تحریف تورات و انجيل و تحريف ناپذیری قرآن

چراتورات وانجيل تحريف شده ولي قرآن تحريف نشده؟

از ديدگاه اسلام، خداوند پيامبراني را فرستاده است تا انسان ها را به سوي سعادت و نيك فرجامي رهنمون شده و آنها را به راه راست هدايت كنند. حضرت عيسي (ع) نيز پيامبري بود كه همانند پيامبران پيش از خود مبعوث شده بود تا با تبليغ پيام خدا، حجت الهي را به انجام رساند; از اين رو در قرآن كريم در توصيف حضرت عيسي (ع) و نقش وي در ابلاغ دين، مي خوانيم: «و به دنبال آنها (پيامبران پيشين) عيسي بن مريم را فرستاديم در حالي كه كتاب تورات را كه پيش از او فرستاده شده بود، تصديق داشت و انجيل را به او داديم كه در آن هدايت و نور بود.» (مائده/ 46)
حضرت عيسي (ع) نيز جز رسالت الهي ادعايي نداشت و در معرفي خود مي فرمود: «من بنده ي خدايم. او به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.» (مريم/ 30) حضرت عيسي (ع) در آغاز بعثت خود ياراني را برگزيد تا به نشر دين الهي كمك كنند و به آنان فرمود: «چه كساني در راه خدا ياوران من هستند؟ حواريون گفتند: ما ياوران خداييم.» (صف/ 14) طبق نقل انجيل متي، تعداد اين شاگردان دوازده نفر بود و «عيسي ايشان را به مأموريت فرستاد و چنين گفت: نزد غير يهوديان و سامريان نرويد، بلكه فقط نزد قوم اسرائيل كه گوسفندان گم شده خدا هستند برويد و به ايشان خبر دهيد كه خداوند ملكوت خود را برقرار مي سازد.
در پي فرمان مذكور، حواريون با استعانت از خداوند نشر آموزه هاي عيسي (ع) را آغاز و آن حضرت را در تبليغ دين ياري كردند و بعد از عروج وي نيز از مأموريتشان سر باز نزدند و در اورشليم و شهرهاي اطراف به دعوت مردم به دين مسيح ادامه دادند و اولين كليساي مسيحي، يعني «كليساي رسولان» را بر اساس آموخته هاي خود از حضرت عيسي (ع)، بنيان نهادند.
در آن زمان كه شاگردان حضرت عيسي (ع) سرگرم سر و سامان دادن به امور تازه مسيحيان بودند، شخصي به نام «شاؤول» كه نام يوناني «پولس» داشت، سرگرم اذيت و آزار مسيحيان بود و تعقيب و شكنجه آنان را جزو وظايف ديني و اعتقادي خود مي شمرد; ولي ناگاه، با اين ادعا كه مكاشفه اي برايش رخ داده است، به مسيحيت گرويد و تبليغ اين دين را سرلوحه كار خود قرار داد و، بدين ترتيب، بزرگترين تحول را در تاريخ مسيحيت به وجود آورد و آن را به دو برهه مسيحيت قديم و مسيحيت جديد تقسيم كرد. اين تحول به قدري مهم و سرنوشت ساز بود كه برخي از دانشمندان مسيحي، پولس را دومين مؤسس مسيحيت لقب دانسته اند. موفقيت پولس در تأسيس مسيحيت جديد زماني كامل شد كه وي، بر خلاف ادعاي انجيل متي كه مي گويد حضرت عيسي فقط براي هدايت يهوديان آمده بود، به ميان اقوام غير يهود رفت و آنان را به دين مسيحيت دعوت كرد و ادعا نمود كه «خداوند به من فرمود: من تو را تعيين كردم تا براي اقوام غير يهود، نور باشي و ايشان را از چهار گوشه ي دنيا به سوي من راهنمايي كني.» و براي اين كه به تعداد هواداران خود بيفزايد، به نسخ و تحريف آموزه هاي حضرت عيسي (ع) پرداخت.
ريشه انحرافات در مسيحيت
با مطالعه سرگذشت اديان الهي، حقيقتي جبران ناپذير توجه انسان را به خود جلب و ذهن انسان را به ريشه انحرافات كتب مقدس اديان مختلف هدايت مي كند و آن حقيقت اين كه پيامبران الهي كه در طول تاريخ زندگي خود با اتكال به قدرت خدا و پشتيباني هاي او در راه برپايي حكومتي توحيدي و يكپارچه زحمت كشيده اند و با هدايت ها و تعاليم حيات بخششان، با كمال محبت و دوستي، غمخوار و مددكار مردم بودند، همواره مورد اعتماد و توجه و احترام اقشار محروم و ستمديده جامعه قرار مي گرفته اند. اما رياست طلبان و سود جويان كه همواره در پي آن بودند كه افكار مردم را به دنبال خود بكشانند، با دستبرد به آنچه محبوب مردم بود، يعني متون مقدس و راهنمايي هاي انبياء (ع)، در صدد جهت دهي افكار و انديشه هاي جامعه مسيحي به سوي خود بودند كه در اين كار تا حدود زيادي موفق شده و با تحريف اين متون مقدس توانسته اند روح حقيقي كلمات نوراني به جاي مانده از انبياء (ع) را، از دسترس مردم خارج و بر آنان رياست باطل نمايند.
حكومت هواپرستان رياست طلب
در دين مسيحيت نيز اين دسته از افراد رياست طلب و خودخواه وقتي جاي خالي حضرت عيسي (ع) را ديدند، هر كدام با استفاده از سستي و ضعف همان مردم محروم و مستضعف، براي تصاحب اين موقعيت و منصب رفيع و به دست آوردن كرسي رياست بر مردم، پا به ميدان گذاشته و با چهره هاي موجه و مقدس، يكي پس از ديگري با نامهاي مختلف كه بيانگر اتصال آنان به آسمان باشد، آن چه را به زيان خود ديدند، تحريف (تغيير داده)، آن چه را به سود خود يافتند، بر جاي گذاشتند. صاحب دايره المعارف كتاب مقدس در اين باره مي نويسد: «انجيل نويسان و يا مصححان كتاب مقدس هر وقت كه ضرورتي ايجاب مي كرد، بدون (هيچ) باك و حرجي به تفسير و تنفيح آن اقدام مي كردند.» و آن چنان كه همين افراد، حضرت مسيح را تجسم خدا در ميان خود دانستند و منكر نزول كتابي به نام انجيل به آن حضرت شدند و روح القدس را كه به معناي روح خدا در بين خلق بود، هادي و دستگير و تأييد كننده كارهاي خود معرفي كردند و از احساس حلول روح القدس در خود به عنوان حاملان پيام عيسي به خلق خبر دادند و همه ترشحات و افكار فكري خود را الهامي از جانب خدا خواندند و سخن هر كه را با منافع و مقاصد خود سازگار ديدند، صاحب الهام از جانب خدا دانسته و بقيه را تكذيب كردند و براي رفعت مقام خود در بين خلق، خدا را پدر و عيسي را پسر او در بين مردم قرار دادند و براي جذب بيشتر افراد بشر، جامع مسيحيت را به خاطر لطف حضرت مسيح به آن ها، از جميع گناهان و معاصي پاك داشتند و خلاصه براي ادامه حكومت خود، تعاليم تحريف شده دين مسيح را نجات بخش عالم گير اعلام كردند و بشارت عيسي به دين اسلام را، از كتاب مقدس حذف كردند و بسياري از عقايد و جملات غلط و خرافي ضد و نقيض ديگر را به نام حقيقت، علم كرده و به اسم كتب مقدس به آنها رسميت بخشيدند و به تعبير قرآن بدون هيچ علم و هدايت و كتاب روشنگري، در مورد خدا و حقايق ديني اظهار نظر كردند (حج/ 8) و كار را به جايي رساندند كه مسيحيت به سه فرقه كاتوليك، ارتدوكس و پروتستان تقسيم شد. به طوري كه هر كدام از ديگري تبري و دوري جست و عقايد و برنامه ها و كليساي مخصوص براي خود تعريف كرد.
