تفاوت اسلام و مسيحيت

تفاوت دين اسلام با مسيحيت در چيست؟

حقيقت همه اديان توحيدى - كه پيامبران الهى مروج و مبلغ آن بوده اند - يكى است و بر اصول اعتقادى يگانه - كه از جانب خداوند متعال بيان شده - استوار است. اساسا در منطق قرآن كريم «اديان» نداريم؛ بلكه «دين» داريم و تمام پيامبران، منادى «دين واحد» بوده اند كه از آن به «اسلام» (تسليم در برابر خداوند واحد) تعبير شده است: «ان الدين عندالله الاسلام ؛ همانا دين در نزد خداوند فقط اسلام است» و «و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه ؛ هر كس غير از اسلام دينى را برگزيند از او پذيرفته نيست». قرآن كريم دين را فقط «اسلام» و همه پيامبران را «مسلمان» مى خواند: «ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا ولكن كان حنيفا مسلما ؛ ابراهيم نه يهودى بود و نه مسيحى؛ بلكه يكتاپرستى مسلمان بود». بنابراين از ديدگاه قرآن مجيد، همه پيامبران، مردم را به دين واحد؛ يعنى، اسلام، تسليم و عبوديت در برابر خداى يگانه دعوت كرده اند و اصول و اركان اعتقادى واحدى را تبليغ كرده اند. بر اين اساس، همه پيامبران از يك سلسله اصول مشترك و سنتهاى ثابت و واحدى پيروى مى كردند، اصولى چون دعوت به تقوا، نفى شخصيت پرستى، دعوت به وحدت، تبشير و انذار، تحمل دشمنى و استهزاى جاهلان، دعوت به تعالى و...[1]
اما در عين حال به سه جهت پيامبران و اديان با يكديگر متفاوت بوده اند:
الف) تفاوت محيط و سطح و احتياج و استعداد مردم، اين جهت غير قابل انكار است كه پيامبران براى هدايت مردم آمده اند؛ از اين رو، نوع دستورها و سطح مطالب و معارف بايد در حدود رشد و درك جامعه و نيازهاى محيط باشد. طبعا بشر در قرون اوليه روابط اجتماعى بسيار محدودى داشت و نظام اجتماعى وى گسترش و تفصيل زيادى نداشت از اين رو، قوانين محدودى زندگى او را اداره و رهبرى مى كرد و همين طور آراء، اهواء، افكار و عقايد مختلفى در جامعه ابراز نشده بود، تا براى اصلاح، نياز به تذكرات فراوان باشد و اين گسترش افكار، روابط، شناخت و برخورد با عوامل طبيعى و نيازمنديها رفته رفته موجبات پيدايش دعوت و رسالت و پيامبر جديدى را فراهم مى كرد تا سرانجام محيط دعوت اسلامى و شرايط آن، ابلاغ دعوت نهايى و كامل را ايجاب كرد.
ب) تحريف؛ بدون شك در طى زمان تحريف و انحرافى در اديان گذشته توسط پيروان نادان و رهبران مذهبى و مقامات خودخواه و سود پرست جامعه به وجود مى آمد، در اين صورت لازم بود تا پيامبر ديگرى بيايد و جهات انحراف و تحريف را خاطرنشان ساخته و دين گذشته را از الودگى ها پيراسته سازد. تا اين كه دوران اسلام كه شروع زمان تسلط بشر به ضبط و تدوين و حفظ آثار خود بود، فرا رسيد. ج) تفاوت در نوع گمراهى؛ نوع گمراهى و كج روى در زمان ظهور پيامبران تفاوت داشت. مثلاً حضرت موسى در جامعه اى كه با ذلت و اسارت و نداشتن نظام اجتماعى و قدرت و حكومت و ظلم كشيدن خو گرفته بودند، پيدا شد و ايجاب مى كرد تا آنان را به زندگى و به دست آوردن قدرت و مبارزه و كوشش دعوت كند، از اين رو، در دعوت حضرت موسى جنبه هاى اين جهانى و زندگى دنيوى و خشونت به چشم مى خورد. امّا حضرت عيسى در محيط تزارها و سرداران خون آشام و توسعه طلب و جنگجو و دوران زورآزمايى ها و قهرمانى و توجه شديد به ماديّات و دنيادوستى و چپاول اموال قيام كرد و از اين رو ايجاب مى كرد كه در دعوت خود، محبّت و نوع دوستى و دل بركندن از مادّيات، و زهد و توجه به معنويات را مطرح كند.