت هيچ سخني از پيامبران قبل از زرتشت نيست؛ انگار قبل از او هيچ پيغمبري نبوده، در هيچ ديني هم از زرتشت به عنوان پيغمبر خدا ياد نشده است. اين چه پيغمبري است كه نه از پيامبران ديگر خبر داده و نه پيغمبران ديگر از او خبري داده اند؟ البته در اوستا، از دو فرد الهي ديگر نيز ياد شده كه بعد از زرتشت خواهند آمد، امّا آن دو نفر ـ با آن مشخّصاتي كه اوستا داده ـ تا كنون نيامده اند؛ در حالي كه طبق تاريخي كه اوستا داده، بايد تا كنون مي آمدند. طبق گفتار اوستا، آن هاديان بعدي هم بايد از نسل زرتشت باشند؛ امّا جهان تا كنون پيغمبري از نسل زرتشت سراغ ندارد. 2ـ گيريم كه خدا براي هر زباني ديني بفرستد. مگر آيين زرتشت، به زبان فارسي بوده كه ما تابعش شويم؟ زبان اصلي اوستا (كتاب زرتشتيان) به زبان اوستايي است نه به زبان فارسي. امروزه زبان اوستايي به كلّي منقرض شده و تنها اثر باقي مانده به زبان اوستايي، خود كتاب اوستا است. زبان اوستايي، 48 حرف داشته و در طول تاريخ، به شيوه هاي گوناگوني نوشته مي شده است. براي اينكه متوجّه شويم چقدر تفاوت است بين زبان اوستايي و فارسي، چند كلمه را مثال مي زنيم. آتش = آتر سارَ = سر اَرَزَتَ = نقره اِاِآوْنْگهْ = دهان اِمَوَنْت = نيرومند سَخوار = سخن دِئوش مَنَهْ يَه = بد انديش بَئوَرَ = ده هزار يَزَمَئيدِ = مي ستاييم گَئِثا = گستي گَئُو = گاو رَاُخشَنَ = روشن دُايثرَ = چشم ايسُويَن = توانا اوروپي = روباه مورَ = كند ذهن هيزو = زبان ايشْتْ يَه = خشت (آجر) ايژظ = آرزو و خوشبختي ايشتي = دارايي دوژ داوْنَگهَ = آفرينش زيان آور و بد ياتومنْتْ = جادوگرا تْكَئِشَه = كيش و مذهب خَرَتو = خرد، دانش، دانايي دُغدُر = دختر بَئُوذَنگَه = فهم، هوش، آگاهي خْشْوَش = عدد شش، 6 شَم = آشاميدن و ... ملاحظه مي كنيد كه فهم زبان اوستايي براي مردم زمان ما، بسيار بسيار دشوارتر از فهم زبان عربي است. زبان اوستايي به قدري زمخت و نتراشيده بوده كه نتوانست در گذر زمان، خود را از انقراض حفظ كند. لذا امروز تنها اندكي از كلمات زبان اوستايي در زبان فارسي كابرد دارد، در حالي كه بيش از پنجاه درصد كلماتي كه امروز مردم فارسي زبان به كار مي برند، در واقع عربي اند. الفاظ عربي به قدري با زبان فارسي چفت شده اند كه ديگر نمي توان آنها را از زبان فارسي جدا كرد. در حالي كه زبان اوستايي از نظر آوايي كاملاً بيگانه از زبان فارسي امروزي است. لذا مي بينيد كه تلفّظ الفاظ اوستايي براي فارسي زبانها بسيار دشوار است. 3ـ اوستا در اصل 21 قسمت داشته كه امروزه فقط پنج قسمت آن باقي مانده است. و اين يعني آنكه اين كتاب، قطعاً تحريف شده است. لذا به فرض هم كه اوستا، از جانب خدا بوده باشد، اكنون ديگر هيچ اعتباري ندارد. چون قطعاً تحريف شده و قسمت اعظم آن در گذر تاريخ، از بين رفته است. اوستا ـ به فرض اينكه از جانب خدا بوده باشد ـ امروز يك نقشه يا آدرس ناقص است، كه با آن نمي توان به مقصد نهايي رسيد. 4ـ در اوستا، دو گويش كاملاً متفاوت از زبان اوستايي به كار رفته كه نشان مي دهد اين كتاب، توسّط يك نفر و در يك زمان نوشته نشده، بلكه قطعاً توسّط افراد متعدّد و در زمانهاي مختلف نوشته شده اند، كه اين مطلب نيز دلات روشني دارد بر اينكه اين كتاب، از جانب خدا نيست و در دو زمان مختلف نوشته شده است. 5ـ امروزه حتّي خود زرتشتيان هم زبان اوستايي را نمي دانند جز اندكي از آنها كه عمرشان را پاي فهم اين زبان منقرض شده گذاشته اند. احكام آيين زرتشت، در قسمتي از اوستا كه معروف است به ونديداد، بيان شده است. امّا زرتشتيان امروزي، فقط اسماً زرتشتي اند و به اغلب اين احكام، عمل نمي كنند. چون واقعاً غير قابل عمل هستند. مثلاً طبق احكام آيين زرتشت، سگ مقدّس است و اگر كسي سگي را بكشد، اعدام مي شود. يا زنان در ايّام حيض بايد از خانه بيرون رفته و تا پايان ايّام حيض در بيرون خانه و دور از آتش و دور از آب زندگي كنند و در اين مدّت، غذاهاي پست و در ظرفهاي پست به آنها داده مي شود، و در آخر ايّام حيض، بايد چند بار با ادرار گاو غسل كنند. گاو هم در آيين زرتشتي، مقدّس است. از نظر آيين زرتشت، خدا ابتدا مردي به نام كيومرث را خلق نمود و بعد از او گاو را خلق كرد. پاسخ تفصيلي:1ـ آيا اديان سابق، اكنون قابل پيروي هستند؟در اينكه آيينهاي گذشته مثل آيين زرتشت و آيين مغان و مسيحيّت و يهوديّت و ... هنوز هم مطالب خوبي دارند شكّ نيست. اساساً كدام مكتب فكري در جهان هست كه حرف خوب نداشته باشد؟! اغلب مكاتب باطل دنيا، آميزه اي از خوب و بد هستند نه باطل خالص.اين آيينها در واقع يك اصل الهي داشته اند كه از تحريف همان اصل الهي پديد آمده اند. پس سوال اساسي اين است كه آيا اين آيين ها همچنان بر اصل الهي خود باقي مانده اند يا به مرور زمان دچار تحريفاتي شده اند؟ چون اگر ثابت شود كه ديني دچار تحريفات غير قابل شناسايي شده ديگر نمي توان از آن پيروي نمود؛ اگر چه هزاران مطلب خوب و الهي هم داشته باشد. چرا كه دين صرفاً مشتي مطالب خوب نيست؛ بلكه آدرس آن جايي است كه انسان بايد آنجا رود؛ يعني آدرس مقام قرب الهي است؛ و هر عاقلي مي داند كه با نصف يك آدرس يا با آدرس تحريف شده نمي توان به جايي رسيد. پس مي پرسيم:چرا بايد دين داشت و معيار درستي يك دين چيست؟در اين كه انسان نسبت به حيوانات، موجودي است ويژه با راه تكاملي خاصّ، شكّي نيست. حيوانات پاسخ نيازهاي ذاتي خود را به صورت غريزه در درون خود دارا هستند؛ لذا نيازي به هدايت بيروني ندارند. امّا انسان، تنها بخشي از پاسخ به نيازهاي ذاتي خود را به صورت دروني داراست كه عمدتاً نيازهاي اوّليّه هستند. اين پاسخهاي درونيِ ابتدايي ولي بنيادي را در بُعد مادّي ، غريزه و در بُعد معنوي و فوق مادّي ، فطرت مي نامند. امّا اين مقدار آگاهي دروني كافي براي تمام نيازهاي مادّي و معنوي انسان نيست. از اينرو انسان دائماً در پي آن است كه پاسخ بسياري از نيازهاي خود را از بيرون ذات خود به دست آورد. ضرورت وجود دين و هدايت الهي و نياز انسان به چنين هدايتي از برون ذاتش نيز دقيقاً از همين امر ناشي مي شود؛ يعني انسان در مي يابد كه با قواي موجود خود ، مثل غريزه ، فطرت ، خيال و عقل قادر به پاسخ دادن به برخي از نيازهاي مادّي و معنوي خود نيست؛ لذا عقل حكم مي كند كه خداوند حكيم بايد پاسخ اين نيازها را با ارسال وحي در اختيار انسان قرار دهد. چرا كه خدا حكيم است و محال است حكيم نيازي بي پاسخ در وجود موجودات قرار دهد. چون لازمه ي چنين امري انجام فعل عبث است كه از ساحت حكيم به دور مي باشد. بنا بر اين ، دين چيزي نيست جز پاسخ برخي از نيازهاي مادّي و معنوي انسان كه پاسخ آنها به طور طبيعي در وجود انسان نيست. بر اين اساس ، تا استناد ديني به خدا اثبات نشده تبعيّت از آن ، عقلاً جايز نخواهد بود . از اينرو انبياء(ع) براي اثبات اينكه دينشان از سوي خداست يا برهان عقلي مي آوردند يا معجزه نشان مي دادند كه البته خود معجزه نيز مقدّمه ي يك برهان عقلي است. انبياء (ع) با اين براهين در پي آن بودند كه اثبات كنند با خدا در ارتباطند و متّصل به قدرت خدا هستند كه بدون رقيب است ؛ به عبارت ديگر معجزه ، امضاي خدا بر پاي دين حقّ و نبي صادق است ؛ امضايي كه هيچكس قادر به جعل آن نيست. پس ما انسانها دين مي خواهيم چون قادر نيستيم پاسخ تمام نيازهاي خود را از قواي موجود خود استخراج كنيم. بنا بر اين ، نمي دانيم پاسخ نيازهاي ما چه چيزهايي هستند ؛ و مي دانيم كه تنها خدا مي داند كه اين پاسخها چيستند. پس ما نمي توانيم براي خدا تكليف تعيين كنيم كه چه احكامي بفرستد يا نفرستد ؛ بلكه چون به حكم عقل ، حكمت او براي ما ثابت است ، يقين داريم كه هر چه او حكم كند يقيناً تأمين كننده ي سعادت حقيقي ماست. پس وظيفه ي ما انسانها اين نيست كه از راه شكل احكام و دستورات دين ، درباره ي درستي يا نادرستي آن قضاوت كنيم ؛ بلكه وظيفه ي ما اين است كه ابتدا درستي دين را اثبات كنيم بعد به احكام آن عمل كنيم. خيلي ها در طول تاريخ به نام خدا حرفها زده و بسياري از احكام خدا را تبديل نموده اند ، كه خيلي از اين سخنان جعلي يا تحريف شده ممكن است خوشايند و باب ميل نفس ما باشد ، امّا آيا به صرف مورد پسند بودن مي توان آنها را از جانب خدا و ضامن سعادت بشر دانست؟ حتّي ممكن است برخي از اين حرفها في حدّ نفسه درست باشند ولي تمام حقيقت و تمام فرمول سعادت نباشند ؛ بلكه امكان دارد بخشي از نقشه ي راه سعادت باشند. و روشن است كه انسان با يك نقشه ي ناقص به هيچ جا نمي رسد. حال بايد پرسيد كه: در ميان اديان موجود ، كداميك قادر به اثبات حقّانيّت خود هستند؛ يعني كدام دين قادر است با اسناد و شواهد قطعي ، استناد خود به خدا را اثبات كند. آيا دين زرتشت يا يهود يا مسيحيّت قادر است اثبات كند كه اوّلاً زرتشت و موسي و عيسي وجود خارجي داشته اند؟ ثانياً به فرض وجود داشتن ، آيا قادر است اثبات كند كه وي پيامبر بوده است؟ ثالثاً به فرض پيامبر بودن ، قادر است اثبات نمايد كه كتاب فعلي آنها عيناً همان كتاب آسماني خود آنهاست؟ رابعاً به فرض اثبات اين مطلب آيا قادر است اثبات كند كه اين كتاب كلّ آن كتاب است و نه قسمتي از آن؟ چون نقشه ي ناقص به درد نمي خورد. خامساً آيا اين اديان قادرند اثبات كنند كه بعد از پيامبران آنها پيامبري نيامده و دين آنها را نسخ ننموده است؟ براي اينكه ما اين اديان را به عنوان فرمول سعادت و پاسخ تمام نيازهاي بشر امروز بدانيم بايد تمام اين سوالات ـ كه ملاك و معيار درستي يك دين هستند ـ جواب مثبت داشته باشند. در حالي كه حتّي يكي از اين سوالات هم توسّط پيروان اين اديان قابل اثبات نيستند ، كجا رسد همه ي آنها.بوديسم كه اساساً خودش ادّعاي الهي بودن ندارد ؛ و بودا را هم پيامبر نمي دانند. وجود زرتشت و موسي و عيسي هم از نظر تاريخي به شدّت مورد ترديد دانشمندان تاريخ مي باشد ؛ و جز ادّعاي خود زرتشتيان و يهوديان و مسيحيان هيچ سند تاريخي انكار ناپذير وجود ندارد كه وجود تاريخي آنها را اثبات كند؛ مسلمين هم اگر وجود اين افراد را قبول دارند به گواهي تاريخ نيست بلكه به واسطه ي گزارشات قرآن كريم است. نبوّت آنها نيز براي خود آن پيروان ، با هيچ دليل عقلي و نقلي يا معجزه قابل اثبات نيست. استناد كتاب اوستا به زرتشت و تورات به موسي نيز از حيث تاريخي مخدوش است. انجيل را هم كه خود مسيحيان كتاب عيسي نمي دانند. خود زرتشتيان معترفند كه اوستا سالها سينه به سينه منتقل مي شده است و صدها سال بعد از زرتشت مكتوب شده است. بنا بر اين ، خدا مي داند در اين مدّت كه اوستا مكتوب نبوده چه بر سر اين مطالب آمده است. خود زرتشتيان و پژوهشگران معتقدند كه اوستا در اصل بسيار بزرگ بوده و بر روي دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بوده است. اوستاي كنوني هشتاد و سه هزار كلمه است ؛ امّا احتمالاً اصل آن سيصد و چهل و پنج هزار و هفتصد كلمه بوده است ؛ يعني چهار برابر اوستاي كنوني. بنا بر اين بر فرض اينكه اين كتاب ، كتاب آسماني باشد حجّيّت نخواهد داشت ؛ چون نقشه اي ناقص است كه نمي توان به آن عمل نمود. چه بسا در بخش حذف شده مطالبي بوده كه تفسير كننده يا تخصيص و تقييد كننده ي مطالب موجود بوده است. پس با حذف آنها مطالب موجود نيز فاقد اعتبار مي شوند. تورات نيز بعد از موسي (ع) حدود پانصد سال گم شد و در اين پانصد سال هيچ توراتي در دست نبود. بعد از آن كسي ادّعا نمود كه يك نسخه از تورات را پيدا كرده است؛ و همان تورات پيدا شد به عنوان تورات اصلي پذيرفته شد. حال از كجا بايد دانست كه اين تورات فعلي قطعاً همان تورات موسي(ع) است؟ از كجا بدانيم كه آن را خود همان شخص ننوشته است؟ همچنين هيچكدام از اين اديان قادر نيستند ثابت كنند كه بعد از پيامبر آنها پيامبري نيامده است. چون هيچكدامشان در متن دينشان نيست كه دين آنها دين خاتم است. پس اين اديان موجود ، در عصر حاضر تنها توده اي از ادّعاهاي غير قابل اثباتند؛ لذا عقلاً كسي نمي تواند تابع آنها باشد؛ و اگر تابع آنها شد، نزد خدا حجّتي نخواهد داشت. پس جز اسلام هيچ ديني وجود ندارد كه بتواند از عهده ي اثبات پنج سوال فوق برآيد. حال بگذريم كه پاره اي از آموزه هاي بنيادي اين اديان نيز خلاف براهين عقلي مي باشند. تنها اسلام است كه وجود تاريخي پيامبرش يقيني است ؛ و معجزات او را تاريخ قطعي نقل كرده است. و تنها قرآن كريم است كه با سند متواتر به رسول خدا(ص) مي رسد و افزون بر آن، نسخه هاي قديمي فراواني از اين كتاب به خطّ كوفي موجود است كه گواهي مي دهند بر عدم تحريف آن. و البته بر عدم تحريف آن براهين عقلي و نقلي نيز اقامه شده است. حاصل آنكه:از راه مقايسه ي بنيانهاي اديان كنوني، شكّي نمي ماند كه تنها دين قابل تبعيّت اسلام است؛ به نحوي كه اگر اسلام را هم قابل تبعيّت ندانيم، در آن صورت بايد قائل شويم به اين كه هيچ دين حقّي در جهان وجود ندارد. امّا آيا ممكن است دين حقّي در جهان نباشد؟به حكم برهاني كه در سطور قبل بيان داشتيم ، محال است خدا انسان نيازمند به برنامه ي سعادت را بدون برنامه ي درست رها سازد. لذا در هر زماني يقيناً برنامه ي درست و تحريف نشده از سوي خدا وجود دارد. در غير اين صورت لازم مي آيد كه خدا موجودي مكلّف و نيازمند به برنامه ي خودسازي را آفريده باشد ولي برنامه اي درست در اختيارش نگذارد. چنين چيزي نيز محال است ؛ چون چنين آفرينشي لغو و غير حكيمانه است ؛ و از خداي حكيم چنين كار لغو و غيرحكيمانه اي سر نمي زند. پس يقيناً در بين اديان موجود ، يكي از آنها درست مي باشد. و چون غير از اسلام هيچ دين ديگري نيست كه بتواند از عهده ي سوالات مطرح در سطور قبل برآيد ، لذا شكّي نمي ماند كه همه ي آنها در عصر كنوني باطلند و از اصل خود جدا افتاده اند. و البته اين از حكمت خداست كه سنديّت اديان موجود را باطل نموده تا مردم به راحتي بتوانند حقّانيّت اسلام را بفهمند. پس اگر لازم است كه حتماً ديني درست در ميان مردم باشد ، آن دين نمي تواند باشد مگر اسلام ؛ چون گزينه ي ديگري در كار نيست. حال بعد از اين استدلال هر شبهه اي نيز در سرشاخه هاي دين اسلام مطرح شود قادر نخواهد بود اصل اسلام را زير سوال ببرد. چون اساس يك دين به اصول آن است. وقتي كسي ثابت نمود كه اصول يك دين درست مي باشد و اصول ديگر اديان باطل مي باشند، ديگر منطقاً هيچ بهانه اي براي توقّف ندارد ؛ و منطقاً بايد وارد آن دين شود. بلي ممكن است در مسائل متأخر از اصول آن دين باز دچار شبهاتي شود ؛ امّا اين شبهات منطقاً دليل نمي شوند كه او عقبگرد نمايد. 2ـ تعصّب يا حقّ جويي؟ مسأله اين است. در وادي خدا پرستي و حقّ جويي صحبت از ايرانيّت و قوميّت و امثال اين گونه امور، سخني است باطل. حقّ، حقّ است، هر كجا و به هر زبان كه باشد. و انسان بي تعصّب و عاقل، بايد تابع حقّ باشد. عقل هر گونه تعصّبي را امري زشت مي شمارد مگر تعصّب نسبت به حقّ و حقيقت را. لذا حقّ و حقيقت در هر جاي جهان و به دست هر كسي باشد ، عقل آن را مي پذيرد و از آن دفاع مي كند. اسلام نيز دين عقل و آيين حقّ است و اصول آن مثل مسائل رياضي ، با براهين عقلي اثبات مي شوند. پس عقل نمي تواند كه از اين دين و براهين عقلي آن دفاع نكند. همانگونه كه عقل از فرمولهاي رياضي دفاع مي كند ، حال كاشف آنها هر كسي و در هر جاي دنيا كه مي خواهد باشد. آيا غربي ها و ساير مردم دنيا ، به دليل اينكه علم جبر و مثلثات را ايرانيان كشف نموده اند ، آن را دور مي اندازند؟! يا ما به دليل اينكه فلان دستگاه مفيد ، در غرب اختراع شده ، استفاده از آن را بد مي دانيم؟! بلي برخي افراد جاهل و داراي تعصّبات كور وجود دارند كه مي گويند: هر چه از غرب آمده بد مي باشد. امّا عقل چنين تعصّبهاي كور و بي منطقي را نمي پذيرد ؛ بلكه مي گويد: هر امر حقيقتاً خوب را بايد پذيرفت ، حال از جانب هر كه مي خواهد باشد. دين يعني آن فرماني كه خداوند متعال براي سعادت انسانها فرستاده است. و خدا ، خداي تمام مردم مي باشد و فرمان او نيز سعادت بخش براي همه ي عمل كنندگان است. خدا دين را براي عرب يا عجم يا انسان غربي يا شرقي يا مرد يا زن نمي فرستد ، بلكه او دين را براي نوع انسان مي فرستد. دين كاري با رنگ پوست و زبان و نژاد و مكان و زمان افراد ندارد ؛ دين با روح انسانها سر و كار دارد ، و مي خواهد روح را ترقّي دهد ؛ و روح همه ي انسانها از يك حقيقت سر چشمه گرفته است. پس دين براي همه ي انسانهاست نه براي نژاد خاصّي ؛ امّا آن پيامبري كه دين را دريافت مي كند ، بالاخره اهل جايي خواهد بود ؛ چون نمي شود كه يك شخص هم ايراني باشد هم عربستاني باشد ، هم آلماني باشد ، هم ... . بنا بر اين ، فرمان خدا توسّط هر كسي بيايد فرمان خداست ، و عمل به آن براي همگان سعادت آفرين مي باشد. لذا اگر كسي طالب سعادت ابدي است ، عقل به او حكم مي كند كه از فرمان نازل شده از سوي خدا تبعيّت نمايد. پس چنين كسي به حكم عقل خويش هر جا و در دست هر كسي چنين ديني را بيابد آن را پذيرفته و عمل خواهد نمود ؛ تا به سعادت ابدي دست يابد. لذا اجداد ما وقتي به اسلام رسيدند آن را پذيرفتند؛ و با اينكه اسلام در زمان عمر بن خطّاب به ايران آمد، امّا ايرانيان اسلام علوي را پذيرفتند نه اسلام عمري را. 3ـ برخي گفته اند: اسلام را بر ايرانيان تحميل نمودند؛ و ايرانيان با ميل خود اسلام را اختيار نكردند.