نمونه هايي از تحريف ها در مسيحيت
1- انحراف از توحيد
اناجيل همنوا (متي، مرقس، لوقا) سعي در بيان سيره و موعظه هاي حضرت عيسي (ع) داشته، تأكيدي بر الوهيت آن حضرت ندارند; به عنوان مثال، انجيل متي عيسي (ع) را موساي جديد معرفي مي كند كه شريعت تازه اي آورده است; و اگر از او تعبير به پسر خدا مي كنند به دليل سنتي است كه از يهوديت به ارث برده اند. از ديدگاه اناجيل هم نوا، لقب پسرخدا، به عيسي (ع) اختصاص ندارد و تمام مؤمنان، فرزندان خداوند هستند; چنان كه در انجيل متي به نقل از عيسي (ع) مي گويد: «خوشا به حال آنان كه براي برقراري صلح در ميان مردم مي كوشند; زيرا ايشان فرزندان خدا ناميده خواهند شد.»
همچنين نقل مي كند كه آن حضرت به شاگردان خود تعليم داد تا در دعاهاي خويش خدا را پدر آسماني بخوانند. لكن پولس از اين امر سوء استفاده كرده، براي عيسي (ع) مقام الوهيت قائل شد و آن حضرت را هم ذات خداوند شمرد. وي در نامه اي به مسيحيان روم مي نويسد: «عيسي، با زنده شدنش پس از مرگ، ثابت كرد كه فرزند نيرومند خدا و داراي ذات مقدس الهي است.» و در جاي ديگر اعلام كرد كه مسيح چهره ديدني خداي ناديدني است. او فرزند خداست و بر تمام موجودات برتري دارد و در واقع تمام هستي به وسيله عيسي مسيح به وجود آمد. بنابراين، وي نه تنها توحيد ذاتي بلكه توحيد در خالقيت و توحيد در ربوبيت را انكار كرد و تثليثي را پايه گذاري كرد كه در اوايل قرن چهارم در شوراي نيقيه به عنوان اعتقاد مسيحيان تصويب شد و اعلام كردند كه مسيح، پسر خدا، مولود از پدر، يگانه مولود كه از ذات پدر است، خدا از خدا، نور از نور، خداي حقيقي از خداي حقيقي، كه مولود است نه مخلوق از يك ذات يا پدر.... لعنت باد بر كساني كه مي گويند زماني بود كه او وجود نداشت و يا اين كه پيش از آن كه وجود يابد، نبود، يا آن كه از نيستي به وجود آمد، و بر كساني كه اقرار مي كنند وي از ذات يا جنس ديگري است، يا آن كه پسر خدا خلق شده يا قابل تغيير و تبديل است.
2- تحريف مفهوم نبوت
تلقي تمام اديان از مسأله «نبوت» اين است كه خداوند انسان هاي برگزيده اي را براي هدايت مردم مي فرستد و توسط آنان وحي را بر مردمان ابلاغ مي كند و حضرت عيسي نيز يكي از همين پيامبران الهي بود كه براي هدايت مردم و ابلاغ وحي الهي آمده بود; لكن پولس با طرح نظريه «گناه جبلي» ادعا نمود كه حضرت عيسي، بر خلاف ساير پيامبران، موجودي قديم، ازلي و داراي ذات الهي است كه، اين بار، خود براي هدايت انسان ها آمده و با «فداء» شدن عهد جديدي را آغاز نموده است. در نامه اي به عبرانيان مي خوانيم: «در زمان هاي گذشته، خدا به وسيله پيامبران، اراده و مشيت خود را به تدريج بر اجداد ما آشكار مي فرمود. او از راه هاي گوناگون، گاه در خواب و رؤيا، گاه حتي روبرو با پيامبران سخن مي گفت; اما در اين ايام آخر او توسط فرزندش با ما سخن گفت... فرزند خدا، منعكس كننده جلال خدا و مظهر دقيق وجود اوست; او با كلام نيرومند خود تمام عالم هستي را اداره مي كند; او به اين جهان آمد تا جانش را فدا كند و ما را پاك ساخته، گذشته گناه آلود ما را محو نمايد.»
بنابراين، مي توان نتيجه گرفت كه پولس علاوه بر توحيد كه از اركان دعوت حضرت عيسي (ع) بود، نبوت و مفهوم آن را نيز تحريف نمود و هدف از نبوت و تبليغ دين را واژگونه نشان داد.
3- نسخ شريعت
انجيل متي نقل مي كند كه عيسي (ع) مي گفت: «گمان مبريد كه آمده ام تا تورات موسي و نوشته هاي ساير انبيا را منسوخ كنم، من آمده ام تا آنها را تكميل نمايم و به انجام رسانم... پس اگر كسي از كوچكترين حكم آن سرپيچي كند و به ديگران نيز تعليم دهد كه چنين كنند، او در ملكوت آسمان از همه كوچكتر خواهد بود....» اما پولس كه براي مقابله با پيروان راستين حضرت عيسي (ع) به هواداران بيشتري نياز داشت، براي افزودن به تعداد آنها، ضمن دعوت غير يهوديان به آيين مسيحيت، آنان را از انجام تكاليف تورات معاف ساخته، ديگر مسيحيان را كه معتقد بودند «تمام غير يهودياني كه مسيحي شده اند بايد ختنه شوند و تمام آداب و رسوم يهود را نگاه دارند.» وادار به قبول نسخ احكام تورات ساخت و بدين ترتيب، «اباحي گري» را جايگزين دين حضرت عيسي نمود.
4- اطاعت از حاكمان ظالم
از گزارش هاي اناجيل مي توان نتيجه گرفت كه حضرت عيسي شخصيتي انقلابي و مبارز بود و براي اصلاح جامعه قيام كرده بود و به مردم مي گفت: «گمان مبريد كه آمده ام صلح و آرامش را در زمين برقرار سازم، من آمده ام تا شمشير را برافرازم.» همچنين شاگردان خويش را به دفاع مسلحانه در مقابل ظالمان دعوت مي كرد و مي گفت: كسي كه شمشير ندارد، جامه خود را بفروشد و آن را بخرد. آن حضرت نه تنها از حاكمان و پادشاهان جور اطاعت و با آنان همراهي نمي كرد، بلكه در تحقير «هيروديس»، پادشاه منطقه جليل، وي را «روباه» مي ناميد; اما پولس اطاعت از حاكمان جور را تبليغ مي كرد و اطاعت از آنان را اطاعت از خداوند مي ناميد; چنان كه در نامه اي به مسيحيان روم، كه حاكمانشان همگي بت پرست بودند و به آزار مسيحيان مي پرداختند و حتي پطرس، بزرگ حواريون نيز به دست همين قيصرهاي بت پرست به قتل رسيد، مي نويسد: «مطيع دولت و قوانين آن باشيد; زيرا آن را خدا برقرار كرده است. در تمام نقاط جهان، همه ي دولت ها را خدا بر سر قدرت آورده است; پس هر كه از قوانين كشور سرپيچي كند، در واقع از فرمان خدا سرپيچي كرده است و البته مجازات خواهد شد.»
مسيح در اناجيل ‏
چهره‏اى كه اناجيل از مسيح ارائه داده‏ اند، با چهره مسيح در قرآن و حتى با چهره مسيحى كه در فيلمهاى هاليوودى به نمايش در مى‏آيد، تفاوتهاى شگرفى دارد. بررسى چند نمونه از عملكرد و شخصيت حضرت عيسى‏ عليه‏ السلام در اناجيل:
سازنده شراب ناب‏
نسبت دادن چنين كار ناپسندى به نبى خدا، آن هم به فرمان مادرش، جاى بسى شگفتى است. اين در حالى است كه شراب در شريعت موسى حرام بوده و مسيح بارها پايبندى خود را به اين شريعت اعلام داشته است. با اين حال، عهد جديد روايت مى‏كند كه عيسى‏ عليه ‏السلام نه تنها مردم را از مصرف شراب بازنداشته، بلكه خود اقدام به ساختن آن نموده است. برخى از متديّنان مسيحى هم هنگام يادآورى اين معجزه، در جهت توجيه آن تلاش مى‏نمودند و مى‏گفتند كه آن شراب، مست كننده نبوده است. در حالى كه انجيل خلاف آن را گزارش مى‏كند.