البته در اسلام چون مواجه با بشريت است و مخصوص منطقه يا نژاد خاصى نيست،نوع دعوت و اصول و برنامه يك جهت نبود و به هر نوع انحراف و كج روى و افراط و تفريطى كه ممكن است در بين اقوام و امم به وجود آيد، ناظر است.[2] بر اين اساس، هر چند اصل دعوت پيامبران يكى بوده است، لكن با توجه به شرايط محيطى و سطح استعداد و آگاهى مردم كم كم شريعت رو به تكامل رفته است تا آمدن پيامبر اسلام كه سطح آگاهى به حدى رسيده كه هم دين و شريعت را مى توانستند از تحريف مصون نگه دارند و هم امكان بيان دقايق عقايد و معارف و اخلاق و نيز بيان تمام دستورات فردى و اجتماعى كه در سعادت بشر نقش دارد، ميسر شد. به همين جهت اسلام را دين كامل مى ناميم. مى توان گفت دين الهى بسان نهر بزرگى است كه انسان ها در طى اعصار و قرون با كمك شريعت هاى الهى به آن راه يافته اند؛ اما راز تفاوت آنها اين است كه براى پاسخ گويى به آداب، سنن، فرهنگ و زندگى هر قوم و جامعه اى يك شريعت خاص شكل گرفته است و اگر فرض كنيم اين تغيير تكاملى است، شريعت هم به سوى كمال مى رود. در نتيجه، دين و خطوط كلى نيز به صورت دقيق ترى عرضه مى شود. بر اين اساس دقايق معارف توحيدى قرآن كريم، در تورات و انجيل وجود ندارد و معارف بلندى كه در كلمات اهل بيت(ع) هست، در كلمات وارثان انبيا و حواريون نيست. به بيان ديگر، آنچه از تفاوت ها در اديان ديده مى شود، تغيير و تكامل دين در دقايق عقايد و معارف، اخلاق و نيز در ناحيه شريعت و احكام است كه بر حسب ضرورت و تحول نيازهاى بشر، متحول مى گردد. استاد مطهرى مى نويسد: «بشر در تعليمات انبيا مانند يك دانش آموز بوده كه او را از كلاس اول تا آخرين كلاس بالا برده اند. اين تكامل دين است نه اختلاف اديان»[3] همه اديان الهى در طول تاريخ، صراط مستقيم حق را پيموده و همه بر حق اند. اما با امدن شريعت جديد، شريعت پيشين به دليل تحولات جديد نسخ مى گردد و راه نجاتمنحصر در پيروى از شريعت جديد مى شود. حال عمل به شريعت پيشين، با آگاهى از شريعت جديد پذيرفته نخواهد بود. بنابراين، در هر دوره از تاريخ، يك شريعت الهى به عنوان شريعت حق وجود داد كه روح و جوهر همه شرايع آسمانى نيز يك چيز (توحيد) بوده است (دعوت همه پيامبران بر همين محور بوده است؛ اما با شريعت هاى گوناگون. اما براى بررسى كردن دلايل غيرقابل قبول بودن ساير اديان دو روش كلى وجود دارد:
1- ادله اثبات حقانيت اسلام: پس از آن كه با دلايل متقن، حقانيت دين اسلام و عدم تحريف قرآن را اثبات شد، براساس آموزه هاى دين اسلام، شرايع گذشته، منسوخ و تحريف شده معرفى شده و پيروان حقيقى اديان توحيدى به پيروى از دين اسلام مأمور گشته اند. 2- از راه مقايسه عقايد و آموزه هاى دين اسلام را ساير اديان و اين كه كدام يك مورد تأييد احكام قطعى عقل هستند و كدام يك مخالف با آن.براى روش دوم، به عنوان نمونه ما به بررسى عقايد و آموزه هاى مسيحيت از جهت مخالفت با عقل مى پردازيم: ما به بررسى مسائل «خداشناسى مسيحيت»، «مسيح شناسى» و «انسان شناسى مسيحيت» مى پردازيم كه در واقع اساس فكر مسيحيت رسمى مى باشند.