اين سخن اوّلاً اهانتي است به اجداد ايراني ما. ثانياً سخني است گزافه و خلاف منطق.اساساً ايمان مقوله اي قلبي است و ذاتاً محال است كسي را بتوان وادار به ايمان نمود. آيه ي « لا اكراه في الدّين » نيز بيانگر همين حقيقت مي باشد. ممكن است كسي را بتوان با زور وادار به اظهار اسلام نمود ولي نمي توان كسي را قلباً و حقيقتاً مسلمان كرد ؛ در حالي كه تاريخ گواهي مي دهد كه بت پرستان عرب و ديگر ملل مسلمان شده ، حقيقتاً مسلمان شده بودند. مللي چون ايران نه تنها اسماً و رسماً مسلمان بودند بلكه حتّي بيش از خود عربها در ترويج اسلام كوشش مي نمودند. چگونه ممكن است قومي در ظاهر مسلمان شود ولي در راه ترويج اسلام اين همه كوشش شگفت بنمايد؟ بلي خلفاي اهل سنّت به ايران حمله نمودند؛و در حمله ي خلفا به ايران يا ساير بلاد جناياتي هم رخ داده است؛ امّا اين جنايات دليل بر اين نيست كه اسلام چنين حكمي نموده است يا مسلمان شوندگان از ترس چنين اموري به صورت قلبي ايمان آورده اند. اگر سربازان خلفا جناياتي مرتكب شده اند مربوط به خودشان است و ربطي به اسلام و احكام آن ندارد. چون آنها غاصب خلافت بودند ؛ و شيعه اساساً مشروعيّت اين افراد را به عنوان خليفه ي پيامبر قبول ندارد چه رسد به اين كه بخواهد از كارهاي آنها دفاع نمايد. عقيده ي ما اين است كه كشور ايران به خودي خود استعداد پذيرش اسلام را داشت و براي مسلمان نمودن مردم آن نيازي به جنگهاي گسترده نبود. اگر خلفا به جاي جنگ ، از راه تبليغ فرهنگي وارد ايران مي شدند نه تنها بازده كار كمتر نمي بود بلكه بسيار بيشتر نيز مي شد؛ امّا خلفا ترجيح مي دادند كه حمله كنند؛ چون هدفشان مسلمان نمودن نبود بلكه چپاول بود. ايرانياني كه در صدر اسلام در يمن حاكميّت داشتند وقتي نداي اسلام را شنيدند بي درنگ ايمان آوردند در حالي كه به پشتوانه ي حكومت مركزي ايران ، هيچ ترسي از لشكر مدينه نداشتند ؛ و اين خود نشان مي دهد كه روح ايراني ، روح حقيقت جو بوده و هست. وقتي هم كه ايرانيان مسلمان شدند به صورت گسترده دست به ترويج اسلام زده ، نه از راه جنگ ، بلكه از راه تبليغ فرهنگي ممالكي چون اندونزي و مالزي و قسمتهايي از چين و هند و چند كشور ديگر را هم مسلمان نمودند ؛ كه خود اين نشان مي دهد كه بسط اسلام وابسته به زور نيست بلكه از راه دلها نفوذ مي كند و صرف اين كه در برخي مناطق ، رواج اسلام همراه با كشورگشايي خلفا بوده دليل بر اين نيست كه اسلام از راه زور بوده است. خلفا عمدتاً به فكر كشور گشايي و گرفتن غنيمت بودند و حقيقتاً كاري به مسلمان شدن مردم نداشتند. لذا مسلمان شدن مردم ايران نه در هنگام كشور گشايي خلفا ، بلكه مدّتها بعد از آن و در اثر آشنايي مردم ايران با قرآن بود. لذا ملاحظه مي فرماييد كه اكثر مردم ايران ، مسلمان شيعه شدند نه مسلمان سنّي.امّا اين ادّعاي گزافه ي برخي ها كه صفويّه مردم ايران را شيعه نموده اند ، باز ادّعايي است غير واقعي و افسانه اي است بي اصل. قبل از صفويّه نيز اكثريّت مردم ايران شيعه بودند ولي حكومت ايران همواره در دست اهل سنّت بوده است و شيعيان دائماً تحت فشار بوده اند. تنها كاري كه حكومت صفويّه كرد اين بود كه حكومت را به شيعيان بازگرداند تا شيعيان بتوانند با آزادي به احكام مذهب خود عمل نمايند. ـ برخي نيز مي گويند: ما اسلام نمي خواهيم، ما خودمان دين داشتيم و همان براي ما كافي است.در پاسخ اينها عرض مي شود: مگر دين ما و شما داريم؟ دين از جانب خدا مي آيد؛ و وقتي آمد همه وظيفه دارند از آن تبعيّت كنند. مگر مي توان به خدا گفت كه: ما دين جديد نمي خواهيم. و تشخيص مي دهد كه آيا ما دين جديد مي خواهيم يا نمي خواهيم. او تشخيص مي دهد كه آيا دين قبلي هنوز بر اصل خود باقي است يا تحريف اساسي شده است. امروز چگونه مي توان از آيين زرتشتي تبعيّت نمود؟ ديني كه وجود پيامبرش از حيث تاريخي به زور قابل اثبات است؛ امّا نه نبوّت او را را مي توان اثبات كرد ؛ نه استناد اوستا به او ، به نحو قطعي قابل اثبات است. حال بگذريم از اينكه طبق تصريح خود زرتشتي ها ، بخش اعظم اوستا ( حدود سه چهارم آن) در طول تاريخ نابود شده است؛ يعني اوستا در حقيقت يك آدرس نصفه است كه آن نصفه ي باقي مانده نيز شديداً تحريف شده است. گم شدن بخش اعظم اوستا را كه خود زرتشتيان اقرار مي كنند. امّا شاهد تحريف شدن بخش باقي مانده، آموزه ها و احكام عقل ستيز اين آيين است كه هوش از سر اهل انصاف مي برد. براي آشنايي با حقيقت آيين زرتشتي امروزي ابتدا مقداري درباره ي مختصّات اين آيين توضيح داده و آنگاه چند نقد را بيان نموده و در ادامه مقداري از احكام اوستا را بيان مي كنيم تا خودتان به قضاوت بنشينيد. ـ برخي آموزه هاي آيين زرتشتدر اينجا به برخي احكام عملي آيين زرتشت اشاره مي كنيم كه از مصاديق كردار نيك به شمار مي آيند. البته متذكّر مي شوم كه اين احكام ـ با وجود اينكه در كتب زرتشتيان وجود دارند ـ امّا در دنياي كنوني، موبدان زرتشتي اين احكام را عمل نمي كنند؛ چرا كه انجام دادن اين اعمال اوّلاً موجب مي شود كه مورد انتقاد شديد جهانيان قرار گيرند. ثانياً موجب مي شود كه آن چند هزار پيرو آيين زرتشت نيز از آن دست بردارند. قبل از پرداختن به اين احكام لازم است كه درباره ي اوستا اطّلاعاتي اوّليه تقديم حضور شود.اوستا كتاب مقدّس زرتشتيان است؛ پنج بخش است مشتملّ بر 21 نسك. يكي از اين پنج نسك، ونديداد است كه حاوي احكام عملي آيين زرتشت مي باشد. ونديداد خودش داراي 22 فرگرد (فصل) است. هر فرگردي نيز حاوي تعدادي بند است. بخشهاي اوستا عبارتند از:1. يسنا (يعنى جشن و پرستش )؛ قسمتى از اين بخش گاتها ناميده مى شود (به معناى سرود). اين بخش كه مشتمل بر ادعيه و معارف دينى و معروفترين قسمت اوستاست ، به خود زردشت نسبت داده مى شود، در حالى كه ساير قسمتهاى اوستا را به پيشوايان دين زردشت نسبت مى دهند.2. ويسپرد (يعنى همه سروران ) مشتمل بر نيايش.3.ونديداد (يعنى قانون ضد ديو) درباره حلال و حرام و نجس و پاك.4. يشتها (يعنى نيايش سرود و تسبيح ).5. خرده اوستا (يعنى اوستاى كوچك ) درباره اعياد و مراسم مذهبى و تعيين سرودهاى آنها زردشتيان ، علاوه بر اوستا، تفسيرى به نام زنداوستا و كتب مقدس ديگرى به زبان پهلوى دارند.ـ برخي عقائد زرتشتيالف ـ در قسمت گاتها (از يسناى اوستا) كه به خود زردشت نسبت داده مى شود، اهريمن در برابر خرد مقدس صف آرايى مى كند و نه در برابر آهورمزدا كه خداى واحد و فوق پروردگاران روشنايى و تاريكى است. همچنين گروهى از زردشتيان به نام زروانيان در عصر ساسانى پديد آمدند كه معتقد به خداى يكتا به نام زروان بودند و او را از خداى روشنايى و تاريكى برتر مى شمردند. اين فرقه پيروان بسيارى در ايران آن روز داشته است . با تمام اين احوال شكّ نيست كه زرتشتيان در سطحي دوگانه پرست مي باشند؛ و به دو گونه خالق اعتقاد دارند. آنها بر اين باورند كه خداي واحد، دو خداي خير شرّ و را آفريده و آنگاه آن دو، مخلوقات خير و شرّ را خلق نموده اند. ـ خدايان در آيين زردشت ، آهور مزدا 6 دستيار دارد. آن دستياران را امشاسپندان يعنى جاويدان مقدس ‍ مى نامند. آنها رهبرى دارند به نام سپنتامئنيو يعنى خرد مقدس و نامهاى خودشان از اين قرار است.1. وهومن (Vohuman)2. اشه وهيشته (vahishta-Asha)؛3. خشتره وائيريه (vairya-Xshathra)؛4. سپنته ارمئيتى (armaiti-Spenta)؛5. هئورتات (Haurvartat)؛6. امرتات (Ameretat).پس از آنها يزتها قرار دارند كه 30 عدد از آنها معروفند. اينها تشكيلات خرد مقدس هستند. در مقابل ، اهريمن هم تشكيلاتى دارد.طبق آيين زردشت دوره كهن كنونى جهان 12000 سال است . خداى نيكى مدت 3000 سال بر جهان حكمرانى مى كرد و در اين مدت خداى بدى در تاريكى به سر مى برد. پس از اين مدت خداى بدى از تاريكى بيرون آمد و با خداى نيكى روبرو شد. خداى نيكى به وى 9000سال مهلت داد كه با او مقابله كند. وى اطمينان داشت كه سرانجام خود او به پيروزى خواهد رسيد. در اين زمان هر دو به آفريدن نيك و بد آغاز كردند و بدين گونه با يكديگر به مبارزه برخاستند. پس از 3000 سال زردشت آفريده شد و از اين زمان به بعد توازن قوا به نفع خداى نيكى گراييد و به سير صعودى خود ادامه داد.