معجزه ساخت شراب، تنها در باب دوم انجيل يوحنّا به عنوان نخستين معجزه مسيح آمده است كه در پى روايت مى‏شود:
«دو روز بعد، مادر عيسى در يك جشن عروسى در دهكده «قانا» در جليل مهمان بود. عيسى و شاگردان او نيز به عروسى دعوت شده بودند. هنگام جشن، شراب تمام شد. مادر عيسى با نگرانى نزد او آمد و گفت: «شرابشان تمام شده است». عيسى فرمود: «اى زن! مرا با تو چه كار است؟ ساعت من هنوز نرسيده است.» با اين حال مادر عيسى به خدمتكاران گفت: «هر دستورى به شما مى‏دهد اطاعت كنيد.» در آنجا شش خمره سنگى بود كه فقط در مراسم مذهبى از آن استفاده مى‏شد و گنجايش هر كدام حدود 100 ليتر بود. عيسى به خدمتكاران فرمود: «اين خمره‏ ها را پر از آب كنيد.» وقتى پر كردند، فرمود: «حالا كمى از آن را برداريد و نزد گرداننده مجلس ببريد!» وقتى گرداننده مجلس آن آب را كه شراب شده بود چشيد، داماد را صدا زد و گفت: «چه شراب خوبى! مثل اينكه با ديگران خيلى فرق داريد؛ چون معمولا در جشنها اول با شراب خوب از مهمان ها پذيرايى مى‏كنند و بعد كه همه سرشان گرم شد، شراب ارزان‏تر را مى‏آورند؛ ولى شما شراب خوب را براى آخر نگه داشته ايد.» او نمى‏دانست كه شراب از كجا آمده است؛ ولى خدمتكاران مى‏دانستند. اين معجزه عيسى در دهكده قاناى جليل، اولين نشانه قدرت دگرگون كننده او بود و شاگردان ايمان آوردند كه او واقعاً همان مسيح است.» (1)
اگر مسيح چنين اقدامى نموده و شراب ناب را پيشكش اهل آن مجلس كرده است، جاى پرسشى جدّى است كه آيا او براى روشن كردن و رشد دادن عقلها آمده يا براى تخدير و سست كردن آنها؟
پيامبران مى‏بايست اوّلاً: شايستگى گرفتن وحى را داشته باشند، ثانياً: مردم بتوانند به صحت گفتار آنان اطمينان كنند، ثالثاً: بشر را به سر منزل مقصود برسانند و هدايت كنند. و لازمه اين امر، داشتن عصمت است، و آن حالتى نفسانى است كه دارنده آن، از دست يازيدن به هر گونه زشتى و پستى دورى مى‏كند.
رفتار ناپسند با مادر
اناجيل، از مسيح چهره‏اى بدرفتار نسبت به مادرش مى‏سازند. او به گونه‏ اى غير شايسته با مريم عذرا برخورد مى‏كرد. در جريان معجزه ساخت شراب، هنگامى كه مادرش از او خواست كه به صاحب مجلس كمك كند، با آهنگى سرزنش آميز به او مى‏گويد: «از من چه مى‏خواهى؟» وى، حتى مادرش را جزو مؤمنان به حساب نمى‏آورد و از جايگاه او در برابر شاگردانش مى‏كاهد. در انجيل متى آمده است:
«در همان حال كه عيسى در آن خانه اين سخنان را براى مردم بيان مى‏كرد، مادر و برادرانش بيرون [از خانه‏] منتظر او ايستاده بودند. پس، يك نفر براى عيسى پيغام آورد و گفت: «مادر و برادرانت بيرون منتظر تو مى‏باشند.» عيسى گفت: «مادر من كيست؟ برادرانم كيستند؟» سپس به شاگردانش اشاره كرد و گفت: «اينها هستند مادر و برادران من. هر كه از پدر آسمانى من اطاعت كند، برادر، خواهر و مادر من است.» (2)
چگونه مى‏توان اين رفتار ناشايست را توجيه كرد و آن را به پيامبر بزرگ خداوند، عيسى مسيح‏ عليه‏ السلام نسبت داد. در حالى كه او خود، ديگران را به احترام به پدر و مادر فرا مى‏خواند و مى‏گويد: «يكى از احكام خدا اين است كه پدر و مادر خود را احترام كنيد و هر كه پدر و مادرخود را ناسزا گويد، كشته شود.» (3)
بوسه زن بدكاره‏
لوقا مى‏گويد: «روزى يكى از فريسيان عيسى را براى صرف غذا به خانه خود دعوت كرد. عيسى نيز دعوت او را پذيرفت و به خانه او رفت. وقتى سر سفره نشسته بودند، زنى بدكاره كه شنيده بود عيسى در آن خانه است، شيشه‏اى نفيس و پر از عطر گرانبها برداشت و وارد شد و پشت سر عيسى، نزد پاهايش نشست و شروع به گريستن كرد. قطره ‏هاى اشك او روى پاهاى عيسى مى‏چكيد و او با موهاى سر خود آنها را پاك مى‏كرد. پس پاهاى عيسى را بوسيد و روى آنها عطر ريخت. صاحب خانه، يعنى آن فريسى، وقتى اين وضع را مشاهده نمود و آن زن را شناخت، با خود گفت: اگر اين مرد فرستاده خدا بود، يقيناً متوجه مى‏شد كه اين زن گناهكار و ناپاك است!» (4)
كار عيسى، مورد پذيرش آن مرد فريسى نيز قرار نگرفت و او در باطن، اعلام نارضايتى كرد. در روايت يوحنّا از اين رويداد، اعتراض يهودا نيز ذكر شده است كه در پى مى‏آيد:
«آن گاه مريم يك شيشه عطر سنبل خالص گران قيمت گرفت و آن را روى پاهاى عيسى ريخت و با موهاى سر خود، آنها را خشك كرد. خانه از بوى عطر پر شد؛ ولى يهوداى اسخريوطى كه يكى از شاگردان عيسى بود و بعد به او خيانت كرد، گفت: «اين عطر گرانبها بود. بهتر بود آن را مى‏فروختيم و پولش را به فقرا مى‏داديم. ... عيسى جواب داد: «كارى با او نداشته باشيد! مريم بدن مرا براى دفن آماده كرد. به فقرا هميشه مى‏توانيد كمك كنيد، ولى من هميشه با شما نيستم.» (5)
ترس از مرگ و سرزنش خداوند
عهد جديد مى‏گويد: زمانى كه مسيح بر دار بود، هنگامه واپسين نزديك مى‏گشت. ترس از مرگ، تمام وجود او را فرا گرفته بود؛ از همين رو، به خدا توسّل جسته، از او يارى خواست؛ اما هنگامى كه پاسخى دريافت نداشت، با سرزنش خدا را خطاب كرد و گفت كه چرا مرا تنها گذاشته‏ اى؟ متى، آن لحظات را اين گونه به تصوير مى‏كشد:
«پطرس و دو پسر زبدى؛ يعنى يعقوب و يوحنّا را نيز با خود برد. در حالى كه غم و اندوه، تمام وجود او را فرا گرفته بود، رو به ايشان كرد و فرمود: «من از شدّت حزن و غم، در آستانه مرگ مى‏باشم. شما اينجا بمانيد و با من بيدار باشيد. سپس كمى دورتر رفت و بر زمين افتاد و چنين دعا كرد: پدر! اگر ممكن است، اين جام رنج و عذاب را از مقابل من بردار؛ اما نه به خواهش من، بلكه به خواست تو. (6)» مسيح در آن شب، سه بار و با همين كلمات دعا كرد و از خداوند خواست كه آن رنج را از او بردارد. پس از آنكه دستگير شد و بر صليب آويخته گشت و دانست كه او را خواهند كشت، با بانگى بلند خداوند را به جهت يارى نكردنش سرزنش نمود.
