جايگاه عقل در ادیان

جايگاه عقل درسايرمذاهب اسلامي واديان ديگرچگونه است؟

3006.jpgدر پاسخ به سوال شما مطالب زير در رابطه با جايگاه عقل در ميان برخي از اقوام و كفار و اديان ديگر خدمتتان ارائه مي شود.
در آيات فراواني از قرآن تصريح شده كه عدّه اي از مردم اهل تعقّل نيستند. براي نمونه:
1ـ « وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ ـــــــ و هنگامى كه به آنها گفته شود: «از آنچه خدا نازل كرده است، پيروى كنيد!» مى ‏گويند: «نه، ما از آنچه پدران خود را بر آن يافتيم، پيروى مى ‏نماييم.» آيا اگر پدران آنها، اهل تعقّل نبودند و چيزى نمى ‏فهميدند و هدايت نيافتند (باز از آنها پيروى خواهند كرد)؟» (البقرة:170)
از اين آيه فهميده مي شود كه برخي ها اهل تعقّل نيستند. لذا پيروي از آنها در حقيقت پيروي از توهّمات آنهاست؛ توهّماتي كه مردم اسمش را گذاشته اند آداب و رسوم اجدادي. اموري چون چهارشنبه سوري گرفتن و سيزده به در رفتن و امثال اينها كه هيچ پشتوانه ي عقلي ندارند و هيچ معصومي هم تإييدش نكرده است. وجود اين گونه مراسمات موهومي و پيروي خيلي از اين گونه مراسمات، خود دليل واضحي است بر نقص عقل آنها.
2ـ « وَ مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُون‏ ــــــ مَثَل (تو در دعوت) كافران، بسان كسى است كه (حيوانات را براى نجات از چنگال خطر،) صدا مى‏ زند؛ ولى آنها چيزى جز سر و صدا نمى ‏شنوند؛ (و حقيقت و مفهوم گفتار او را درك نمى ‏كنند. اين كافران، در واقع) كر و لال و نابينا هستند؛ از اين رو تعقّل نمي كنند.» (البقرة:171)
اين آيه، ادامه ي آيه ي قبلي است. طبق اين آيه، افراد كافر در حكم گاو و گوسفند قرار گرفته اند. گاو و گوسفند و امثال آنها از هشدار چوپان چيزي جز سر و صدا نمي فهمند. چرا؟ چون عقل ندارند. كفّار هم از هشدار انبياء چيزي جز ظاهر آيات را نمي فهمند. چرا؟ چون براي پي بردن به حقيقت كلام انبياء، عقل لازم است؛ در حالي كه كفّار لجوج فاقد آن هستند. آنها گوش و چشم و زبان حيواني دارند، امّا گوش و چشم و زبان عقلي ندارند؛ يعني مي شنوند ولي عاقلانه نمي شنوند؛ مي بينند ولي عاقلانه نمي بينند؛ حرف مي زنند ولي عاقلانه حرف نمي زنند.
توجّه شود كه هوش غير از عقل است. لذا چه بسا ديوانه اي كه نابغه هم باشد. آنكه بمب اتمي درست مي كند باهوش است ولي يقيناً عاقل نيست؛ چون بمب اتمي استفاده اي معقول ندارد. آيا كشتن افراد غير نظامي كه با كسي سر جنگ ندارند، عاقلانه است؟ يقيناً عاقلانه نيست؛ در حالي كه بمب اتمي وقتي در ميدان جنگ انداخته شود شهرها و روستاهاي اطراف آن منطقه را هم نابود مي كند. سازنده ي بمب ميكروبي، باهوش است، امّا يقيناً ديوانه هم هست.
لذا وجود كفّار و ساختن اين همه سلاح كشتار جمعي خود دليل است بر نقص عقل و بلكه بي عقلي تعدادي از انسانها.
3ـ « أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلاً ـــــــ آيا گمان مى ‏برى بيشتر آنان مى‏ شنوند يا تعقّل مي كنند؟! آنان نيستند مگر همچون چهارپايان، بلكه آنان گمراهترند.» (الفرقان:44)
يعني كفّار لجوج حتّي به اندازه ي گاو و گوسفند و اسب و قاطر هم اهل تعقّل نيستند؛ اگر چه خيلي باهوش باشند.
كدام گاو و گوسفندي از آمريكا لشكر مي كشد به افغانستان و عراق و ويتنام و ... تا بي دليل همنوعان خود را قتل عام كند؟ آيا مردم افغانستان و عراق و ويتنام و ... به آمريكا تجاوز نموده اند؟ يا براي آمريكا تهديد هستند؟ آيا ... ؟
اينها از گاو و گوسفند و بلكه از شير و ببر و گرگ هم بدترند. امّا اكثر كفّار بيشتر در حدّ گاو و گوسفند هستند. باور نداريد سري به هندوستان بزنيد. بيش از يك ميليارد نفر هندي هنوز بت پرستي مي كنند. گاو را مقدّس مي دانند و با ادرار گاو خود را متبرّك مي كنند و براي توبه نمودن ادرار گاو مي خورند تا وجودشان از گناه پاك شود. قابلمه بر دست دنبال گاو راه مي افتند تا مدفوع تازه ي گاو را براي تبرّك به دست آورند. اگر كسي گاو نباشد، گاو پرستي نمي كند. شگفتا، بني اسرائيل، در يك روز پنجاه پيغمبر را كشتند و نبوّت آنها را قبول نكردند ولي مجسمه ي گوساله را به خدايي قبول كردند و عبادتش نمودن. چرا؟ چون از طلا بود.
