تفاوت روز تعطیل هفته

بنام خدا سلام چرا روز تعطيل هفته مسلمان جمعه كليميان شنبه و مسيحيان يك شنبه است؟

3003.jpg1ـ در علوم عقلي مثل فلسفه ، اصل نانوشته اي وجود دارد كه مي گويد: « هر اعتباري در ظرف اعتبار خويش حقيقي مي نمايد.» يعني برخي امور ، اگر چه اعتباري هستند ولي اعتبار آنها بي علّت نيست و عاملي سبب آن امر اعتباري بوده است. لذا چنان اعتباري ، اگرچه حقيقت نيست ولي بر مسند حقيقت تکيه کرده ، به گونه اي که گريزي از آن نيست. براي مثال ، اسکناس يک امر اعتباري است ؛ آنچه در اسکناس حقيقت دارد ، کاغذ و جوهري است که اسکناس از آنها درست شده است. لذا با نگاه حقيقي ، يک کيلو اسکناس هزار توماني با يک کيلو اسکناس صد توماني تفاوتي ندارد ، همينطور يک کيلو اسکناس با يک کيلو کاغذ خام اسکناس که آغشته به جوهر مخصوص اسکناس شده تفاوتي ندارد. امّا آيا مردم جامعه حاضرند يک کيلو اسکناس هزار توماني را با يک کيلو اسکناس صد توماني يا کيلو کاغذ خام اسکناس که آغشته به جوهر مخصوص اسکناس شده تعويض نمايند؟ روشن است که هيچ عاقلي دست به چنين کاري نمي زند ؛ امّا چرا؟ چون انسان گريزي از زندگي اجتماعي ندارد ؛ و داد و ستد در بين افراد جامعه ، يک حقيقت است نه يک قرارداد صرف ؛ و اقتصاد زاييده ي همين حقيقت اجتماعي مي باشد ؛ و اسکناس امري اعتباري و قراردادي است که بر راستاي همين امر حقيقي استوار گشته. از اينرو تا ما در اجتماع هستيم چاره اي جز به رسميّت شناختن اين اعتبار نداريم.
مساله ي قداست امکنه و ازمنه نيز مثل مساله ي اسکناس مي باشد ؛ با اين تفاوت که حقيقت پشت اسکناس ، يک واقعيّت اجتماعي است ، ولي حقيقت پشت قداست امکنه و ازمنه ، چندين حقيقت ، در مراتب مختلف مي باشد.
خداوند متعال مي فرمايد: « وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ــــ و هيچ چيزي نيست مگر اينکه خزائن (حقايق) آن نزد ماست و ما آن را نازل نمي کنيم مگر به اندازه ي معلوم و معيّن.» (الحجر:21) همچنين فرمود: « وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ ــــــ و اين چنين ، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان داديم ؛تا از اهل يقين گردد.» (الأنعام:75) و فرمود: « أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض ... ــــ آيا به ملکوت آسمانها و زمين نظر نمي کنيد؟ ... » ‏(الأعراف:185) و باز فرمود: « قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ ــــ بگو کيست که ملکوت هر چيزي به دست اوست؟» (المؤمنون:88)
از اين آيات بر مي آيد که دنيا و آسمان و زمين آن ، باطن و حقيقتي ملکوتي نيز دارند ؛ و اين زمين و آسمان ، تنزّل يافته ي همان حقايق ملکوتي مي باشند. همينطور موجودات روي زمين نيز باطن و ملکوتي دارند ؛ لذا فرمود: « وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس ــــ و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است‏ » (الحديد:25) همچنين فرمود: « يا بَني‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْر ــــ اى فرزندان آدم! لباسى براى شما نازل نموديم كه اندام شما را مى‏پوشاند و مايه ي زينت شماست؛ امّا لباس پرهيزگارى بهتر است. » (الأعراف:26)
امکنه و ازمنه ي مقدّسه نيز طبق همين قاعده حقيقتي ملکوتي دارند. براي مثال کعبه حقيقتي مجرّد و غير مادّي به نام ضرّاح يا بيت المعمور دارد که در هر آسماني از آسمانهاي ملکوت نمودي دارد . خود آن بيت المعمور نيز تنزّل يافته ي عرش خداست ؛ و عرش خدا ظهور چهار وصف اتمّ خداوندي است که عبارتند از: « سبحان الله و الحمد لله و لا اله الّا الله و الله اکبر» و عرش خدا را ظهوري است که آن را وجه الله گويند که کلّ هستي را پر نموده است ؛ لذا خداوند متعال فرمود: « وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَليمٌ ــــ مشرق و مغرب ، از آنِ خداست ؛ و به هر سو رو كنيد، وجه الله آنجاست. همانا خدا گستراننده ي عليم است.» (البقرة:115)
همچنين در آيات و روايات تصريح شده که در روز قيامت ، مکانها به اعمالي که در آنها انجام شده شهادت خواهند داد و در آن روز زنده و عالم خواهند.
بر اين مبنا ، هر مکاني و هر لحظه از زمان و هر روز و هر ماهي حقيقتي در ملکوت دارد که قوام صورت مادّي اين امور به آن حقيقت ملکوتي است. حقيقت اين امور در هر مرتبه از وجود يکي است ؛ امّا ظهور دنيايي آنها داراي کثرت مي باشد. براي مثال ، شب قدر در دنيا به تعداد سالهايي است که بر جهان گذشته است ؛ بلکه در هر سال به تعداد افقها شب قدر اعتبار مي شود. ولي صورت ملکوتي شب قدر يک حقيقت مجرّده بيش نيست و در روايتي از امام صادق (ع) آمده است که ليلة القدر حضرت فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ مي باشد که يازده قرآن ناطق از وجود نوري او صادر گشته است. يعني وجود نوري آن حضرت ، حقيقت ملکوتي و جبروتي ليلة القدر مي باشد.