متى چنين ادامه مى‏دهد: «نزديك به ساعت سه، عيسى فرياد زده، گفت: «خداى من! خداى من! چرا مرا تنها گذاشته‏ اى؟»(7)
در تفسير اين سخنان، سكوت بهترين مجال است؛ ولى مگر مرگ براى انسان مؤمن تنها يك انتقال نيست؟ آيا اين امام على ‏عليه‏ السلام نيست كه مى‏فرمايد: «بيش از آنكه كودك به پستان مادرش انس دارد، فرزند ابوطالب با مرگ مأنوس است.» و چه زيبا است كلام الهى كه مى‏فرمايد: «قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»؛(8) «بگو اى يهوديان! اگر گمان داريد كه فقط شما دوستان خدا هستيد نه ديگر مردم، پس آرزوى مرگ كنيد، اگر راست مى‏گوييد.» زيرا مؤمن از مرگ لذت مى‏برد. به ويژه كه مرگ؛ شهادت در راه خدا باشد؛ اما چگونه است كه عيسى، پيام آور بزرگ خداوند، اين گونه از مرگ واهمه داشته و دچار اضطراب و نگرانى مى‏گردد؟(9)
در واقع بايد گفت كه اناجيل چهره‏اى كاملاً متضاد و ناسازگار از مسيح‏ارائه مى‏دهند و اين قرآن است كه به درستى، حقيقت را در مورد او آشكار مى‏نمايد. قرآن كريم، هر گونه بدى و زشتى را از ساحت پيامبر خداوند، مسيح‏ عليه ‏السلام دور نموده و او را نبى، مبارك، نيكوكار به مادر و بنده يگانه پرست و فروتن خداوند خوانده و نسبت هر گونه ادعاى نادرست، همچون الوهيت، اتحاد و حلول را به او رد نموده است. همچنين عيسى مسيح‏ عليه‏ السلام در قرآن به مثابه پيامبرى بزرگ و محترم كه به آسمان برده شده و در پوشش عزّت خداوندى آرام گرفته است، مطرح مى‏شود. قرآن او را روح و كلمه و تربيت شده خداوند و گنجينه اسرار و حكمت هاى الهى مى‏داند.
عهد جديد، چهره‏اى به كلى مخدوش و ناروا از مسيح ارائه مى‏دهد. عيسى در عهد جديد، سازنده و نوشنده شراب ناب و بد رفتار نسبت به مادر شناسانده مى‏شود. او كسى است كه زنى بدكاره، پاهاى او را مى‏بوسد و عطر آگين مى‏نمايد و سرانجام، چون بردار مى‏رود ملعون مى‏باشد. بر او برچسب الوهيت و فرزندى خدا نيز زده مى‏شود و همين طور اوصاف ديگرى كه هر خرد پاكيزه‏اى از پذيرش آن سرباز خواهد زد.
اين در حالى است كه پيامبران مى‏بايست اوّلاً: شايستگى گرفتن وحى را داشته باشند، ثانياً: مردم بتوانند به صحت گفتار آنان اطمينان كنند، ثالثاً: بشر را به سر منزل مقصود برسانند و هدايت كنند. و لازمه اين امر، داشتن عصمت است، و آن حالتى نفسانى است كه دارنده آن، از دست يازيدن به هر گونه زشتى و پستى دورى مى‏كند.
تحريف تورات از نظر تاريخى و علمى قطعى است، بر اين مسأله دلايل بسيارى وجود دارد. برخى از آنها در لابلاى مطالب مرتبط به تحريف متون مقدس مسيحيت از نظر خواهد گذشت، زيرا عهد عتيق مسيحيان همان كتاب مقدس يهوديان است كه مشتمل بر تورات نيز مى‏باشد. افزون بر آن دلايل مستقلى بر تحريف يا بشرى بودن تورات كنونى وجود دارد كه برخى از آنها از قرار زير مى‏باشد:
يك. وفات و دفن موسى‏
در باب 34 سفر تثنيه و نيز باب 36 سفر پيدايش شرح وفات و دفن حضرت موسى آمده است، معلوم مى‏شود اين مطالب پس از رحلت حضرت موسى(ع) به تورات اضافه شده است.
دو. اختلاف در نسخه‏ هاى تورات‏
در ميان فرقه‏ هاى مختلف يهودى تفاوت‏هايى در رابطه با تورات وجود دارد. در مَثَل فرقه سامرى تنها پنج سفر تورات را مى‏پذيرد و 34 كتاب ديگر عهد عتيق را رد مى‏كند. همچنين سامريان نسخه ويژه‏اى از كتاب يوشع دارند كه با كتاب يوشع رايج تفاوت دارد. تورات ايشان نيز با بنگريد : حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، ص 117، قم، طه، سمت، چاپ هفتم، 1384. تورات رايج اندكى اختلاف دارد.
سه. اشكالات ابن عزراء
برخى از عالمان، مفسران و انديشمندان از قدماى يهود مانند ابراهيم‏بن عزراء(1164-1089م)، انتساب تورات موجود به حضرت موسى(ع) را قبول نداشته و ادله‏اى رمزگونه براى اين سخن آورده است. او در كتاب خود، تفسير سفر تثنيه، شش دليل به صورت رمز آورده و «باروخ اسپينوزا» (1677-1632م) سعى كرده است كه رمزهاى ابن عزراء را بگشايد.
او از آنها استفاده مى‏كند كه در درون خود تورات، شواهد متعددى وجود دارد كه نويسنده تورات حضرت موسى(ع) نيست، و شخص ديگرى قرن‏ها بعد آن را نگاشته است. سخنان ابن عزراء در تفسيرش بر «سفر تثنيه» به شرح ذيل است:
«آن طرف اردن، و... اگر چنان باشد كه رمز دوازده را بدانى... علاوه موسى تورات را نوشته... در آن وقت، كنعانيان در آن زمين بودند... در كوه خدا، به او وحى مى‏شود. سپس تخت خواب او تخت آهنين او را نظاره كن. بنابراين، تو اين حقيقت را خواهى دانست».
ابن عزراء در اين چند كلمه، به صورت رمزوار اشاره مى‏كند كه نويسنده اسفار پنچ گانه (تورات) موسى(ع) نبوده، بلكه شخص ديگرى بوده كه مدت‏هاى طولانى پس از موسى(ع) مى‏زيسته است. به علاوه، كتابى كه موسى(ع) نوشته، با كتاب‏هاى باقيمانده تفاوت دارد.
بنگريد :
الف. باروخ اسپينوزا، مصنف واقعى اسفار پنجگانه، ترجمه : عليرضا آل بويه، فصلنامه هفت آسمان، ش 1، بهار 1378 (اين مقاله ترجمه‏اى است از فصل هشتم كتاب :
Transloted From The Latin With An Introductionby R.H.M. Francesco Cordasco. Works Of Spinooza; A Theo Logico - Political Treatise and A Political Treatise, The Chief
ب. عبدالرحيم سليم بن اردستانى، كتاب مقدس، صص 56 - 67، قم : آيت عشق، دوم، 1385.
اسپينوزا شش رمز ابن عزراء را چنين مى‏گشايد:
3-1. «آن طرف اردن» اشاره است به سفر «تثنيه»، 1:1 كه در آن آمده است: «اين سخنانى كه موسى به آن طرف اردن در بيابان عربه... با تمامى اسرائيل گفت».
از اين جمله بر مى‏آيد كه نويسنده آن از رود اردن عبور كرده است، ولى حضرت موسى(ع) از رود اردن عبور نكرد. در همين سفر از قول موسى(ع) آمده است:
«خداوند به من گفته است كه از اين اردن عبور نخواهى كرد تثنيه، 31 :2. .
3-2. «اگر چنان باشد كه رمز دوازده را بدانى»: در سفر «تثنيه»، 27:1، حضرت موسى(ع) به بنى‏اسرائيل دستور مى‏دهد كه وقتى از رود اردن عبور كرديد، مذبحى بسازيد و تمامى كتاب شريعت را روى سنگ‏هايى نوشته، اطراف آن بگذاريد. در «صحيفه يوشع» ،32-30:8 آمده است كه يوشع(ع) به وصيت موسى(ع) عمل كرد و مذبحى از سنگ‏هاى نتراشيده بنا كرد و بر آنها تمامى تورات حضرت موسى(ع) را نوشت. ربيان يهود گفته ‏اند: تعداد اين سنگ‏ها دوازده عدد بوده است. حال آيا ممكن است تورات را با اين حجم بر روى دوازده سنگ نوشت؟ پس تورات موسى(ع) بسيار كوچك‏تر از كتاب موجود بوده است.
3-3. «علاوه موسى تورات را نوشته»: در سفر «تثنيه» 31:9 آمده است و موسى(ع) اين تورات را نوشته. اين عبارت نمى‏تواند نوشته خود حضرت موسى(ع) باشد، بلكه بايد ديگرى آن را نوشته باشد.
3-4. «در آن وقت كنعانيان در آن زمين بودند»: در سفر «پيدايش»، باب دوازدهم، سخن از مهاجرت حضرت ابراهيم(ع) به كنعان است و مى‏گويد: «در آن وقت، كنعانيان در آن زمين بودند».
از اين عبارت بر مى‏آيد كه نويسنده زمانى اين عبارت را نوشته كه كنعانيان ديگر در آن زمين نبوده‏اند و چون سرزمين كنعان پس از حضرت موسى(ع) فتح شد و بقاياى اقوام آن سرزمين تا زمان داود و سليمان(ع) در آنجا بودند، پس موسى(ع) نمى‏تواند نويسنده اين فقره باشد.