ـ آخر الزمان در هزاره گرايى زردشتى (Millennialism Zoroastrean)انتظار ظهور سه منجى از نسل زردشت مطرح است . اين منجيان يكى پس از ديگرى جهان را پر از عدل و داد خواهند كرد.1. هوشيدر، 1000 سال پس از زردشت.2. هوشيدرماه ، 2000 سال پس از زردشت.3. سوشيانس (يا سوشيانت )، 3000 سال پس از زردشت كه با ظهور او جهان پايان مى يابد.نقد:ـ در نگاه آيين زرتشتي، جهان فقط 12000 سال عمر دارد كه يقيناً برخلاف قطعيّات علمي است. چون تحقيقات علمي نشان داده كه همين كره ي زمين خودمان بيش از چهار مليارد سال عمر دارد. ـ شرّ ، امر عدمي و قياسي است؛ لذا معني ندارد كه خالق داشته باشد. ـ چگونه خداي واحد، خير محض است در حالي كه خداي شرّ را آفريده است؟! ـ الآن به طور قطع از زمان زرتشت بيش از 2600 سال گذشته است. البته طبق برخي اقوال، او 6000 هزار سال قبل زندگي مي كرده است؛ كه ما قول سابق را مبنا قرار مي دهيم. پس طبق آموزهاي زرتشتي بايد تا كنون دو نفر از منجيان آيين زرتشت آمده باشند. اگر نيامده اند، دليل است بر باطل بودن اوستا؛ و اگر آمده اند، كيانند؟ ما بعد از زرتشت تنها دو شخصيّت بزرگ ديني را سراغ داريم كه دعوت به خدا كرده اند؛ يكي عيسي مسيح(ع) و ديگري محمّد بن عبدالله(ص) است. البته عيسي(ع) فرزند زرتشت نيست؛ مگر اينكه از طرف مادر از نسل او باشد. پيغمبر اسلام نيز از نسل او نيست؛ مگر اينكه زرتشت همان قيدار نبي بوده باشد. چون قيدار نبي در ايران بود، و از اجداد رسول الله(ص) مي باشد. البته بعيد هم نيست كه خود قيدار نبي از نسل زرتشت بوده باشد. الله اعلم. به هر حال يا زرتشتيان بايد بپذيرند كه اين دو منجي نيامده اند و اوستا باطل است؛ يا اگر بپذيرند كه اين دو پيامبر خدا همان دو منجي اند، آنگاه بايد حقّانيّت اسلام را پذيرفته و به اسلام ايمان آورند. ـ برخي احكام عملي آيين زرتشتابتدا عين متن را آورده و در ادامه حاصل آن را به زبان امروزي بيان مي كنيم. توجّه شود كه اين متن، ترجمه ي خود زرتشتي هاست از زبان اوستايي؛ چون خود زبان اوستايي براي مردم زمان ما غير قابل فهم است. تنها افراد اندكي هستند كه زبان اوستايي را مي دانند. اينها نيز اغلب زبان شناس هستند. اوستا، ونديداد، فرگرد شانزدهمبخش يكم1اي دادار جهان استومند ! اي اشون !اگر در خانه ي مزداپرستان، زني باشد كه خون دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - از وي روان شود، مزداپرستان چه بايد بكنند ؟2اهوره مزدا پاسخ داد :بايد راه او را (1) از هر گونه گل و بوته اي پاك كنند (2) و در جايي كه او بايد بماند، خاك خشك بر زمين بپاشند (3) و براي او ساختماني برپاي دارند (4) كه همچند يك دوم يا يك سوم يا يك چهارم يا يك پنجم بلندي خانه، از خانه بلندتر باشد تا مبادا نگاه او بر آتش بيافتد.(5)3اي دادار جهان استومند ! اي اشون !چه اندازه دور از آتش ؟چه اندازه دور از آب ؟چه اندازه دور از دسته هاي بَرسَم ويژه ي آيين ؟چه اندازه دور از مردم اشون ؟4اهوره مزدا پاسخ داد :پانزده گام دور از آتش.پانزده گام دور از آب.پانزده گام دور از دسته هاي برسم ويژه ي آيين.سه گام دور از مردم اشون.5اي دادار جهان استومند ! اي اشون !كسي كه براي زن دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - خوراك مي برد، چه اندازه بايد از او دور بايستد ؟6اهوره مزدا پاسخ داد :كسي كه براي زن دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - خوراك مي برد، بايد سه گام از او دور بايستد.در چه گونه آوندهايي براي او خورش ببرند ؟ در چه گونه آوندهايي بايد براي او نان ببرند ؟در آوندهاي برنجين يا سُربين يا هر آوند فلزي كم بهاي ديگر.(6)7چه اندازه خوراك و چه اندازه نان بايد براي او ببرند ؟تنها به اندازه ي دو دينار نان و به اندازه ي يك دينار شيربا (7) تا مبادا نيرو بگيرد.(8)اگر كودكي با وي برخورد يافته باشد، بايد نخست دست ها و پس از آن، تن كودك را بشويند.(9)8اگر زن دشتان پس از گذشت سه شبانروز، باز هم خون ببيند، بايد تا پايان شبانروز چهارم در دشتانستان بماند.اگر زن دشتان پس از گذشت چهار شبانروز، باز هم خون ببيند، بايد تا پايان شبانروز پنجم در دشتانستان بماند.9 - 10اگر زن دشتان اگر زن دشتان پس از گذشت پنج شبانروز، باز هم خون ببيند، بايد تا پاي شبانروز ششم در دشتانستان بماند.اگر زن دشتان پس از گذشت شش شبانروز، باز هم خون ببيند، بايد تا پايان شبانروز هفتم در دشتانستان بماند.اگر زن دشتان پس از گذشت هفت شبانروز، باز هم خون ببيند، بايد تا پاي شبانروز هشتم در دشتانستان بماند.اگر زن دشتان پس از گذشت هشت شبانروز، باز هم خون ببيند، بايد تا پايان شبانروز نهم در دشتانستان بماند.(10)11اگر زن دشتان پس از گذشت نـُه شبانروز باز هم خون ببيند، اين كاري است كه كارگزاران ديوان براي پرستش و ستايش آنان كرده اند.بخش دوممزداپرستان بايد راه را از هر گونه گل و بوته اي پاك كنند.12آنان بايد سه گودال در زمين بكنند و بر سر دو گودال زن دشتان را با گميز و بر سر سومين گودال با آب بشويند.آنان بايد خْرفـْسْتـَران را بدين شمار بكشند : اگر تابستان باشد، دويست مور دانه كش و اگر زمستان باشد، دويست خرفستر از گونه هاي ديگر كه اهريمن آن ها را آفريده است.بخش سوم13اگر مزداپرستي، خون زن دشتان را - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - بند آورد، پادافرهِ گناهش چيست ؟اهوره مزدا پاسخ داد :كردار او كردار «پشوتنو» است و پادافره گناهش دويست تازيانه با اسپهه - اشترا، دويست تازيانه با سروشو - چرن است.14اي دادار جهان استومند ! اي اشون !اگر مردي بارها آگاهانه با زن دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - دشتان مرزي كند، چنان كه دشتان بهنجار و نابهنجار آن زن جابجا شود، پادافره گناه آن مرد چيست ؟15اهوره مزدا پاسخ داد :نخستين بار كه او با زن ِدشتان، دشتان مرزي كند، سي تازيانه با اسپهه - اشترا، سي تازيانه با سروشو - چرن.دومين بار كه او با زن دشتان، دشتان مرزي كند، پنجاه تازيانه با اسپهه - اشترا، پنجاه تازيانه با سروشو - چرن.(11)سومين بار كه او با زن دشتان، دشتان مرزي كند، هفتاد تازيانه با اسپهه - اشترا، هفتاد تازيانه با سروشو - چرن.(12)16چهارمين بار كه او با زن دشتان مرزي كند، اگر تن زن را از زير جامه بفشارد، اگر ران ناپاك او را - بي آن كه با او درآميزد - بفشارد، پادافره گناهش چيست ؟اهوره مزدا پاسخ داد :نود تازيانه با اسپهه - اشترا، نود تازيانه با سروشو - چرن پادافره گناه اوست.17كسي كه با زن دشتان - خواه دشتان بهنجار خواه دشتان نابهنجار - به كامجويي درآميزد، كردار او بهتر از كردار كسي نيست كه تن مرده ي پسر خويش را - كه از خون خود او زاده شده و به ناخوشي «نـَئِزَه»(13) مرده است - بسوزاند و چربي تن وي را در آتش بريزد.(14)18همه ي اين گونه گناهكاران كه «دُروَج» به پيكرشان راه يافته است، خوارشمارندگان «داد»اند و همه ي خوار شمارندگان «داد»، سركشان در برابر آفريدگارند و همه ي سركشان در برابر آفريدگار، نا اشونند و پادافره هر نااشوني مرگ است.(15)--------------------------------------------------------------------------------پانوشت ها :1. راهي كه او را از آن به «دشتانستان»(جاي زن دشتان) مي برند.2. تا مبادا در راهِ خود با هيزم برخورد يابد و آن را بيالايد.3. تا مبادا بر اثر برخورد او با زمين، زمين آلوده شود.4. همين ساختمان را «دشتانستان» مي نامند كه زن دشتان در مدت ناپاكي بايد در آن بسر برد.5. شخص ناپاك نبايد به آتش نزديك شود يا نفس او به آتش بخورد يا به آتش بنگرد، زيرا آن را مي آلايد.6. بايد خوراك را در چمچه اي فلزي بريزند و از فاصله اي نزديك او بگذارند. آوندهاي سفالين اگر آلوده شود، پاك شدني نيست؛ اما آوندهاي فلزي را مي توان پاك كرد.(نگاه كنيد به فرگرد هفتم، بند 73)7. شيربا : خوراكي ساده كه از شير و برنج يا آرد برنج تركيب يافته است.8. آنكتيل دوپرون دينار را برابر چهار «تولا» و هر تولا را برابر وزن 105 تا 185 دانه ي گندم مي داند. «سوشيوس» مي گويد :«تا چهار شبانروز نبايد خوراك گوشتي بدو بدهند؛ مبادا كه خون ريزي وي بيشتر شود. از آن رو كه ديو در تن زن دشتان جاي دارد، هر گونه نيرويابي او بر نيروي اهريمن مي افزايد.»