موضوع اول: خداشناسى مسيحيت مسيحيان معتقد كه خداوند موجود يگانه و در عين حال سه گانه است. اين اعتقاد كه از آن به تثليث يا سه گانگى تعبير مى شود مورد پذيرش رسمى كليسا و پيروان آن مى باشد. آنان تصريح مى كنند كه اصطلاح سه گانگى يا تثليث هرگز در كتاب مقدس وارد نشده است ولى اشاراتى بر آن مى توان در كتاب مقدس يافت.[4]مسيحيان به صراحت خود را موحّد مى دانند ولى در عين حال معتقد به سه گانگى ذات خداوند هستند. مقصود از سه گانگى همان خداى پدر، خداى پسر و روح القدس است. مسيحيان در طول تاريخ تلاش بسيارى كردند تا اين اعتقاد متناقض را معقول جلوه داده و حتى توجيه فلسفى نمايند،[5] اما در نهايت به صراحت اقرار كرده اند كه با عقل و استدلال منطقى به وجود خداى واحد مى توان پى برد ولى سه گانگى ذات خدا (تثليث) را تنها از طريق مكاشفه الهى مى توان درك كرد و عقل رهى به درك تثليث ندارد، [6]آنان به صراحت گفته اند كه «بايد اعتراف كرد كه تثليث اقدس يكى از اسرار مهم الهى است ممكن است عده اى آن را يك معماى فكرى يا حتى ضد و نقيض بدانند»[7] به هر حال مهمترين عقيده مسيحيت در باب خداشناسى يعنى تثليث نه تنها قابل درك عقلى نيست بلكه عقل اين عقيده را متناقض مى بيند. زيرا از يك سو معتقد به واحدانيت ذات خدا هستند و ذات او را غير قابل تقسيم و منحصر به فرد مى دانند[8] و از سوى ديگر معتقدند كه الوهيت از سه شخصيت كاملاً جدا و متمايز تشكيل شده است اين سه در ازلى بودن و قدرت و جلال برابرند و هر يك از آنها همه صفات الهى را برخوردار است.[9] پذيرش يگانگى ذات خدا و سه گانگى ذات خدا تناقضى آشكار است كه عقل سليم پذيراى آن نيست. به همين دليل اين اعتقاد را مسيحيان از امور ايمانى مى دانند و ايمان را در مقابل تعقل قرار مى دهند.[10]
موضوع دوم: مسيح شناسى در ديدگاه مسيحيت عيسى مسيح(ع) پيامبر خدا نيست بلكه خود خداست. آنان معتقدند كه مسيح داراى دو ذات است ذات انسانى و ذات الهى، او واقعا خداست و در عين حال داراى بدن است، او از نظر مقام الهى با خداى پدر هم ذات و برابر است و از نظر انسانى با انسان هم ذات است ولى هيچ گناهى ندارد. از نظر الوهيت قبل از آغاز زمانها از خدا مولود گرديد و از نظر انسانى از مريم باكره متولد شده عيسى دو شخص نمى باشد بلكه يك شخص و پسر خداست.[11] اين عقيده به حدى اهميت دارد كه گفته شده: «تجسم خداوند عيسى مسيح، حقيقت مركزى مسيحيت مى باشد تمامى رو بناى الهيات مسيحى بر اين بنياد قرار مى گيرد.»[12] اين عقيده كه از آن به «تجسّم» يا «تجسّد» تعبير مى شود به طور آشكار متناقض است آنان خود اقرار نموده اند كه: «اعتقاد به تجسم مشكل يكى شدن خدا با انسان را پيش مى كشد يعنى ادغام شخصيت نامتناهى و سرمدى خدا با وجودى كه متناهى و موقتى است» ولى در عين حال مى گويند: «هر حمله اى به الوهيت مسيح به حق به عنوان حمله اى به حقيقت مركزى ايمان مسيحى تلقى شده است»[13]البته آنان تلاش زيادى در معقول جلوه دادن اين اعتقاد كرده اند، [14]ولى در نهايت باز اقرار كرده اند كه: «ضرورتا بسيارى چيزها در مورد شخصيت مسيح كما كان تفحص ناشدنى و ما فوق فهم و درك، باقى مى مانند»[15] مسيحيان اعتقاد به تجسّد را به نص كتاب مقدس مستند مى كنند.[16]