3-5. «در كوه خدا به او وحى مى‏شود»: در سفر «پيدايش»، 22:14، كوه اوريا، كه بر آن ماجراى ذبح فرزند توسط حضرت ابراهيم(ع) رخ داد «كوه خدا» ناميده شده است. اين در حالى است كه حضرت موسى(ع) وعده اين نامگذارى را مى‏دهد و پس از ساخته شدن معبد در زمان سليمان(ع) اين مكان «كوه خدا» ناميده مى‏شود. پس حضرت موسى(ع) نمى‏تواند اين فقره را نوشته باشد.
3-6. «سپس تخت خواب او، تخت آهنين او را نظاره كن»: در سفر «تثنيه»، 3:11 آمده است:
«زيرا كه عوج ملك باشان از بقيه رفائيان تنها باقى مانده بود. اينك تخت‏خواب او تخت آهنين است. آيا آن در رَبَت بنى عمّون نيست و طولش نه ذراع و عرضش چهار ذراع بر حسب ذراع آدمى است؟
اين در حالى است كه حضرت داود(ع) به شهر «ربه» غلبه كرد و اين تخت را كشف كردكتاب دوم سموئيل، 29-12 :28. و اين قرن‏ها پس از موسى بود.
چهار. اشكالات اسپينوزا
اسپينوزا پس از باز كردن رموز ابن عزراء مى‏گويد: موارد مهم‏ترى در تورات وجود دارند كه ابن عزراء به آنها توجه نكرده است:
4-1. در موارد متعددى، در تورات از موسى(ع) به صورت سوم شخص سخن گفته شده و افزون بر آن به جزئيات زندگى او پرداخته شده است مثل:
«موسى با خدا سخن گفت» (خروج، 33:9)؛ «موسى مردى بسيار حليم بود، بيشتر از جميع مردمانى كه بر روى زمين‏اند» (اعداد، 12:2)؛ «موسى؛ مرد خدا... س موسى، بنده خداوند، . در آنجا به زمين موآب بر حسب قول خداوند، رحلت نمود»تثنيه، 33 :1. . «پيامبرى مثل موسى تا به حال در اسرائيل برنخاسته است» كه خداوند او را رو به رو شناخته باشد»تثنيه، 36 :10.
4-2. در باب آخر سفر «تثنيه»، وفات و دفن حضرت موسى(ع) و عزادارى بنى‏اسرائيل براى او همراه با جملاتى از قبيل «پيامبرى مثل موسى تا به حال در اسرائيل برنخاسته» و «احدى قبر او را تا امروز ندانسته است» نقل شده است.
4-3. برخى از نام‏ها در تورات آمده‏اند كه مدت‏ها، پس از حضرت موسى(ع) از آنها استفاده شده است. براى مثال، در سفر «پيدايش»، 14:14 آمده است كه «ابراهيم دشمنان خود را تا «دان» تعقيب . كرد»، در حالى كه مدت‏ها پس از مرگ يوشع(ع) و در زمان داوران، نام «دان» بر اين شهر نهاده شد: «و شهر را به اسم پدر خود، كه براى اسرائيل زاييده شد، «دان» ناميد؛ اما اسم شهر قبل ازداوران، 18 :29. آن «لارش» بود»
4-4. برخى از ماجراها در تورات آمده‏اند كه تا پس از وفات حضرت موسى(ع) ادامه داشته‏اند. در سفر «خروج»، 6:35 آمده است: «و بنى‏اسرائيل مدت چهل سال منّ مى‏خوردند تا به زمين آباد رسيدند؛ يعنى تا به سر حد كنعان داخل شدند، خوراك ايشان منّ بود». و «و بنى‏اسرائيل در زمان يوشع‏بن نون(ع) وارد كنعان شدند»يوشع، 5 :12. .
همچنين در سفر «پيدايش» آمده است: «اينانند پادشاهانى كه در زمين ادوم سلطنت كردند، قبل از آنكه پادشاهى بر بنى‏اسرائيل سلطنت كند»همان، ص‏95-94. .
4-5. با وضوح تمام از آنچه ذكر خواهد شد، به دست مى‏آيد كه موسى نويسنده اسفار پنجگانه نيست، زيرا پس از عبارت سفر تثنيه كه «موسى اين تورات را نوشت»، مورخ مى‏افزايد: «موسى آن را به احبار داد و از آنان خواست در اوقات معلومى آن را براى تمامى مردم قرائت كنند». اين عبارت نشان مى‏دهد كه تورات مى‏بايست حجمى خيلى كمتر از اسفار پنج گانه داشته باشد تا آنان بتوانند تمامى آن را در يك مجلس بخوانند، به صورتى كه همه آنان نيز آن را بفهمند»همان، ص‏97-95. .
اسپينوزا در پايان نتيجه مى‏گيرد كه اسفار پنج گانه پس از تبعيد بابلى و به احتمال قوى به دست عزراء نوشته شده‏اندهمان، ص‏101. .
پنج. نقد تاريخى‏
با پيدايش جريان نقد تاريخى كتاب مقدس، مطالعات گسترده‏اى درباره اين كتاب آغاز گشت. نظريه‏اى كه در اين دوره درباره تورات مطرح شد و به تدريج به صورت امرى مسلم درآمد، نظريه «منابع تورات»است. اسفار پنج گانه تورات از چهار منبع، كه در زمان‏هاى گوناگون به وجود آمده‏اند، تركيب شده‏اند.
اين چهار منبع عبارتند از:
منبع «يهوه‏اى» (Jahwist) منبع الوهيمى (Elohist) منبع كاهنى (Pristly) منبع تثنيه‏اى (Deuteronomy).
در دو منبع نخست، نام خدا به ترتيب، به صورت «يهوه» و «الوهيم» آمده و از همين رو به اين نام‏ها ناميده شده‏اند. منبع كاهنى بر احكام كاهنان و معبد متمركز است و منبع تثنيه اى منبع سفر «تثنيه» است.
«نظريه منابع» به حل برخى از مشكلات تورات كمك مى‏كند. به وسيله اين منابع، معلوم مى‏شود كه دليل برخى از تكرارها يا تناقضات موجود در اين كتاب چيست. نويسنده اى يهودى برخى از اين موارد را بر شمرده است:
دو بار رانده شدن هاجر (پيدايش، 16 و 21-21:19)؛ دو بار ربوده شدن ساره (پيدايش، 20-12:10 و 20)؛ ثروتمند شدن يعقوب از يك سو با حيله و نيرنگ خود او (پيدايش، 30، 43-25)، و از سوى ديگر، با راهنمايى يك فرشته در خواب (پيدايش، 31:9 و شماره‏هاى بعد) در يكجا روبين باعث نجات يوسف مى‏شود به اينكه پيشنهاد مى‏دهد او را در چاه بيندازند و بعد مديانيان او را از چاه بيرون .Thougt Ed. Arthur A. Cohen and Paul Mendes - Flohr, New York, 7891. P.63.
Cjrt, Contemporary Jewish Religious مى‏آورند. (پيدايش، 24-37:20 و 30-28) و در جاى ديگر، يهودا او را نجات مى‏دهد و او را به اسماعيليان فروشندپيدايش، 37 : 25 - 28.
بر خلاف سفر «پيدايش»، در سه سفر بعدى كه در آنها از سه منبع (يهوه‏اى، الوهيمى و كاهنى) استفاده شده، تمييز بين دو منبع اول آسان نيست و برخى از مطالب تركيبى هستند. از اين رو، محققان منبع (يهوه‏اى - الوهيمى) را در نظر گرفته‏اند. بنابراين در سه سفر «خروج»، «لاويان» و «اعداد»، از چهار منبع استفاده شده است كه منبع چهارم تركيبى از دو منبع اول است.
انديشه‏هاى دينى دو منبع يهوه‏اى و الوهيمى متفاوتند. منبع يهوه‏اى بر ارتباط مستقيم بين خدا و مشايخ تأكيد مى‏كند، در حالى كه منبع الوهيمى سعى دارد اين نظريه را با در نظر گرفتن يك رؤيا يا يك فرشته به عنوان واسطه تعديل كند. منبع كاهنى با موضوعاتى خاص از قبيل تقدس و مراسم دينى، مانند قربانى‏ها، نجاست و طهارت، احكام كاهنان، موسم‏هاى مقدس و مانند اينها سرو كار دارد و برخلاف سه منبع ديگر، چيزى درباره وحى در سينا نمى‏گويد، بلكه بيشتر بر تجلى خدا در خيمه عبادت متمركز است.