(زيرنويس دارمستتر بر گزارش ونديداد)9. منظور كودكي است كه آن زن او را شير مي دهد. معني عبارت اين است كه حتي اگر كودكي با وي برخورد يابد، بايد آيين پاك كردن درباره ي وي برگزار شود. روش معمول، در گزارش پهلوي (زند) ونديداد، شرح داده شده است :«هر كسي كه با زن دشتان برخورد يابد بايد تن و جامه ي خويش را با گميز و آب بشويد. اين كار يك شستشوي ساده است و نه آيين «بَرشنوم»، زيرا خود زن دشتان نيز همان شستشو را به جا مي آورد.»(زيرنويس دارمستتر بر گزارش ونديداد)10. همان جمله كه دوبار در بند 8 آمد، چهار بار ديگر در بندهاي 9 و 10 تكرار مي شود و شماره ها به ترتيب در چهار جمله «پنج و ششم»، «شش و هفتم»، «هفت و هشتم» و «هشت و نهم» است.11. مانند نخستين بار با شماره ي 50 به جاي 30.12. مانند نخستين بار با شماره ي 70 به جاي 30.13. «naeza» نام يكي از بيماري هاست كه چگونگي آن روشن نيست.(نگاه كنيد به فرگرد هفتم، بند 58) اسفنديارجي اين واژه را به معني ديگرش «نيزه» گرفته و نوشته است كه مي توان ترجمه كرد : «كسي كه با نيزه كشته شده است.»(زيرنويس دارمستتر بر گزارش ونديداد)14. اين دو كردار برابر نيست؛ اما هيچ يك خوب نيست. گناه موردِ بحث در اين جا، يك «تنافوهر» ساده است.(نگاه كنيد به فرگرد پانزدهم، بند 17) بنابراين مي توان تاوان آن را با پذيرفتن كيفر و ابراز پشيماني، داد؛ حال آن كه سوزاندن مُردار، گناهي است كه هيچ تاواني در برابر آن نيست.(نگاه كنيد به فرگرد يكم، بند 17 و فرگرد هشتم، بند 73)(گزارش پهلوي (زند) ونديداد)(زيرنويس دارمستتر بر گزارش ونديداد)15. در متن تعبيري آمده كه معني لفظي آن «پشوتنو» است؛ اما چنين كسي يك گناهكار «تنافوهر» يعني «مرگ ارزان» است.(گزارش پهلوي (زند) ونديداد) در نخستين بندهاي فرگرد پانزدهم ديديم كه «پشوتنو» هم به معني گناه نابخشودني و مرگ ارزان به كار رفته است.ــ حاصل متن به زبان امروزـ زنان در حال عادت ماهانه ـ كه زرتشتيان آن را دشتان گويند ـ بايد دور از مردم و دور از آتش و آب ساكن شوند. (ونديداد،فرگرد شانزدهم، بند 24 و 25 ) در اين مدّت غذاي كم، در ظروف كم ارزش به او مي دهند. (ونديداد،فرگرد شانزدهم، بند 1 تا 5 ) بعد از تمام شدن عادت ماهانه، او را دوبار با ادرار گاو در دو گودال شستشو مي دهند و بار سوم نيز در گودال سومي با آب شستشو مي شود. (ونديداد،فرگرد شانزدهم، بند6) اگر تابستان باشد بايد دويست مورچه را بكشد و اگر در زمستان باشد بايد دويست حشره ي گزنده را از بين ببرد. (ونديداد،فرگرد شانزدهم، بند 12 ) ونديداد، فرگرد پانزدهمبخش يكم1گناهاني كه اگر مردمان بدان ها دست بيالايند، «پشوتنو» مي شوند و پشيماني و دادن تاوان، آنان را رهايي نمي بخشد چندتاست ؟(1)2اهوره مزدا پاسخ داد :اي زرتشتِ پاك !شمار چنين گناهاني پنج است :نخست آن كه كسي كيش و آييني بيگانه و نادرست را با دانش و آگاهي از گناه اين كار، به يكي از اشونان بياموزد.اين گناهي است كه او را پشوتنو مي كند.3دوم آن كه كسي استخواني بسيار سخت و ناجويدني يا خوراكي بسيار داغ به سگِ گله يا سگِ خانگي بدهد.4اگر آن استخوان چنان در ميان دندان هاي سگ فرو رود يا در گلوي او گير كند يا آن خوراكِ داغ چنان دهان و زبانش را بسوزاند كه آسيبي ماندگار بدو برسد و بميرد، اين گناهي است كه دهنده ي استخوان يا خوراك را «پشوتنو» مي كند.(2)5سوم آن كه كسي ماده سگي آبستن را بزند يا با دويدن از پي وي يا با فرياد زدن يا با به هم كوفتن دست ها (3) بترساندش.6اگر ماده سگ در گودالي يا چاهي يا پرتگاهي يا رودخانه اي يا جويي بيافتد و آسيبي ماندگار بدو برسد و بميرد، اين گناهي است كه زننده يا ترساننده ي سگ را «پشوتنو» مي كند.(4)7چهارم آن كه مردي با زن دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - دشتان مرزي كند. اين گناهي است كه آن مرد را «پشوتنو» مي كند.(5)8پنجم آن كه مردي با زني كه جنبش دشتك را در زهدان خويش درمي يابد (6) - خواه شير در پستانش آمده باشد، خواه نه - درآميزد.اگر آسيبي ماندگار بدان زن برسد و بميرد، اين گناهي است كه آن مرد را «پشوتنو» مي كند.(7)بخش دوم9اگر مردي با دختري دوشيزه يا بانويي جوان - خواه آن دختر يا بانو وابسته به سالار خانواده باشد يا نه، خواه به شوهر داده شده باشد يا نه (8) - همخوابگي كند و آن دختر يا بانو از او آبستن شود، نبايد از شرم مَردُم با آب و گياه (9) در خودْ دشتان نابهنجار پديد آورد.10اگر آن دختر يا بانو از شرم ِمردم با آب و گياه در خود دشتان نابهنجار پديد آورد، گناهي بر گردن اوست.(10)11اگر مردي با دختري دوشيزه يا بانويي جوان - خواه آن دختر يا بانو وابسته به سالار خانواده باشد يا نه، خواه به شوهر داده شده باشد يا نه - همخوابگي كند و آن دختر يا بانو از او آبستن شود، نبايد از شرم ِمردم، ميوه ي زندگي را كه در زهدان خويش دارد، نابود كند.12اگر آن زن از شرم مردم، ميوه ي زندگي را در زهدان خويش نابود كند، گناه كشتن فرزند بر گردن او و پدر اوست و پادافرهِ گناه كشتن آگاهانه (11) بر هر دوان رواست.13اگر مردي با دختري دوشيزه يا بانويي جوان - خواه آن دختر يا بانو وابسته به سالار خانواده باشد يا نه، خواه به شوهر داده شده باشد يا نه - همخوابگي كند و آن دختر يا بانو (12) از او آبستن شود و بگويد : «تو مرا آبستن كرده اي.» و مرد پاسخ دهد : «به جست و جوي پيرزني (13) بر آي و از او بخواه كه دشتك تو را بياندازد.»14... و زن نزد پيرزن برود و از او بخواهد كه دشتك را بيندازد و پيرزن «بنگ» يا «شئتَ» يا «غـْنان» يا «فـْرسپاتَ» يا داروهاي ديگري كه دشتك را مي اندازد، بدو بدهد و مرد بگويد : «ميوه ي زندگي خود را دور بيانداز.» و او ميوه ي زندگي خويش را دور بياندازد، گناه اين كار به يكسان بر گردن سه تن است : مرد، زن و پيرزن.بخش سوم15اگر مردي با دختري دوشيزه يا بانويي جوان - خواه آن دختر يا بانو وابسته به سالار خانواده باشد يا نه، خواه به شوهر داده شده باشد يا نه - همخوابگي كند و آن دختر يا بانو (14) از او آبستن شود، بايد تا هنگامي كه كودك زاده شود، از آن زن نگاهداري كند.16اگر او آن چنان كه سزاوار است از زن نگاهداري نكند و گزندي به كودك برسد، براي سر باز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.17اي دادار جهان استومند ! اي اشون !اگر زمان زايمان آن زن فرا رسد و در گذرگاهي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟18اهوره مزدا پاسخ داد :اگر مردي با دختري دوشيزه يا بانويي جوان - خواه آن دختر يا بانو وابسته به سالار خانواده باشد يا نه، خواه به شوهر داده شده باشد يا نه - همخوابگي كند و آن دختر يا بانو از او آبستن شود، بايد تا هنگامي كه كودك زاده شود، از آن زن نگاهداري كند.(15)19اگر او از زن نگاهداري نكند ... (16)اين خويشكاري ِهر اشون مردي است كه هر مادينه ي بارداري را - خواه دوپا، خواه چارپا، خواه زن، خواه ماده سگ - نگاهدار باشد.20اي دادار جهان استومند ! اي اشون !اگر زمان زايمان [ ماده سگي ] (17) فرا رسد و در گذرگاهي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟21اهوره مزدا پاسخ داد :كسي كه خانه اش به زايشگاه سگ نزديك تر است بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.22اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.23اي دادار جهان استومند ! اي اشون !اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و در اُشترخاني بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟24اهوره مزدا پاسخ داد :آن كس كه اشترخان را ساخته است يا كسي كه آن را در دست دارد (18) بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(19)25اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.(20)26اي دادار جهان استومند ! اي اشون !اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و در آخور اسبي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟(21)27اهوره مزدا پاسخ داد :آن كس كه آخور اسب را ساخته است يا كسي كه آن را در دست دارد بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(22)28اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.(20)29اي دادار جهان استومند ! اي اشون !اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و در آخور گاوي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟(23)30اهوره مزدا پاسخ داد :آن كس كه آخور گاو را ساخته است يا كسي كه آن را در دست دارد بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(22)31اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.