موضوع سوم: انسان شناسى مسيحيت اعتقاد رسمى مسيحيت بر اين است كه آدم و حوا مرتكب گناه بزرگى شدند گناه آنان خوردن از ميوه درخت معرفت نيك و بد بود.[17] خداوند آنان را از باغ عدن بيرون كرد تا مبادا از ميوه درخت حيات نيز بخورند و جاودانه گردند.[18] آدم و حوا به واسطه اين گناه ذاتا گناه آلود شده و گناه در نسل بشر داخل گرديد و همه انسانها ذاتا گناهكار و فاسد گرديدند. مرگ بدن يكى از مجازاتهاى گناه انسان است. گناه آدم و حوا، گناه تمام افراد نسل هاى بعدى محسوب شد.[19][20]اين ديدگاه از جهات مختلف قابل نقد و بررسى است: 1. منع از درخت معرفت مقابله آشكار خدا با علم و معرفت مى باشد. 2. منع از درخت حيات، حاكى از خدايى نعوذ بالله خود خواه است، كه مانع بهره ورى ديگر موجودات از زندگى ابدى است و حيات جاودانه را تنها براى خود مى خواهد. 3. گناه آدم و حوا، باعث گناهكار شدن تمامى انسانها شد و همه انسانها به واسطه گناه آدم و حوا ذاتا پليد و گناهكار گشتند يعنى همه بشريت چوب گناه آدم و حوا را مى خورند. اين عقائد به وضوح مخالف عقل است چرا كه عقل دين مخالف علم، خداى خود خواه مانع كمال انسان و مجازات به واسطه گناه ديگرى را نمى پذيرد. اما در مقابل قرآن در بيانات خود موضعى كاملاً معقول گرفته است چنانكه قبلاً اشاره شد خداوند در آيات متعددى از قرآن، انسان را به علم و انديشه و تعقّل دعوت مى كند. يكى از صفات اصلى خدا در قرآن حكمت اوست خداى قرآن خدايى است كه كارهايش بر اساس علم و معرفت است خداى قرآن خدايى است كه هيچ گاه ظلم نمى كند و همه كمالات و زيبائيها از آن اوست.[21] بر اساس ديدگاه قرآن هر كس مسؤول عمل خود است و هيچ كس به واسطه عمل ديگرى مجازات نمى گردد.[22] همينطور در ديدگاه اسلام انسان خليفه الله و جانشين خداست و راه سير و كمال براى او باز است و خداوند از طريق اعطاء عقل و ارسال انبياء راه هدايت را براى او آشكار كرده تا او با اختيار خود در آن راه قدم گذارد.[23] در ديدگاه مسيحيت انسان ذاتا گناهكار گرديد و خدا براى نجات انسان از اين ذات آلوده، پسر خود عيسى (يعنى خود خدا) را جسم انسانى داد او به جاى ما جان داد، از مرگ برخاست و به سوى خداى پدر صعود كرد.[24] راه نجات تنها از طريق ايمان به عيسى (خدا) است. مرگ عيسى(ع) كفاره گناهان انسان بود وقتى انسان به عيسى به عنوان نجات دهنده ايمان آورد، روح القدس (شخصيت سوم تثليث) او را تقديس كرده و حيات تازه به او مى بخشد.[25] اما بايد توجه داشت كه به اعتقاد مسيحيت رسمى خداوند افراد خاصى را براى نجات بر مى گزيند زيرا انسان ذاتا گناهكار است و گناهكار خود نمى تواند دعوت الهى را اجابت كند.[26] لذا ايمان بخشش الهى محسوب مى شود.[27] به وضوح اين تصوير از نجات به معناى نفى اراده و اختيار انسان است در حالى كه قرآن ايمان و رستگارى را به اراده و اختيار انسان نسبت مى دهد.[28]
منابعى كه در اين موضوع مفيد است عبارتند از:
1.الهيات مسيحى، هنرى تيسن، ترجمه ط. ميكائليان، انتشارات حيات ابدى، تهران. اين كتاب به تفصيل مجموعه عقايد مسيحيت رسمى را با استناد به آيات كتاب مقدس بيان نموده است.