خود يك ساختار نظام‏مند است كه منبع سفر «تثنيه» است.
Ibid P.63 - 73; Eb, The New Encyclopedia منبع چهارم، يعنى منبع «تثنيه‏اى» (D)صورت يك سخنرانى و داعى و به شكل يك زندگى نامه خويش نويس است‏
از ميان اين چهار منبع، منبع يهوه‏اى از همه قديمى‏تر است كه در زمان داود(ع) (1015-975 ق.م) و سليمان(ع) (975-933 ق.م) نوشته شده است. منبع الوهيمى پس از حضرت سليمان(ع) و تجزيه كشور به شمال و جنوب در بخش شمالى نوشته شده است. منبع تثنيه‏اى در «يوشيّا» (640-609 ق.م) نوشته شده است. آخرين منبع به لحاظ تاريخى، منبع كاهنى است كه در دوره اسارت بابلى نوشته شده است.
بنابراين، نويسنده نهايى تورات پس از دوره اسارت بابلى، يعنى پس از سال 538 ق.م از تركيب اين منابع تورات كنونى را به وجود آورده‏الخورى بولس الفعالى، المدخل الى الكتاب المقدس، ج‏2، ص 16 - 39. . است‏
امروزه حتى بيشتر سنتى‏هاى يهودى و مسيحى اين را قبول كرده‏اند كه نويسنده تورات نمى‏تواند حضرت موسى(ع) باشد.
توماس ميشل، كه از فرقه سنت‏گراى «ژزوئيت» مسيحى است، مى‏گويد: «تورات پنج قرن قبل از ميلاد و به دست نويسنده‏اى ناشناس نوشته شده، اما به هر حال، اين عمل با الهام الهى بوده است».
در قديم، مردم معتقد بودند كه موسى تورات را نوشته است، اما مطالعات جديد كتاب مقدس نشان مى‏دهد كه پاسخ به مسأله اصل و منشأ اسفار تورات از آنچه در ابتدا تصور مى‏شود، دشوارتر است. تورات در طول نسل‏ها پديد آمده است؛ در ابتدا روايت‏هايى وجود داشت كه قوم يهود آنها را به يكديگر منتقل مى‏كردند. سپس روايات مذكور در چند مجموعه نوشته شد كه برخى از آنها در باب تاريخ و برخى در باب احكام بود. سرانجام، در قرن پنجم قبل از ميلاد، اين مجموعه‏ها در يك كتاب گرد آمد. كسانى كه در اين كار طولانى و پيچيده شركت كردند، بسيار بودند و نام اكثريت قاطع آنان را تاريخ فراموش كرده است. به عقيده يهوديان و مسيحيان، الهام الهى در همه مراحل تأليف تورات، همراه و پشتيبان بوده است‏توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، ص‏32. .
شش. ناپديدشدن تورات و باز پيدايى آن‏
از عهد قديم (كتاب دوم تاريخ ايام باب 34) بر مى‏آيد كه در زمان‏هايى تورات ناپديده شده و بعدها كسانى مدعى شده ‏اند كه آن را يافته ‏اند.
«يك روز حلقيا، كاهن اعظم، نزد شافان منشى دربار رفت و گفت: «در خانه خداوند كتاب تورات را پيدا كرده‏ام». سپس كتاب را به شافان نشان داد تا آن را بخواند. وقتى گزارش كار ساختمان خانه خداوند را به پادشاه مى‏داد در مورد كتابى نيز كه حلقيا، كاهن اعظم در خانه خداوند پيدا كرده بود با او صحبت كرد. سپس شافان آن را براى پادشاه خواند. وقتى پادشاه كلمات تورات را شنيد، از شدت ناراحتى لباس خود را پاره كرد و به حلقيا، كاهن اعظم، شافان منشى، عسايا (ملتزم پادشاه)، اخيقام (پسر شافان) و عكبور (پسر ميكايا) گفت: «از خداوند بپرسيد كه من و قومم چه بايد بكنيم. بدون شك خداوند از ما خشمگين است، چون اجداد ما مطابق دستورات او كه در اين كتاب نوشته شده است رفتار نكرده‏اند...».
پادشاه تمام بزرگان يهودا و اورشليم را احضار كرد و همگى، در حالى كه كاهنان و انبياء و مردم يهودا و اورشليم از كوچك تا بزرگ به دنبال آنها مى‏آمدند، به خانه خداوند رفتند. در آنجا پادشاه تمام دستورات كتاب عهد را كه در خانه خداوند پيدا شده بود، براى آنها خواند.
پادشاه نزد ستونى كه در برابر جمعيت قرار داشت، ايستاد و با خداوند عهد بست كه با دل و جان از دستورات و احكام او پيروى كند و مطابق آنچه كه در آن كتاب نوشته شده است، رفتار نمايد. تمام . جماعت نيز قول دادند اين كار را بكنندكتاب دوم پادشاهان، 23 :4-22 :8.
در جاى ديگرى از عهد قديم آمده است كه پس از تبعيد بابلى بنى اسرائيل، از عزراى كاهن خواستند كه تورات موسى را براى قوم بخواند. عزرا و ديگر كاهنان، كتاب تورات را هر روز براى مردم مى‏خواندند تا اينكه در روز هفتم، قرائت تورات به پايان رسيدكتاب نحميا، باب هشتم. .
برخى به صورت جدى در اين ترديد كرده‏اند كه توراتى را كه عزرا خواند همان كتابى باشد كه در زمان يوشيّا خوانده شد:
«آيا آن «كتاب شريعت موسى» چه بوده است؟ اين كتاب درست همان كتاب عهد، كه يوشيّا پيش از آن بر مردم خوانده بود نيست. چه در كتاب عهد، تصريح شده است كه آن را در مدت يك روز دو بار بر يهوديان فرو خواندند، در صورتى كه خواندن كتاب ديگر محتاج يك هفته تمام‏ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج‏1، ص‏382. به نقل از : عبدالرحيم سليمانى اردستانى، كتاب مقدس، صص‏67-56؛ قم : آيت عشق، چاپ دوم تا 1385. . وقت بود
به طور كلى در رابطه با تحريف ناپذيرى قرآن، دلايل متعددى اقامه شده است كه از جمله آنها «گواهى تاريخ» است. پژوهش‏هاى تاريخى و مقايسه بين قرآن‏ هاى موجود و قرآن‏ هاى صدر اسلام، نشان مى‏دهد كه حتى يك كلمه از اين كتاب الهى، كم يا زياد نشده است. اينجا به بيان بخشى از آنها به طور اختصار اكتفا مى‏كنيم: 1. برهان حكمت‏؛ قرآن شناسى، ج 1، ص 216. خداوند آخرين كتاب آسمانى خود را به نام قرآن، براى هدايت بشر فرستاده است. خداوند ديگر نه كتابى مى‏فرستد و نه پيامبرى؛ بنابراين قرآن اولين و آخرين منبع هدايت بشر تلقى مى‏شود. تحريف چنين كتابى برابر با عدم حفظ خداوند و مساوى با گمراهى بشر است و اين با حميد و حكيم بودن خداوند سازگار نيست. بنابراين خداوند خود به مقتضاى حكيم بودنش اين كتاب را حفظ مى‏كند. 2. برهان اعجاز اين دليل به تعبير علامه طباطبايى‏سيد محمد حسين طباطبايى، قرآن در اسلام، ص 117. بهترين و متقن ترين دليل براى صيانت قرآن در زمان كنونى به شمار مى‏رود. تقريرش اين است كه همان وجوه اعجازى كه براى قرآن زمان رسول ‏اللَّه وجود داشت (مثل تحدى، فصاحت و بلاغت و زيبايى الفاظ آن، روحانى و معنوى بودن آن، هدايت انسان به سوى حق، صدق مطلق مطالب آن و بالاخره خيلى از اوصاف ديگر) بر همين قرآن كنونى منطبق و يافت مى‏شود. بى‏ترديد در صورتى كه بين اين فاصله زمانى كمترين نقصان و يا اضافه ‏اى در آن به وقوع مى ‏پيوست، به طور يقين ديگر از آن اوصاف خبرى نمى ‏ماند و حال آنكه همه آنها در قرآن كنونى باز هم يافت مى‏شود. 3. برهان خاتميت‏ قرآن از طرفى، در چندين جا تصريح مى‏كند كه كلام خدا و سند نبوت است و كتاب اسلام به شمار مى ‏آيد مانند آيه 34 سوره طور و آيه 88 سوره اسراء(17). و از طرف ديگر، دين اسلام را دين خاتم معرفى مى ‏كند مانند آيه 85 سوره آل عمران و آيه 40 سوره احزاب.. روشن است كه معناى خاتميت، مصونيت از تحريف است. اما سخن در اين است كه چه چيزى از دين بايد مصون از تحريف باشد؟ يقيناً آنچه به نام دين و مجموعه هدايت الهى براى يك پيامبر نازل گشته است؛ يعنى، كتاب او بايد مصون از تحريف باشد و اين شرط لازم مصونيت دين از تحريف است‏همان، ص 66 و درباره خاتميت ر.