(20)32اي دادار جهان استومند ! اي اشون !اگر زمان زايمان اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و در آغـُل گاوي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟(24)33اهوره مزدا پاسخ داد :آن كس كه آغل گوسفند را ساخته است يا كسي كه آن را در دست دارد بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(25)34اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.(26)35اي دادار جهان استومند ! اي اشون !اگر زمان زايمان اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و بر سر ديوار خانه اي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟(27)36اهوره مزدا پاسخ داد :آن كس كه ديوار را بر كشيده است يا ساخته است يا كسي كه آن را در دست دارد بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(25)37اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.(26)38اي دادار جهان استومند ! اي اشون !اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و در كـَنده اي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند؟(28)39اهوره مزدا پاسخ داد :آن كس كه كـَنده را كنده است يا ساخته است يا كسي كه آن را در دست دارد بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(29)40اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.(30)41اي دادار جهان استومند ! اي اشون !اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و در ميان چراگاه يا كشتزاري بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟(31)42اهوره مزدا پاسخ داد :آن كس كه چراگاه يا كشتزار را كشت كرده است يا كسي كه آن را در دست دارد بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(29)43او بايد به مهرباني و نيك خواهي سگ را روي شاخ و برگ درختان و بر تخته پـِهـِني جاي دهد تا بياسايد.او بايد از ماده سگ نگاهداري كند تا هنگامي كه توله هايش بتوانند زندگي خود را بگذرانند و از خود پدافند كنند.44اي دادار جهان استومند ! اي اشون !كِي سگ ها مي توانند زندگي خود را بگذرانند و از خود پدافند كنند ؟45اهوره مزدا پاسخ داد :هنگامي كه بتوانند گرداگرد چهارده خانه بدوند (32)، مي توان آن ها را به خود واگذاشت؛ خواه زمستان باشد، خواه تابستان.توله سگ ها را تا شش ماه و كودكان آدمي را تا هفت سال بايد بپرورند.آذر - پسر اهوره مزدا - همان گونه كه نگاهبان يك زن است، از ماده سگ آبستن نيز نگاهباني مي كند.(33)بخش چهارم46اي دادار جهان استومند ! اي اشون !اگر مزداپرستان بخواهند ماده سگي را به گـُشن گيري ببرند تا توله اي نيرومندتربزايد، چه بايد بكنند ؟47اهوره مزدا پاسخ داد :بايد گودالي در زمين ميان آغل گوسفندان بكـَنند : در زمين سخت به گودي تا زانو و در زمين نرم به گودي تا كمر.48آن گاه در آغاز، ماده سگ را از كودكان و از آتش - پسر اهوره مزدا - دور نگاه دارند (34) و او را بپايند تا سگي نرينه از جايي بيايد و بدو نزديك شود. پس بگذارند سگ نرينه ي ديگري بدو نزديك شود و سرانجام سومين سگ نرينه را بگذارند و بدو نزديك شود و هر يك از اين سگان را از ديگري جدا نگاه دارند تا مبادا به يكديگر بپرند.49ماده سگي كه بدين گونه سه سگ نرينه بدو نزديك شده اند، آبستن مي شود و شير در پستان هايش مي آيد و توله اي كه از سه سگ نرينه پديد آمده است مي زايد.50كسي كه چنين ماده سگي را بزند - ماده سگي آبستن را از سه سگ نرينه كه شير در پستان آورده و توله اي پديد آمده از سه سگ نرينه زاده است - پادافره ي گناهش چيست ؟51اهوره مزدا پاسخ داد :هفتصد تازيانه با اسپهه - اشترا، هفتصد تازيانه با سروشو - چرن.(35)پانوشت ها :1. در فرگردهاي پيشين بارها ديديم كه پادافره گناه «پشوتنو» دويست تازيانه است، اما در اين بخش، «پشوتنو» را به معني «مرگ ارزان» و كسي كه گناهش بخشودني نيست، مي بينيم.(؟)2. كسي كه خوراك بسيار داغ به سگ بدهد كه گلوي او را بسوزاند يا استخواني به سگ بدهد كه گلوي او را پاره كند، «مرگ ارزان» است.(روايات بزرگ 639)3. يا با پاي كوفتن بر زمين.(صد در، 31)4. اگر ماچه سگي آبستن باشد و كسي فرياد بزند يا سنگ بدو بپراند، چنان كه توله هايش آسيب ببينند و بميرند، آن شخص «مرگ ارزان» است.(روايات بزرگ 639)5. نگاه كنيد به فرگرد شانزدهم، بند 14.6. هنگامي كه زن، آبستن ِكودكي چهار ماه و ده روزه باشد؛ زيرا از آن هنگام است كه كودك شكل مي گيرد و روان در تن وي مي آيد.(آنكتيل دوپرون، زند اوستاي آنكتيل دوپرون، ج2، ص 563)7. بهتر است گفته شود : اگر كودك بميرد. «اگر مردي در هنگام آبستني با همسرش درآميزد و آن زن دچار آسيب شود و كودكي مرده بزايد، آن مرد «مرگ ارزان» است.(روايات كهن 115 ب)8. خواه شوهري در خانه ي پدر و مادر خويش داشته باشد يا نه، خواه از خانه ي پدر و مادر خويش به خانه ي شوهر رفته باشد (وابسته به سالار خانواده ي ديگري باشد) يا نه.(گزارش پهلوي (زند) ونديداد)9. با كاربرد داروها.10. اين گناه «تنافوهر» است. اين گناه روي گناه است.(گناه نخستين او اين است كه اجازه داده است فريبش دهند.) اگر اين گناه نخستين بر او وارد نباشد (به زور از راه بدر برده شده باشد) و مرد فريبنده با آگاهي از شرمساري زن بخواهد او را رهايي بخشد، بايد پدر و مادر و خواهر و برادران و شوهر و خدمتگزاران و چاكران و سالار و بانوي خانواده ي زن را فراخواند و بگويد : «اين زن، كودكي از من در زهدان خويش دارد و من از اين كار شادمانم.» و آنان بايد پاسخ دهند : «ما اين را مي دانيم و شادمانيم كه شرمساري از ميان رفته است.» آن گاه بايد آن مرد، مانند يك شوهر از آن زن حمايت كند.(گزارش پهلوي (زند) ونديداد)11. نگاه كنيد به فرگرد هفتم، بند 38.12. مانند بند 9 تا «... دختر يا بانو».13. پرستار (ونديداد، گزارش اسفنديارجي)14. مانند بند 9 تا «... دختر يا بانو».15. = بند 1516. جمله ناتمام رها شده است. اسفنديارجي آن را مانند بند 16 تمام كرده است. چنين مي نمايد كه بندهاي 17 و 18 بخشي از متن اصلي نبوده است. بند 17 تكرار بند 20 است كه به اشتباه در اين قسمت داخل شده و اشاره به زايمان زن دارد و بند 18 تكرار بند 15 است كه به عنوان پاسخي بدان آمده است.17. در متن، نهاد جمله نيامده است و «ماده سگي» آن گونه كه معني ايجاب مي كرد، از روي گزارش پهلوي (زند) ونديداد افزوده شد.18. دارنده يا مالك اشترخان يا كسي كه آن را به گرو يا به اجاره گرفته است.(گزارش پهلوي (زند) ونديداد و ونديداد، گزارش اسفنديارجي)19. مانند بند 21.20. مانند بند 22.21. مانند بند 23 با «آخور اسبي» به جاي اشترخاني.22. مانند بند 24.23. مانند بند 23 با «آخور گاوي» به جاي اشترخاني.24. مانند بند 23 با «آغل گوسفندي» به جاي اشترخاني.25. مانند بند 24.26. مانند بند 22.27. مانند بند 23 با «بر سر ديوار خانه اي» به جاي اشترخاني28. مانند بند 23 با «كنده اي» به جاي اشترخاني.29. مانند بند 24.30. مانند بند 22.31. مانند بند 23 با «ميان چراگاه يا كشتزاري» به جاي اشترخاني.32. شايد به اندازه ي يك «يوجْيـِستي». نگاه كنيد به فرگرد سيزدهم، بند 17.33. هنگامي كه زني زائو رنج مي كشد، آتشي بزرگ برمي افروزند تا او و كودك نوزادش را از گزند ديوان ايمن نگاه دارند.(زيرنويس دارمستتر بر گزارش ونديداد)34. از كودكان تا مبادا آنان را بگزد و از آتش تا مبادا بدان آسيب برساند.(گزارش پهلوي (زند) ونديداد)35. دارمستتر در گزارش خود، متن سه بند اخير (49 تا 51) را مغشوش و معني آن ها را مشكوك دانسته است.ـ حاصل متن به زبان امروزيزرتشتيان سگ را مقدّس مي دانند. اگر كسي استخوان سخت به سگ بدهد يا آن را بترساند، يا بكشد يا ... گرفتار مجازات پشوتنو مي گردد ؛‌ و پشتونو يعني مرگ ارزان كه با تاوان بخشوده نمي شود. جالب اينجاست كه در اينجا احكام زنان را با احكام سگها در كنار هم آورده و البته تا توانسته زنها را در حال حيض، كثيف و نجس معرّفي نموده و سگها را محترم و عزيز داشته تا آنجا كه بي احترامي به سگ، مجازاتهاي سنگين تا حدّ اعدام دارد. در ونديداد احكامي از اين دست زياد است كه به برخي بدون ذكر متن اصلي اشاره مي كنيم.