بيش از يك ميليارد مسيحي اعتقاد دارند كه خدا در عين يكي بودن، سه تاست؛ و در عين سه تا بودن يكي است؛ در حالي كه عقل ابداً زير بار چنين مزخرفاتي نمي رود. از نظر عقل، محال است يك موجود، در عين يك موجود بودن، سه موجود باشد؛ و سه موجود، در عين سه موجود بودن، يك موجود باشد. پس چرا اين همه مسيحي اين عقيده ي ضدّ عقلي را پذيرفته اند؟ روشن است؛ چون اهل تعقّل نيستند.
مسيحيان اعتقاد دارند كه خدا به صورت روح القدس بر مريم نازل شد و به صورت نطفه در رحم مريم قرار گرفت و به صورت عيسي مسيح از او زاده شد، و در راه بشر زجر كشيد و خود را قرباني نمود تا بشريّت از گناه آدم(ع) پاك شود. آنگاه سه روز در قبر ماند و بعد از سه روز از قبر برخاست و مدّتي به صورت روح القدس در زمين مي گشت تا آن كه به آسمان رفت.
كدام عقلي چنين افسانه اي را باور مي كند؟ امّا بيش از يك ميليارد مسيحي اين افسانه را باور دارند.
جالب است كه اينها مي گويند خدا نامحدود است. از آن سو مي گويند خدا همان عيسي مسيح مي باشد. در حالي كه شكّ نيست كه عيسي مسيح صورت بشري داشت؛ و بدن بشري، موجودي است محدود. پس اينها خدا را در عين نامحدود دانستن، محدود مي دانند؛ كه تناقضي است آشكار. پس چرا آنها اين تناقض آشكار را متوجّه نمي شوند، يا متوجّه شده ولي قبولش كرده اند؟ روشن است؛ چون عقل درستي ندارند.
بيش از يك ميليارد مسلمان سنّي ابوبكر را خليفه ي رسول خدا(ص) مي دانند. ابوبكري كه بيشتر عمرش مشرك بوده؛ و از سوي اندكي از مردم مدينه به جانشيني پيامبر انتخاب شده است. كدام عقل مي پذيرد كه ما يك فرد داراي سابقه ي شرك را كه نه خدا و پيغمبرش، بلكه اندكي از مردم انتخاب نموده اند، به عنوان خليفه ي پيامبر(ص) بپذيريم؟
سنّي هاي اشعري معتقدند كه بشر اختياري ندارد؛ از آن سو انسان را مكلّف مي دانند و معتقدند كه اگر كسي بدكار باشد اهل جهنّم است. كدام عاقلي مي پذيرد كه موجود مجبور و غير مختار، مكلّف باشد؟
اگر در كار اهل دنيا خوب نظر كنيم به وضوح درك مي كنيم كه اكثر مردم دنيا اهل تعقّل نيستند و با توهّماتشان زندگي مي كنند؛ حتّي بسياري از مسلمانها هم. لذا جا داشت كه خداي متعال بارها بفرمايد: « أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُون‏ ــ اكثر آنها تعقّل نمي كنند.» دقّت شود! نفرمود «عقل ندارند» بلكه فرمود: « تعقّل نمي كنند.» يعني عقلشان بالقوّه است و بالفعل نشده است. دين هم دقيقاً براي همين آمده كه عقول مردم را بالفعل كند. لذا امير مومنان(ع) در بيان حكمت بعثت انبياء فرمودند: « فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ‏ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول‏‏ ــــــ پس رسولان را در ميانشان مبعوث نمود و انبياء را پشت سر هم فرستاد تا پيمان فطرت از مردم بخواهند؛ و نعمتهاي فراموش شده را به يادشان بياورند؛ و دفينه هاي عقول را بيرون بكشند.»
دفائن يعني دفن شده، و اثاره يعني بيرون آوردن آنچه دفن شده است. يعني عقل مانند گنجي در وجود انسان نهان است كه انبياء آمده اند براي بيرون كشيدن آن. به زبان فلسفي، عقل در وجود بشر، بالقوّه است كه انبياء آمده اند براي بالفعل ساختن آن.
4ـ « إِنَّ الَّذينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُون‏ ـــــ همانا كسانى كه تو را از پشت حجره‏ ها بلند صدا مى ‏زنند، بيشترشان تعقّل نمي كنند.» (الحجرات:4)
برخي اصحاب پيامبر(ص) وقتي با رسول خدا(ص) كاري داشتند، طبق رسم جاهلي خودشان مي آمد و در مي زدند و بعد با صداي بلند آن حضرت را صدا مي كردند. خداي تعالي هم اين كسان را « لا يَعْقِلُون‏» خوانده است. يعني آدم بي ادب، بي عقل است.
اصلاً در فرهنگ قرآني، بلند حرف زدن بي دليل، علامت بي عقلي و حيوان صفتي است. لذا فرمود: « وَ اقْصِدْ في‏ مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمير ـــــــ (لقمان گفت: پسرم!) در راه ‏رفتن، اعتدال را رعايت كن؛ و از صداى خود بكاه (فرياد مزن) كه زشت‏ترين صداها صداى خر است.»( لقمان:19)
يعني انسان بي دليل با صداي بلند حرف نمي زند، بلكه افراد حمار صفت هستند كه در جايي كه نياز به بلند نمودن صدا نيست، با صداي بلند حرف مي زنند. يعني اين گونه افراد، اگر چه ظاهراً انسانند ولي در واقع حماري هستند در قالب انسان. لذا عقل هم ندارند اگر چه باهوش باشند.