ك : مجموعه آثار استاد مطهرى، ج 2، ص 183 و ج 3، ص 153).. 4. برهان تحدى دائمى‏ قرآن در همه زمان‏ها و مكان‏ها و حتى در زمان حاضر، توان و قدرت فكرى و ذهنى بشر را براى همانند سازى به مبارزه فرا مى ‏خواند. اما بشر حاضر مثل انسان‏هاى گذشته، عاجزانه در مقابل آن شكست را پذيرا مى‏شود. از اين ناتوانى موجود به راحتى مى‏توان پى برد كه حتى قرآن كنونى به تحريف دچار نشده است. 5. برهان جامعيت‏ قرآن در راستاى هدايت و راهنمايى بشر، از بيان چيزى كه لازمه بشر در امر سعادت باشد، فروگذارى نكرده است. قرآن حاضر همانند قرآن موجود در گذشته‏ ها داراى اين صفت است. حال اگر قرآن در زمان حاضر به چنين صفتى است، چگونه مى ‏توان احتمال نقصان يا زيادت را در آن داد؟ بنابراين قرآن كنونى از هر گونه تغييرى مصون است. 6. برهان تواتر تمام آيات و سوره‏هاى كنونى قرآن مجيد، همانند قرآن گذشته، دست به دست و سينه به سينه به طور همگانى توسط مسلمانان نقل گرديده است. اين تواتر منطقى، دلالت مى‏كند هيچ كلمه و آيه يا سوره‏اى، نه از قرآن كاسته شده و نه بر آن افزوده شده است. بنابراين قرآن كنونى با توجه بر واجد بودن صفت تواتر، از هرگونه تحريفى سالم است. 7. شيوه وحيانى قرآن‏ اين برهان مبتنى بر نوع نگرش مسلمانان بر مسئله وحى و تمايز مسيحيان از آن است. مسلمانان معتقدند وحى در واقع تكلم و گفتار لفظى خداوند است كه به وسيله جبرئيل به پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏رسيد و پيامبر صلى الله عليه وآله موظف بود عين همان الفاظ را بر مردم برساند. اما مسيحيان بر اين باورند كه وحى در حقيقت انكشاف خدا و تجربه انسان است كه در بشر تجلى مى‏كند و اين عامل انسانى است كه آن را در مقام بازگو تعبير مى‏كند و لذا ممكن است در تعبير آن مرتكب اشتباه هم بشود. روشن است كه طبق نگرش اول به يقين الفاظ قرآن نمى‏تواند از نقش عامل انسانى متأثر شود. از اين رو، چاره‏اى جز پذيرفتن تحريف ناپذيرى قرآن بر اساس ديدگاه مسلمانان در بين نمى‏ماند. 8. شيوه بيانى قرآن‏ قرآن در جهت تعارض با منافع زورمندان و سلطه جويان، بيش از آنكه به نام اشخاص بپردازد به بيان شاخص‏ها توجه كرده است و به استثناى تصريح نام ابولهب و همسرش، به موارد جزئى نپرداخته است. و اين يكى از تمهيدات الهى در مصونيت قرآن است كه به نوبه خود باعث گرديده، براى كسى انگيزه كتمان يا تحريف آيات پيش نيايد و بهانه‏اى براى دسيسه حاكمان به طور آشكار نباشد. 9. شيوه نزول قرآن‏؛ كيهان انديشه، شماره 28، مقاله تحريف ناپذيرى قرآن، علامه مرتضى عسكرى. يكى از تمهيدات الهى براى مصون ماندن قرآن، نزول تدريجى آن، آن هم با سبك و برنامه‏اى ويژه است. در مدت تقريباً 23 سال، آيات قرآن به دو شكل نازل شده است. آياتى كه در آغاز بعثت در مكه نازل گرديده، آياتش كوتاه و موزون است؛ مانند «وَ الضُّحى‏ وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى‏ ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‏...» و يا «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ...». اين مقاطع كوتاه و موزون در حفظ آيات، تأثير بى‏شائبه‏اى داشته است، آن هم در ميان مردم روزگارى كه امى بوده‏اند. اما در سال‏هاى بعد، آيات و سوره‏هاى بزرگ‏ترى در مدينه نازل شده است؛ زيرا در مدينه، هم آرامش بيشترى براى مسلمانان بوده و هم امكانات نوشتن و ثبت آيات وجود داشته است. بالاخره، نزول تدريجى قرآن، اين نتيجه را داشت كه وقتى حتى چند آيه نازل مى‏شد، پيامبر آن را براى مسلمان‏ها مى‏خواند (و آنان نيز حفظ مى‏كردند) و بعد آيه‏اى ديگر نازل مى‏گشت. 10. شيوه تعليم قرآن‏ در تاريخ قرآن مهم است بدانيم كه پيامبرصلى الله عليه وآله چگونه آيات را به مردم مى‏خوانده و آنها را تعليم مى‏داد؟ راوى مى‏گويد: پيامبرصلى الله عليه وآله در مدينه هر بار ده آيه به ما مى آموخت. ما ده آيه را ياد مى‏گرفتيم، سپس ده آيه ديگر و... براى مثال، يكى از صحابه در مسجد دمشق 1600 شاگرد را تعليم قرآن مى‏داده است. به اين شكل كه آنها را به گروه‏هاى ده نفرى تقسيم كرده بود و هر ده نفر يك ناظر داشته اند كه مجموع اين ناظران و سرگروه‏ها 160 نفر مى‏شدند. افزون بر آن‏ابو عبدالله زنجانى، تاريخ القرآن، ص 42، موسسه الاعلمى، بيروت. به شهادت تاريخ، در صدر اسلام عده زيادى از مسلمانان - كه تعداد آنان را تا 43 نفر نوشته‏اند به دستور پيامبرصلى الله عليه وآله هر آيه و يا سوره‏اى كه نازل مى‏شد، بلافاصله مى‏نوشتند؛ از جمله معروف‏ترين اصحاب پيامبر كه به نوشتن قرآن اهتمام خاصى مى‏ورزيدند، حضرت على‏عليه السلام و زيد بن ثابت بودند. 11. اهتمام مسلمانان‏ بى‏شك از اهتمام پيامبرصلى الله عليه وآله بر قرائت قرآن و تحفيظ آن بر مسلمانان‏جامعه آن روز فضيلت بزرگى براى حفظ قرآن قائل شده بود. مؤمن و منافق در اين جهت بر يكديگر سبقت مى‏گرفتند. معاشرت و انس با قرآن، جزو آداب و رسوم مردم در آمده بود و در مسائل و مشكلات خود به آن مراجعه مى‏كردند. تقدّس و فضيلت يافتن قرآن نزد مسلمانان، اين نتيجه را به دنبال داشت كه كسى نمى‏توانست ايده تغيير قرآن را در سر بپروراندمحمدتقى مصباح يزدى، قرآن شناسى، ج 1، ص 215، (نشر مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى).. اهتمام به نگه‏دارى و حفظ قرآن كريم در ميان مسلمانان به اندازه‏اى بود كه پس از نبى اكرم و در زمان خلافت ابوبكر، وقتى در جنگ يمامه تعدادى از حافظان قرآن كشته شدند، مسلمانان تصميم گرفتند توجه بيشترى در حفظ قرآن به خرج دهند و به اين منظور همه نسخه‏هاى قرآن را در يك جا جمع‏ آورى كرده و از اينكه نقصانى در آنها واقع شود، جلوگيرى نمودند. حفظ اين نسخه‏ها به شدت مورد توجه قرار گرفت و همين طور نسل بعد، قرآن را سينه به سينه حفظ مى كردند و به نسل بعد انتقال مى دادندسيد محمد حسين طباطبايى، ترجمه الميزان، ج 12، ص 167 - 161، مركز نشر فرهنگى رجا. . 12. تكامل خط و كتابت‏ براى حفظ يك متن به صورت اصلى، بايد شرايط طبيعى چنين امرى فراهم باشد. در عصرهاى گذشته تكامل خط و پيشرفت كتابت به آن ميزان نبوده است كه بتواند متنى را در بستر خويش و به صورت كامل حفظ كند. البته با رشد تمدن بشرى، زمينه‏ هاى لازم براى چنين امرى پديدار مى‏شد؛ چنان كه به نظر برخى‏علامه خوئى، ترجمه البيان، ج 1، ص 309، (نشر مجمع ذخائر اسلامى - قم، 1360 ش). در زمان رسول‏اللَّه شرايط و موقعيت حصول چنين كارى مهيا شد و زمينه را براى حفظ و صيانت قرآن فراهم آورد. براى مطالعه بيشتر ر.ك: الف. محمد هادى معرفت، تاريخ قرآن، (تهران: سمت، چاپ دوم 1377)، صص 167 - 154؛ ب. محمدتقى مصباح يزدى، قرآن‏شناسى، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چاپ اول، 1376)؛ پ. حسن حسن‏زاده آملى، قرآن هرگز تحريف نشده است؛ ت. محمد هادى معرفت، التحقيق فى نفى التحريف عن القرآن.