اگر كسي سگ آبي را بكشد، بايد امور زير را به روان سگ آبي تقديم كند: ده هزار شاخه ي تازه بريده شده، ده هزار بسته هيزم سخت، ده هزار هيزم نرم و خشك از چوبهاي خوش بو، ده هزار شير پاك و ... ده هزار مار، ده هزار سگ نما(گربه)، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه ي خشكي زي، ده هزار مور دانه كش، ده هزار مور گودال كن، ده هزار كرم خاكي، ده هزار مگس را كشته و ده هزار گودال ناپاك را پر كند و ... ؛ همچنين مجازات كسي كه پيكر مرده ي سگي را بر زمين اندازد، دو هزار ضربه ي شلّاق است. ـ اگر زني بچّه ي مرده به دنيا آورد بايد به دور از مردم و آب و آتش، اسكان داده شود و سه يا شش يا نه جام گميز(ادرار گاو) بنوشد تا رحم او پاك شود. بعد از آن مي تواند شير گرم گاو بنوشد ؛ ولي حقّ نوشيدن آب ندارد. تا سه شب چنين است ؛ و بعد از آن تن و جامه ي خود را با گميز (ادرار گاو) آميخته با خاكستر و آب، در كنار 9 گودال مي شويد ؛ و 9 شب بايد چنين كند. بعد از آن تن و جامه ي خود را با ادرار گاو و آب مي شويد تا پاگ گردد. ـ در آيين زرتشتي زمان ساسانيان مردم به چهار دسته ي موبدان ، ارتش تاران ، كشاورزان و صنعتگران تقسيم مي شدند. از اين چهار گروه ، دو گروه اوّل ، همه كاره بودند و دو گروه آخر رسماً حالت بردگي داشتند ؛ اگر چه برده ناميده نمي شدند. با اينها چنان رفتار مي شد كه حتّي با برده ها نيز چنان رفتاري نمي شود.ـ در ونديداد ،فرگرد چهاردهم ، بند هشت به بعد آمده است: فرد گناهكار بايد تمام اسباب و لوازم مورد نياز يك موبد روحاني ، كلّيّه لوازم يك مرد جنگي و كلّيّه ي لوازم يك كشاورز و چوپان را به عنوان كفّاره به روحانيون آيين زرتشت بپردازد. و افزون بر اينها بايد يك نهر آب و يك زمين حاصلخيز بزرگ و يك خانه ي اربابي با طويله ، داراي 9 پرچين و 9 حصار و 9 گونه علوفه نيز به آنها كفّاره دهد. خانه اي كه مي دهد ، بايد داراي دوازده راهرو در قسمت بالا و 9 راهرو در قسمت وسط و شش راهرو در قسمت پايين باشد. افزون بر اينها بايد دختر باكره ، جوان و سالم خود را با جهيزيّه و زيورآلات به ازدواج مردان اشو ( موبدان) در آورد. البته اين دختر ، بايد خواهر پانزده ساله ي خود را نيز همراه گوشواره براي مردان اشو بياورد. همچنين اين مرد وظيفه دارد ، هفت رأس رمه به موبدان تقديم دارد ؛ هفت عدد سگ پرورش دهد؛ هفت پل بنا كند ؛ 9 عدد باغ خراب را آباد سازد ؛ 9 رأس سگ را بايد درمان كند ؛ 9 مرد نيكوكار را با گوشت و نان و شراب سير نمايد.اگر انسان منصفي به اين احكام دشوار و غير قابل باور نظري بيفكند، به وضوح مي فهمد كه چرا ايرانيان صدر اسلام، به اين راحتي دين تحريف شده ي زرتشت را رها ساخته و به اسلام روي آوردند. فقط كافي است تصوّر بفرماييد كه خوردن ادرار گاو چه حالي به انسان مي دهد ؛ يا پيدا نمودن و كشتن ده هزار لاك پشت يا قورباغه يا مار و ... تا چه اندازه دشوار مي باشد. حال بگذريم كه اين كارها چه صدمات جبران ناپذيري به طبيعت مي زند. يا تصوّر بفرماييد كه كشته شدن يك انسان به جرم كشتن يك سگ، تا چه اندازه وحشتناك است!! يا در بيابان رها نمودن يك زن در حال خونريزي ماهانه يا يك زن كه بچّه ي مرده به دنيا آورده، چه اندازه بي رحمانه است؟ و اي كاش فقط همين بود ؛ افزون بر اينها، آن بيچاره بايد دهها تكليف فيل افكن را هم بايد به جاي آورد.4ـ آيا اسلام براي اعراب نازل شده؟خود خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: « وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ــــ و ما تو را جز براى همه مردم نفرستاديم ، به عنوان بشارت دهنده و هشدار دهنده ؛ ولى بيشتر مردم نمى‏دانند » (سبأ:28)« شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ ــ ماهِ رمضان ، ماهى كه قرآن در آن نازل شد براى راهنمايى مردم » (البقرة:185)« كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ـــ خداوند، اين چنين آيات خود را براى مردم، روشن مى‏سازد، باشد كه پرهيزكار گردند » (البقرة:187)« وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً ــــ و ما تو را رسول براى مردم فرستاديم؛ و گواهى خدا در اين باره، كافى است »(النساء:79)« إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ ــــ ما اين كتاب را براى مردم بحق بر تو نازل كرديم؛ هر كس هدايت را پذيرد به نفع خود اوست؛ و هر كس گمراهى را برگزيند، تنها به زيان خود گمراه مى‏گردد؛ و تو مأمور اجبار آنها به هدايت نيستى »(الزمر:41)« هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ـــ اين(قرآن) وسايل بينايى و مايه هدايت و رحمت است براى مردمى كه(به آن) يقين دارند » (الجاثية:20)از كي عرب را مي گويند « ناس »؟! معناي « ناس » را بچّه دبستاني ها هم مي فهمند. آنچه ذكر نموديم اندكي از بسيار آياتي است كه دلالت دارند بر نزول قرآن براي جميع مردم ؛ بخصوص شاهد نخست كه در آن از واژه ي « كَافَّةً لِلنَّاسِ » استفاده شده كه تمام مردم جهان را در بر مي گيرد. اين در حالي است كه حتّي يك آيه هم نداريم كه بگويد خداوند قرآن را براي عرب نازل نموده است. بلي داريم كه قرآن را به زبان عربي نازل نموده است ؛ امّا نزول به زبان عربي غير از نزول براي عرب است. ـ چرا خداوند متعال دين خاتم را به زبان عربي نازل نمود؟چند حكمت در اين گونه انزال وجود دارد.نخست آنكه زبان عربي قابلترين زبان است براي ريختن معاني فراوان در الفاظ اندك. دوم اينكه آن فرد كه قابليّت حمل قرآن را داشت ، عرب زبان بود. لذا قرآن بر قلب او نازل گشت و از زبان او تراوش نمود. اگر چه به گواهي تاريخ، رسول خدا(ص) به هر زباني قادر به تكلّم بود و هر كسي از هر جاي دنيا با او سخن مي گفت، نيازي به مترجم نداشت. ايشان با اينكه درس نخوانده بودند، هر نوشته اي را هم مي خواندند؛ امّا هيچگاه چيزي با دست خود ننوشتند. سوم آنكه خداوند متعال خواست تا به اين وسيله بر تمام مردم جهان و از جمله اعراب ، اتمام حجّت كند. چون مردم دنيا مثل اعراب ، تعصّب شديد زباني ندارند. پس اگر قرآن به زبان عربي نازل نمي شد ، اعراب زير بار نمي رفتند ؛ حال آنكه اكثريّت عجم حقّ را مي پذيرد ، در هر زبان كه باشد. لذا خداوند متعال فرمود: « وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ في‏ آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ ــــ هر گاه آن را قرآنى عجمى قرار مى‏داديم حتماً مى‏گفتند: «چرا آياتش روشن نيست؟! قرآن عجمى از پيغمبرى عربى؟!» بگو: «اين(كتاب) براى كسانى كه ايمان آورده‏اند هدايت و درمان است؛ ولى كسانى كه ايمان نمى‏آورند، در گوشهايشان سنگينى است و گويى نابينا هستند و آن را نمى‏بينند؛ آنها(همچون كسانى هستند كه گويى) از راه دور صدا زده مى‏شوند!» »(فصلت:44)در اين آيه دو نكته قابل توجّه است. اوّل آنكه حقيقت قرآن اختصاص به اعراب ندارد. چون در اين صورت معني نداشت كه بگويد: « وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا ». پس از اين تعبير استفاده مي شود كه قرآن حقيقتي است ثابت در نزد خدا كه امكان نزول به هر زباني را دارا مي باشد. لذا فرمود: « إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (3) وَ إِنَّهُ في‏ أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيمٌ ــــ كه ما آن را قرآنى عربى قرار داديم، باشد كه تعقّل كنيد (3) و آن در«أمّ الكتاب» نزد ما بلندپايه و استوار است»(سوره زخرف) ؛ يعني حقيقت قرآن در امّ الكتاب (لوح محفوظ) مي باشد كه به صورت قرآن عربي نازل شده است. كما اينكه انجيل و تورات حقيقي نيز از همان منبع آمده بودند ولي به زباني غير عربي. باز خداوند متعال فرمود:« وَ إِنَّهُ لَتَنْزيلُ رَبِّ الْعالَمينَ (192) نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمينُ (193) عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ (194) بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبينٍ (195) وَ إِنَّهُ لَفي زُبُرِ الْأَوَّلينَ (196) أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَني إِسْرائيلَ (197) وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمينَ (198) فَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ ما كانُوا بِهِ مُؤْمِنينَ (199) كَذلِكَ سَلَكْناهُ في قُلُوبِ الْمُجْرِمينَ ـــــ اين(قرآن) از سوى پروردگار جهانيان نازل شده است (192) روح الامين آن را نازل كرده است... (193) بر قلب تو، تا از انذاركنندگان باشى (194) آن را به زبان عربى آشكار(نازل كرد) (195) و آن در كتابهاى