2.خداوند ما عيسى مسيح، جان والوورد، مترجم مهرداد فاتحى، كليساى جماعت ربانى، آموزشگاه كتاب مقدس اين اثر به تفصيل ديدگاه مسيحيت درباره عيسى(ع) را با استناد به كتاب مقدس تبيين مى نمايد.
3.كلام مسيحى، توماس ميشل، مترجم حسين توفيقى، مركز تحقيقات و مطالعات اديان و مذاهب، قم. اين كتاب به اختصار مسيحيت و عقائد آنان را براى مخاطب مسلمان بيان مى نمايد (هر چند نويسنده آن تلاش نموده تا اشكالات عقائد مسيحيت را پنهان سازد)
4.درآمدى بر تاريخ و كلام مسيحيت، محمدرضا زيبايى نژاد، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، معاونت امور اساتيد معارف اسلامى، قم (اين اثر مسيحيت را با استناد به منابع معتبر معرفى مفيدى كرده است).
5.همين طور مطالعه «علل گرايش به ماديگرايى» استاد مطهرى به خصوص بخش «نقش كليسا در گرايشهاى مادى» مفيد است.
6.كتاب «تورات، انجيل، قرآن و علم اثر دكتر بوكاى، مترجم ذبيج الله دبير، چاپ پنجم، انتشارات دفتر نشر فرهنگى اسلامى، 1372 در مقايسه اين سه كتاب مقدس با علم بسيار مفيد است.
7.ايمان دينى در اسلام و مسيحيت، محمدتقى فعّالى، كانون انديشه جوان (كتابى مختصر و مفيد در فهم ايمان از ديدگاه اسلام و مسيحيت مى باشد).

پی نوشت ها:
[1]در اين خصوص نگا: تفسير موضوعى قرآن كريم، حضرت آية الله جوادى آملى، قم، مركز نشر اسراء، چاپ اوّل، 1376ش، ج 6، صص 41 ـ 123
[2]در اين باب نگا: معارف اسلامى، دكتر محمدجواد باهنر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، پاييز 1361، صص 79 ـ 81، 121 ـ 123 و 124 ـ 160
[3]مجموعه آثار، ج 2، ص 181
[4]كلام مسيحى، ص 73، الهيات مسيحى، صص 87 ـ 97
[5]کلام مسيحى، صص 75 ـ 78
[6]الهيات مسيحى، ص 87
[7]الهيات مسيحى، ص 88
[8]الهيات مسيحى، ص 87
[9]خداوند ما عيسى مسيح، صص 2 ـ 3، الهيات مسيحى، صص 89 ـ 97
[10]ايمان دينى در اسلام و مسيحيت، محمد تقى فعالى، چاپ اول، كانون انديشه جوان، 1378، تهران
[11]الهيات مسيحى، ص 199، همينطور صص 91 ـ 94
[12]خداوند ما عيسى مسيح، ص 71
[13]خداوند ما عيسى مسيح، ص 80
[14]همان، صص 87 ـ 92
[15]همان، ص 92
[16]الهيات مسيحى، صص 90 ـ 94 و 209 ـ 214
[17]پيدايش 3: 1 ـ 7، اول تيموتائوس 2: 13 و 14
[18]پيدايش 3: 22
[19]روميان 3: 23 و 5: 19
[20] براى تفصيل اين اعتقادات و مستندات آن از كتاب مقدس رجوع كنيد به الهيات مسيحى، صص 163 ـ 188
[21]به عنوان نمونه نگاه كنيد: زخرف / 84، اعلى / 3، اعراف / 180، طه / 8
[22]به عنوان نمونه انعام / 164، نجم / 39، نازعات / 35
[23]به عنوان نمونه: بقره / 30، انسان / 3، هدايت فطرى همه بشر شمس / 7 ـ 8، هدايت تشريعى همه بشر نحل / 36 و رعد / 7
[24]الهيات مسيحى، ص 193
[25]همان
[26]الهيات مسيحى، ص 252
[27]همان، ص 259
[28]به عنوان نمونه نگاه كنيد: بقره / 256، انسان / 3، يونس / 108