براي اثبات مصونيت قرآن كريم از تحريف ادله متعددي كه از زواياي گوناگون اين مطلب را مورد توجه قرار داده اند، ذكر شده است كه به اختصار بيان مي كنيم و تفصيل آن را به كتبي كه در اين زمينه تأليف شده واگذار مي كنيم: الف) شواهد تاريخي: 1- دستورها و توصيه ها و اهتمام ويژه پيامبر اكرم در مورد تلاوت و حفظ و كتابت قرآن كريم كه سبب توجه و عنايت خاص مسلمانان به اين امر به عنوان يكي از وظايف مهم ديني گرديد. 2- علاقه زايدالوصف عرب معاصر قرآن نسبت به قرآن كريم به جهت فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آساي آن، در كنار توصيه هاي نبي اكرم، عامل مضاعفي در انس هر چه بيشتر آنان با قرآن و اهتمام به تلاوت و حفظ آن مي گرديد. 3- با توجه به مبارزه طلبي قرآن مبني بر اين كه اگر قادريد «يك آيه مثل آيات قرآن بياوريد» اگر دست جعل و تحريف در قرآن راه پيدا مي كرد به عنوان دستاويز كافران چه از اهل كتاب (يهود و نصارا) و چه غير آنان مورد تمسك قرار مي گرفت و به تواتر تاريخي نقل مي شد. چون انگيزه براي نقل آن قوي بود و مي توانست مهم ترين دستاويز عليه اسلام باشد. 4- حساسيت ويژه مسلمانان نسبت به هر گونه تغيير در قرآن كريم. با توجه به توصيه هاي پيامبر اكرم و اهتمام و انس مسلمانان به تلاوت و حفظ و كتابت قرآن كريم و با توجه به مقدس و احترام ويژه اي كه براي قرآن كريم به عنوان منبع و مرجع اصلي و قانون مدون براي تمام شؤون حيات فردي و اجتماعي خويش قائل بودند براساس شواهد تاريخي مسلمانان حساسيت ويژه اي نسبت به حفظ و صيانت قرآن از هرگونه تغييري از خود نشان مي دادند. به گونه اي كه حتي نسبت به حذف يك «واو» از قرآن كريم شديدترين عكس العمل ها را نشان مي دادند و شمشير را از نيام بيرون مي كشيدند (همچنان كه در مورد واو «والذين يكنزون الذهب» نقل شده است .رك: الدر المنثور، ج 3، ص 232 - دراسات و بحوث في التاريخ والاسلام، ج 1 ، ص 94 - الميزان، ج 9، ص 256) 5- اگر به هر شكل دست جعل و تحريف به قرآن راه مي يافت به تواتر نقل مي شد. زيرا انگيزه براي نقل آن قوي بود. چرا كه مي توانست به عنوان مهم ترين دستاويز كفار اعم از اهل كتاب (يهود و نصارا) و غير آنان، عليه اسلام به كار گرفته شود. به ويژه تحريف به زياد كردن واضافه كردن به قرآن، با توجه به تحدي و مبارزه طلبي قرآن و اين كه اگر مي توانيد يك آيه مانند قرآن بياوريد، در دوراني كه عرب از سخنوران و شاعراني در اوج فصاحت و بلاغت بهره مي برد هرگز نتوانست جز اظهار عجز پاسخي دهد و هرگونه تلاشي در اين زمينه شكست خورد. چرا كه آيات قرآن از نظر بلندي و اوج محتوايي و استحكام آن از نظر فصاحت و بلاغت و نثر موزون و آهنگين، آن چنان بود كه هيچ سخني توان برابري با آن را نمي توانست داشته باشد و همچنان اين گونه است به طوري كه به آساني كلام بزرگان دين چون امير بيان علي(ع) نيز از آيات قرآني متمايز وجه است. 6- در هيچ مقطعي از تاريخ، قرآن مفقود نشده است و همچنين هيچ گاه كساني به جاي قرآن رايج، ادعاي وجود قرآني ديگر به عنوان قرآن اصلي، نكرده اند و يا هيچ گاه نزاعي و دعوايي بر سر تغيير، حذف يا زيادت آيات قرآن در ميان مسلمانان رخ نداده است. با توجه به انشعابات و فرقه هاي فراواني كه در بين مسلمانان پيدا شده با همه اختلافاتي كه با يكديگر دارند هيچ كدام بر سر قرآن كريم و اين كه اين قرآن، قرآن نازل شده بر پيامبر اكرم است كوچك ترين اختلافي ندارند. بلكه همواره در تمام استدلال هاي خود به قرآن به عنوان منبع و مرجع اصلي استدلال مي كرده اند. و در طول تاريخ، بالاتفاق سينه به سينه و نسل به نسل قرآن رايج را حفظ و منتقل كرده اند. اگر كوچك ترين تغيير و تحريفي صورت مي گرفت. با توجه به اهتمام مسلمين به حفظ قرآن، منشأ نزاع و خونريزي مي گرديد و به تبع اگر هر يك از امور فوق رخ مي داد با توجه به انگيزه كفار و اين كه مي توانست دستاويز خوبي براي آنان باشد، آن را نقل مي كردند. در حالي كه هيچ يك از امور فوق حتي توسط مشركين و كفار و يهود و نصارا نقل نشده است. 7- كتابت قرآن در زمان حيات رسول گرامي اسلام. يكي از عواملي كه موجب حفظ و مصونيت قرآن كريم از تحريف شد، اين بود كه با اهتمام نبي اكرم، عين الفاظ وحي در زمان خود حضرت نوشته شد (القرآن و دعاوي التحريف، رسول جعفريان، فصل سوم، ص 29) كتابت قرآن كريم در زمان نبي اكرم از عوامل مهم و اساسي بود كه مانع شد قرآن همانند تورات و انجيل دستخوش تحريف شود.
منـابـع
جان بى ناس- تاريخ جامع اديان- ترجمه على اصغر حكمت- صفحه 613
توماس ميشل- كلام مسيحى- ترجمه حسين توفيقى- صفحه 54، 45
و. م. ميلر- تاريخ كليساى قديم در امپراطورى روم و ايران- ترجمه على نخستين- صفحه 244
دايره المعارف كتاب مقدس- جلد 4 صفحه 498
1) يوحنّا، 2: 1 - 11.
2) متى، 12: 46 - 50.
3) متى، 15: 4.
4) لوقا، 7: 36 - 39.
5) يوحنّا، 12: 8.
6) متى، 26: 37 - 39.
7) متى، 27: 46.
8) جمعه/6.
9) آنچه كه گفته شد، گزارشى كوتاه از شخصيت مسيح در اناجيل بود. خواننده مى‏تواند با مراجعه به عهد جديد، به موارد بيش‏ترى دست يابد.