پيشينيان نيز آمده است (196) آيا همين نشانه براى آنها كافى نيست كه علماى بنى اسرائيل بخوبى از آن آگاهند؟! (197) هر گاه ما آن را بر بعضى از عجم (غير عربها) نازل مى‏كرديم... (198) و او (آن عجم) آن را بر ايشان (اعراب) مى‏خواند، به آن ايمان نمى‏آورند (199) (آرى،) اين گونه(با بيانى رسا) قرآن را در دلهاى مجرمان وارد مى‏كنيم‏ »در تفسير قمي ذيل آيه ي مذكور از امام صادق (ع) نقل نموده كه: « لَوْ نُزِّلَ الْقُرْآنُ عَلَى الْعَجَمِ مَا آمَنَتْ بِهِ الْعَرَبُ وَ قَدْ نُزِّلَ عَلَى الْعَرَبِ فَآمَنَتْ بِهِ الْعَجَمُ فَهَذِهِ فَضِيلَةُ الْعَجَم‏ ــــ اگر قرآن بر عجم نازل مى‏شد، عرب به آن ايمان نمى‏آورد ؛ حال آنكه به عرب نازل شده و عجم به آن ايمان آورده است و اين فضيلت عجم مى‏باشد » (بحار الأنوار ، ج‏64، ص174)تاريخ نيز گواه است كه اسلام را عجمها شكوفا نمودند. لذا اگر به تاريخ علوم اسلامي نظر فرماييد خواهيد يافت كه حتّي بزرگترين علماي ادبيات عرب نيز ايرانيان بوده اند. كساني چون زمخشري ، خليل نحوي ، سيبويه و ... ـ كه بزرگان ادبيّات عرب مي باشند ـ همه ايراني بوده اند. حتّي بزرگان حديث شيعه و سنّي نيز اكثراً ايراني اند. لذا به جرأت مي توان گفت كه عربها اسلام را رها نمودند و عجمها آن را از جان و دل پذيرفته و در شكوفا نمودنش كوشيدند. خداوند متعال نيز در قرآن كريم خبر داده كه روزي عربها اسلام را رها خواهد نمود و عجمها آن را پذيرا خواهند شد. خداوند متعال مي فرمايد: « ... إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ ــــ و هر گاه سرپيچى كنيد، خداوند گروه ديگرى را جاى شما مى‏آورد پس آنها مانند شما نخواهند بود » (محمد:38)و فرمود: « فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّونَهُ شَيْئاً إِنَّ رَبِّي عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفيظٌ ــــ پس اگر روى برگردانيد، من رسالتى را كه مأمور بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم گروه ديگرى را جانشين شما مى‏كند؛ و شما كمترين ضررى به او نمى‏رسانيد؛ پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چيز است » (هود:57)ابوهريره ـ كه خود از اعراب متعصّب و مخالف شيعه است ـ درباره ي آيه 38 محمّد (ص) نقل نموده كه: « أَنَّ نَاساً مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ ذَكَرَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ كَانَ سَلْمَانُ إِلَى جَنْبِ رَسُولِ اللَّهِ فَضَرَبَ ص يَدَهُ عَلَى فَخِذِ سَلْمَانَ فَقَالَ هَذَا وَ قَوْمُهُ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ كَانَ الْإِيمَانُ مَنُوطاً بِالثُّرَيَّا لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِنْ فَارِس‏ ــــ چند تن از اصحاب رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله گفتند: يا رسول اللَّه كيانند آنان كه خدا در قرآنش ياد كرده ؟ و سلمان در پهلوى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود و آن حضرت دست بر ران سلمان زده و فرمودند: اين است و قومش. سوگند به آن كه جانم به دست اوست، اگر ايمان آويزان به ستاره ي ثريا باشد مردانى از فارس به آن دست مي يابند.» (بحار الأنوار ،ج‏64،ص168)امام صادق (ع) نيز در تفسير آيه ي مذكور فرمودند: « قَدْ وَ اللَّهِ أَبْدَلَ بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمُ الْمَوَالِيَ ــ به خدا سوگند ، به قطع و يقين خداوند به جاي آنها (اعراب) قوم ديگري را آورده است ؛ كه بهتر از اعرابند ؛ و انها موالي اند » (بحار الأنوار ،ج‏64،ص168)اعراب ، ايرانيان را بعد از حمله ي عمر بن خطّاب به ايران ، موالي مي گفتند. در نقلها نيز آمده كه چون عمر بن خطّاب از طريق روايات مي دانست كه ايرانيان شيعيان علي بن ابي طالب (ع) خواهند شد ، لذا هنگام فتح ايران ، دستور كشتار آنها را صادر نمود. تواريخ اهل سنّت به تفصيل اين جنايات را نوشته اند. لذا ايرانيان در زمان وي ايمان نياوردند تا هنگام حكومت اميرمومنان (ع) فرارسيد.خداوند متعال فرمود: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ ـــــ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود بازگردد، (به خدا زيانى نمى‏رساند) ؛ خداوند جمعيّتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان(نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد مى‏كنند، و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند. اين، فضل خداست كه به هر كس بخواهد مى‏دهد؛ و وسعت دهنده ي عليم است. »(المائدة:54)« عن رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ قَالَ الْمَوَالِي ـــ مردي گويد: از امام صادق (ع) درباره ي آيه ي « فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ » سوالم نمودم. فرمودند: آنها موالي (عجمها) مي باشند. » (بحار الأنوار ،ج‏64 ،ص181) طبق اين روايت نيز خداوند متعال به هنگان نزول قرآن خبر داده كه روزي ايرانيان مسلمان و تابع اهل بيت (ع) خواهند شد ؛ و از دين خدا حمايت خواهند نمود. حال اي اهل بينش انصاف دهيد كه چنين نشده؟! آنانكه قرآن به زبان آنهاست چه از اسلام فهميده اند و مردم ما چه از آن آموخته اند؟ « قَالَ رَجُلٌ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ مَنْ لَمْ يَكُنْ عَرَبِيّاً صَلْباً وَ مَوْلًى صَرِيحاً فَهُوَ سِفْلِيٌّ فَقَالَ وَ أَيُ‏ شَيْ‏ءٍ الْمَوْلَى الصَّرِيحُ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ مَنْ مُلِكَ أَبَوَاهُ قَالَ وَ لِمَ قَالُوا هَذَا قَالَ لِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَوْلَى الْقَوْمِ مِنْ أَنْفُسِهِمْ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا بَلَغَكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ أَنَا مَوْلَى مَنْ لَا مَوْلَى لَهُ أَنَا مَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ عَرَبِيِّهَا وَ عَجَمِيِّهَا فَمَنْ وَالَى رَسُولَ اللَّهِ ص أَ لَيْسَ يَكُونُ مِنْ نَفْسِ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ أَيُّهُمَا أَشْرَفُ مَنْ كَانَ مِنْ نَفْسِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَوْ مَنْ كَانَ مِنْ نَفْسِ أَعْرَابِيٍّ جِلْفٍ بَائِلٍ عَلَى عَقِبَيْهِ ثُمَّ قَالَ ع مَنْ دَخَلَ فِي الْإِسْلَامِ رَغْبَةً خَيْرٌ مِمَّنْ دَخَلَ رَهْبَةً وَ دَخَلَ الْمُنَافِقُونَ رَهْبَةً وَ الْمَوَالِي دَخَلُوا رَغْبَةً ـــــــ مردى به امام صادق عليه السّلام گفت: مردم مي گويند:هر كه عربى اصل يا مولا و وابسته صريح نباشد سفلى (دون مايه) و زبون است. امام پرسيدند: وابسته ي صريح كدام است؟ و آن مرد گفت: آنكه پدر و مادرش مملوك (برده) بودند و او آزاد شده است. امام فرمودند: براى چه اين را گويند؟ مرد گفت: براى اينكه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرموده اند: مولا و آزاد كرده مردمى از خود آنهايند. امام فرمودند: سبحان اللَّه ! آيا نرسيده به تو كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند: منم مولاى هر كه مولا ندارد و منم مولاى هر مسلمان از عرب و عجم. پس آنكه مولا و وابسته ي رسول خداست آيا از خود رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نيست؟! و آنگاه فرمودند: كداميك شريفترند؟ آنكه از خود رسول خداست يا آنكه از خود يك عرب جِلف است كه بر پاشنه‏هاى خويش ادرار مي كند؟! و آنگاه فرمودند: آنكه با ميل قلبي مسلمان شده بهتر از آن كسي است كه از ترس مسلمان شده ؛ و منافقان (اعراب منافق) از ترس مسلمان شدند و موالى (عجمها) از روي ميل خود مسلمان گشتند. » (بحار الأنوار ، ج‏64، ص169)امام رضا (ع) فرمودند: « النَّاسُ ثَلَاثَةٌ عَرَبِيٌّ وَ مَوْلًى وَ عِلْجٌ فَأَمَّا الْعَرَبُ فَنَحْنُ وَ أَمَّا الْمَوْلَى فَمَنْ وَالانَا وَ أَمَّا الْعِلْجُ فَمَنْ تَبَرَّأَ مِنَّا وَ نَاصَبَنَا ـــــ مردم بر سه گروه هستند، عرب ، مردمان آزاده شده ، و راهزنان و اشرار. عرب ما هستيم ، و موالى و آزادشده‏ها دوستان ما هستند ، و ناصبيان و دشمنان ما هم اشرار مى‏باشند. » (بحار الأنوار، ج‏64،ص176) امام صادق(ع) نيز فرمودند: « نَحْنُ الْعَرَبُ وَ شِيعَتُنَا الْمَوَالِي وَ سَائِرُ النَّاسِ هَمَج‏ ــــ عرب ما باشيم، و شيعه ي ما موالى هستند ، و مردمان ديگر مگس دم باد هستند » (بحار الأنوار،ج‏64،ص181