همچنين هر مکان و روزي و بلکه هر لحظه اي فرشته اي دارد که حکم آن مکان و روز و ساعت را ندا مي کند. و آن فرشته در حقيقت صورت ملکوتي اين امور مي باشد و آن احکام که آن ملک ندا مي زند ، ويژگي ذاتي خود است.
خلاصه ي سخن اينکه:
مکانها و زمانها حقايقي مجرّد دارند که هر کدام خواصّ تکويني و حکم خاصّ خود را دارند. و اين امکنه و ازمنه ي فراوان دنيوي ظهورات و تنزّلات گوناگون آن حقيقت مي باشند. احکام شرعي اين امور دنيوي نيز در حقيقت تنزّل يافته ي همان خواصّ تکويني حقايق ملکوتي آنها مي باشند.
اين احکام تشريعي همگي اعتباري و قراردادهاي الهي هستند ، امّا اعتبارهايي که پشتوانه ي تکويني دارند ؛ لذا از طريق همين اعتبارات مي توان به اصل آنها رجوع کرد. همانگونه که قرآن کريم ، در حقيقت علم خداست که ابتدا به عالم عقول و از آنجا به عالم مثال تنزّل مي يابد و از عالم مثال بر قلب رسول خدا و به ذهن شريف آن جناب نازل گشته به زبان مبارکش جاري مي شود و در قالب کلمات اعتباري ظهور مي يابد. لذا مي توان از طريق همين کلمات به حقيقت مثالي و عقلي و الهي قرآن کريم راه يافت. همچنين حقيقت قرآن وقتي در قالب کلمات اعتباري تنزّل مي يابد ، قداست آن حقيقت نيز به صورت حکم اعتباري قداست کلمات قرآن تنزّل مي يابد. لذا نمي توان بدون طهارت شرعي ـ که اعتباري است ـ به کلمات قرآن دست زد ؛ کما اينکه بدون طهارت فکري نمي توان به معارف قرآن نائل شد ؛ و بدون طهارت قبلي نمي توان از هدايت آن برخوردار گشت « ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقين » ؛ و بدون طهارت ملکوتي نمي توان ملکوت قرآن را لمس نمود و ... . لذا اين طهارات نيز مراتب طولي طهارت شرعي مي باشند ؛ که مرتبه ي پايين آن اعتباري و باقي مراتب همگي تکويني هستند.
2 ـ امّا چرا برخي اعتبارات شرعي در اديان مختلف متفاوت مي شوند؟ مثلاً چرا شنبه براي يهود مقدّس مي شود و يکشنبه براي مسيحيان و جمعه براي مسلمين؟ يا چرا قبله ي يهوديان و مسيحيان بيت المقدّس بود ولي قبله ي مسلمين کعبه است؟
امّا شنبه ، ظاهراً قداستي براي آن گفته نشده ، آنچه از قرآن کريم استفاده مي شود اين است که تنها کار کردن براي يهود در اين روز ممنوع بوده ؛ چرا که خلقت عالم که در شش روز بود ، از يکشنبه آغاز و در جمعه تمام شد ؛ و شنبه روز تعطيل بود. پس يهود مکلّف شدند که شنبه دست از کار بکشند. امّا علّت اين حکم بنا به حديث امام صادق (ع) آن بود که خداوند متعال آنها را امر نمود که جمعه را امساک کنند و آنها اطاعت نکرده شنبه را امساک نمودند ؛ پس خداوند صيد را در روز شنبه بر آنها حرام نمود. « عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْيَهُودَ أُمِرُوا بِالْإِمْسَاكِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ فَتَرَكُوا يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ أَمْسَكُوا يَوْمَ السَّبْتِ فَحُرِّمَ عَلَيْهِمُ الصَّيْدُ يَوْمَ السَّبْت» (بحارالأنوار ، ج14 ، ص50)
پس روز مقدّس يهوديان نيز قرار بوده روز جمعه باشد ولي آنها گردنکشي نموده و آن را نپذيرفته اند. چرا که قومي ناکامل و گردنکش بودند ؛ لذا روز کامل را پذيرا نشدند. يکي از وجه تسميه هاي جمعه آن است که کمال تمام روزها را در خود جمع کرده است.
امّا در اينکه يکشنبه براي مسيحيان از سوي خدا مقدّس و روز عبادت قرار داده شده شاهدي روايي نيافتيم . البته برخي گفته اند چون در روز يکشنبه مائده ي آسماني بر آنها نازل شد ، لذا آن را عيد قرار دادند. اگر اين ادّعا درست باشد در اين صورت مي توان قداست آن را از جانب خداوند متعال دانست. و روز مقدّس و روز عبادت مسلمين جمعه قرار داده شد چون در اين روز خلقت عالم به کمال رسيد و اسلام دين کامل است و کتاب آسماني آن صورت تدويني کلّ عالم مي باشد ؛ « ِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ء ». البته طبق روايات ، برخي امور روز شنبه و يکشنبه نيز مستحبّ مي باشند.
امّا بيت المقدّس و کعبه دو ظهور يک حقيقت ملکوتي مي باشند که عبارت باشد از بيت المعمور ؛ لکن کعبه افضل از بيت المقدّس مي باشد به همان ميزان که رسول الله (ص) از انبياء بني اسرائيل افضل است. لذا در عين اينکه بيت المقدّس نيز براي مسلمين داراي قداست خاصّ مي باشد ، لکن کعبه بر آن شرف دارد.