اهل سنت و بيعت رضوان

اهل سنت در باب فضيلت صحابه كه ميخواهند صحبت كنند، به خصوص در مورد ابوبكر و عمر و عثمان، به بيعت رضوان استناد ميكنند و ادعاي رضايت الهي از اين افراد را دارند. لطفا توضيح دهيد.

small_HM-20138844717078903731403645211.3036.jpgدر پاسخ به اين مسأله به مطلب ذيل توجه نماييد: اگرخداوند از عملى اعلان رضايت و خشنودى كرد , به اين معنا نيست كه صاحب آن عمل پس از رضايت الهى هر گناهى - نعوذ باللّه ـ مرتكب گردد , آن گناه به عفو الهى است وديگر دچار غضب و سخط الهى نخواهد گرديد , بلكه اعلان رضايت الهى در صورتى است كه آنان بر ايمان خويش ثابت و ماندگار باشند و تا پايان عمر بر صـراط مـسـتـقـيم باقى بمانند . خداوند در مورد اصحاب پيامبر –ص- مي فرمايد : َ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً (فنح - 29) خداوند كسانى از آنها را كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است. معروف در ميان علما و دانشمندان اهل سنت اين است كه صحابه رسول اللَّه ص داراى اين امتياز خاص بر افراد ديگر از امت هستند كه همگى پاك و پاكيزه‏ اند، و از آلودگيها بدورند، و ما حق انتقاد از هيچيك از آنها نداريم، و بد گويى از آنها مطلقا ممنوع است، حتى به گفته بعضى موجب كفر مى‏شود! و براى اثبات اين مقصود به آياتى از قرآن مجيد استناد كرده‏ اند، از جمله آيه مورد بحث كه مى‏گويد: خداوند به كسانى از آنها كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام داده‏اند وعده مغفرت و اجر عظيم داده است. و همچنين به آيه 100 سوره توبه كه بعد از ذكر عنوان مهاجرين و انصار مى‏گويد: رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ: خداوند از آنها خشنود، و آنها نيز از خدا خشنود شدند. ولى هر گاه خود را از پيش داوريها تهى كنيم، قرائن روشنى در برابر ما وجود دارد كه اين عقيده مشهور را متزلزل مى‏سازد: 1- جمله رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ در سوره توبه تنها مخصوص مهاجران و انصار نيست، زيرا در همان آيه در كنار مهاجران و انصار الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ قرار گرفته كه مفهومش شامل تمام كسانى است كه تا دامنه قيامت به نيكى از آنها پيروى مى‏كنند. همانگونه كه تابعان اگر يك روز در خط ايمان و احسان باشند و روز ديگر در خط كفر و اسائه(بدى كردن) قرار گيرند، از زير چتر رضايت الهى خارج مى‏شوند عين همين مطلب در باره صحابه نيز مى‏آيد، زيرا آنها را نيز در آخرين آيه سوره فتح مقيد به ايمان و عمل صالح كرده كه اگر يك روز اين عنوان از آنها سلب شود از دائره رضايت الهى بيرون خواهند رفت. و به تعبير ديگر تعبير به احسان هم در مورد تابعان است، و هم در مورد متبوعان بنا بر اين هر كدام از اين دو، خط احسان را رها كنند مشمول رضايت خدا نخواهند بود. 2- از روايات اسلامى چنين استفاده مى‏شود كه اصحاب پيامبر ص هر چند امتياز مصاحبت آن بزرگوار را داشتند، ولى كسانى كه در دورانهاى بعد مى‏آيند و از ايمان راسخ و عمل صالح برخوردارند از يك نظر از صحابه افضلند، چرا كه آنها شاهد انواع معجزات بوده‏اند ولى ديگران بدون مشاهده آنها، و با استفاده از دلائل ديگر، در همان راه گام نهاده‏اند. چنان كه در حديثى از پيامبر ص مى‏خوانيم كه يارانش عرض كردند: نحن اخوانك يا رسول اللَّه؟! قال: لا انتم اصحابى، و اخوانى الذين ياتون بعدى، آمنوا بى و لم يرونى، و قال: للعامل منهم اجر خمسين منكم، قالوا بل منهم يا رسول اللَّه؟ قال: بل منكم! ردوها ثلاثا، ثم قال: لانكم تجدون على الخير اعوانا آيا ما برادران توايم اى رسول خدا؟ فرمود: نه! شما اصحاب من هستيد، ولى برادران من كسانى هستند كه بعد از من مى ‏آيند و به من ايمان مى‏ آورند در حالى كه مرا نديده‏ اند. سپس افزود: افرادى از آنها كه اهل عمل صالحند اجر پنجاه نفر از شما را دارند! عرض كردند پنجاه نفر از خودشان اى رسول خدا؟! فرمود: نه! پنجاه نفر از شما!! و سه بار آنها اين سخن را تكرار كردند (و پيامبر ص نفى كرد) سپس فرمود: اين به خاطر آن است كه شرايطى در اختيار داريد كه شما را در كارهاى خير يارى مى‏كند «1». در صحيح مسلم نيز از رسول خدا ص چنين نقل شده كه روزى فرمود: وددت انا قد رأينا اخواننا : دوست مى‏داشتم برادرانمان را مى‏ديديم!. قالوا: ا و لسنا اخوانك يا رسول اللَّه؟!: گفتند: آيا ما برادران تو نيستيم اى رسول خدا؟! فرمود: انتم اصحابى و اخواننا الذين لم ياتوا بعد : شما اصحاب من هستيد، اما برادران ما هنوز نيامده‏اند! «2»! عقل و منطق نيز همين را مى‏گويد كه ديگران كه تحت پوشش تعليمات مستمر پيامبر ص در شب و روز نبوده‏اند و در عين حال همانند ياران پيامبر ص يا بيش از آنها ايمان و عمل صالح داشته‏اند برترند. 3- اين سخن از نظر تاريخى نيز بسيار آسيب پذير است چرا كه بعضى از صحابه را مى‏بينيم كه بعد از پيغمبر اكرم ص و يا حتى در عصر خود او راه خطا پيمودند. ما چگونه مى‏توانيم كسانى را كه آتش جنگ جمل را افروختند و آن همه‏ مسلمانان را به كشتن دادند و بر روى خليفه به حق پيامبر ص شمشير كشيدند از گناه تبرئه كنيم؟! يا كسانى كه در صفين و نهروان اجتماع كردند و سر به شورش در برابر وصى و جانشين پيامبر ص و برگزيده مسلمين برداشتند، و خونهاى بى حساب ريختند، مشمول رضاى خدا بدانيم، و بگوئيم گرد و غبار عصيان نيز بر دامان آنها ننشسته است؟! و از اين عجيب‏تر عذر كسانى است كه تمام اين مخالفتها را به عنوان اينكه آنها مجتهد بودند و مجتهد معذور است توجيه مى‏كنند! اگر بشود چنين گناهان عظيمى را به وسيله اجتهاد توجيه كرد ديگر هيچ قاتلى را نمى‏توان ملامت نمود، و يا حدود الهى را در باره او اجرا كرد، چرا كه ممكن است اجتهاد كرده باشد. و به تعبير ديگر در ميدان جمل يا صفين و يا نهروان دو گروه در مقابل هم ايستادند كه قطعا هر دو بر حق نبودند، چرا كه جمع بين ضدين محال است، با اين حال چگونه مى‏توان هر دو را مشمول رضاى خدا دانست، در حالى كه مساله از مسائل پيچيده و مشكلى نبود كه تشخيص آن ممكن نباشد؟ زيرا همه مى‏دانستند على ع يا بر طبق نص پيامبر ص و يا با انتخاب مسلمين خليفه بر حق او است، در عين حال بر روى او شمشير كشيدند، اين كار را چگونه مى‏توان از طريق اجتهاد توجيه كرد؟! چرا شورش اصحاب رده را در زمان ابو بكر از طريق اجتهاد توجيه نمى‏كنند و رسما آنها را مرتد مى‏شمرند، اما شورشيان جمل و صفين و نهروان را مبراى از هر گونه گناه مى‏دانند؟! به هر حال به نظر مى‏رسد كه مساله تنزيه صحابه به طور مطلق يك حكم سياسى بوده كه گروهى بعد از پيامبر ص براى حفظ موقعيت خود روى آن تكيه كردند، تا خود را از هر گونه انتقادى مصون و محفوظ دارند و اين مطلبى است كه نه با حكم عقل مى‏سازد، و نه با تواريخ مسلم اسلامى، و شعرى است كه ما را در قافيه خود گرفتار خواهد كرد. چه بهتر كه ما در عين احترام به صحابه رسول اللَّه ص و كسانى كه همواره در خط او بودند معيار قضاوت در باره آنها را اعمال و عقائدشان در طول زندگانيشان از آغاز تا انجام در نظر بگيريم، همان معيارى كه از قرآن استفاده كرده‏ايم و همان معيارى كه خود پيامبر ص يارانش را با آن مى‏سنجيد. تفسير نمونه، ج‏22، ص:120