انحرافات در دين مسيحيت

انحرافات در دين مسيحيت چگونه است؟

از ديدگاه اسلام، خداوند پيامبراني را فرستاده است تا انسان ها را به سوي سعادت و نيك فرجامي رهنمون شده و آنها را به راه راست هدايت كنند. حضرت عيسي (ع) نيز پيامبري بود كه همانند پيامبران پيش از خود مبعوث شده بود تا با تبليغ پيام خدا، حجت الهي را به انجام رساند; از اين رو در قرآن كريم در توصيف حضرت عيسي (ع) و نقش وي در ابلاغ دين، مي خوانيم: «و به دنبال آنها (پيامبران پيشين) عيسي بن مريم را فرستاديم در حالي كه كتاب تورات را كه پيش از او فرستاده شده بود، تصديق داشت و انجيل را به او داديم كه در آن هدايت و نور بود.» (مائده/ 46)
حضرت عيسي (ع) نيز جز رسالت الهي ادعايي نداشت و در معرفي خود مي فرمود: «من بنده ي خدايم. او به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.» (مريم/ 30) حضرت عيسي (ع) در آغاز بعثت خود ياراني را برگزيد تا به نشر دين الهي كمك كنند و به آنان فرمود: «چه كساني در راه خدا ياوران من هستند؟ حواريون گفتند: ما ياوران خداييم.» (صف/ 14) طبق نقل انجيل متي، تعداد اين شاگردان دوازده نفر بود و «عيسي ايشان را به مأموريت فرستاد و چنين گفت: نزد غير يهوديان و سامريان نرويد، بلكه فقط نزد قوم اسرائيل كه گوسفندان گم شده خدا هستند برويد و به ايشان خبر دهيد كه خداوند ملكوت خود را برقرار مي سازد.
در پي فرمان مذكور، حواريون با استعانت از خداوند نشر آموزه هاي عيسي (ع) را آغاز و آن حضرت را در تبليغ دين ياري كردند و بعد از عروج وي نيز از مأموريتشان سر باز نزدند و در اورشليم و شهرهاي اطراف به دعوت مردم به دين مسيح ادامه دادند و اولين كليساي مسيحي، يعني «كليساي رسولان» را بر اساس آموخته هاي خود از حضرت عيسي (ع)، بنيان نهادند.
در آن زمان كه شاگردان حضرت عيسي (ع) سرگرم سر و سامان دادن به امور تازه مسيحيان بودند، شخصي به نام «شاؤول» كه نام يوناني «پولس» داشت، سرگرم اذيت و آزار مسيحيان بود و تعقيب و شكنجه آنان را جزو وظايف ديني و اعتقادي خود مي شمرد; ولي ناگاه، با اين ادعا كه مكاشفه اي برايش رخ داده است، به مسيحيت گرويد و تبليغ اين دين را سرلوحه كار خود قرار داد و، بدين ترتيب، بزرگترين تحول را در تاريخ مسيحيت به وجود آورد و آن را به دو برهه مسيحيت قديم و مسيحيت جديد تقسيم كرد. اين تحول به قدري مهم و سرنوشت ساز بود كه برخي از دانشمندان مسيحي، پولس را دومين مؤسس مسيحيت لقب دانسته اند. موفقيت پولس در تأسيس مسيحيت جديد زماني كامل شد كه وي، بر خلاف ادعاي انجيل متي كه مي گويد حضرت عيسي فقط براي هدايت يهوديان آمده بود، به ميان اقوام غير يهود رفت و آنان را به دين مسيحيت دعوت كرد و ادعا نمود كه «خداوند به من فرمود: من تو را تعيين كردم تا براي اقوام غير يهود، نور باشي و ايشان را از چهار گوشه ي دنيا به سوي من راهنمايي كني.» و براي اين كه به تعداد هواداران خود بيفزايد، به نسخ و تحريف آموزه هاي حضرت عيسي (ع) پرداخت.
ريشه انحرافات در مسيحيت
با مطالعه سرگذشت اديان الهي، حقيقتي جبران ناپذير توجه انسان را به خود جلب و ذهن انسان را به ريشه انحرافات كتب مقدس اديان مختلف هدايت مي كند و آن حقيقت اين كه پيامبران الهي كه در طول تاريخ زندگي خود با اتكال به قدرت خدا و پشتيباني هاي او در راه برپايي حكومتي توحيدي و يكپارچه زحمت كشيده اند و با هدايت ها و تعاليم حيات بخششان، با كمال محبت و دوستي، غمخوار و مددكار مردم بودند، همواره مورد اعتماد و توجه و احترام اقشار محروم و ستمديده جامعه قرار مي گرفته اند. اما رياست طلبان و سود جويان كه همواره در پي آن بودند كه افكار مردم را به دنبال خود بكشانند، با دستبرد به آنچه محبوب مردم بود، يعني متون مقدس و راهنمايي هاي انبياء (ع)، در صدد جهت دهي افكار و انديشه هاي جامعه مسيحي به سوي خود بودند كه در اين كار تا حدود زيادي موفق شده و با تحريف اين متون مقدس توانسته اند روح حقيقي كلمات نوراني به جاي مانده از انبياء (ع) را، از دسترس مردم خارج و بر آنان رياست باطل نمايند.
حكومت هواپرستان رياست طلب
در دين مسيحيت نيز اين دسته از افراد رياست طلب و خودخواه وقتي جاي خالي حضرت عيسي (ع) را ديدند، هر كدام با استفاده از سستي و ضعف همان مردم محروم و مستضعف، براي تصاحب اين موقعيت و منصب رفيع و به دست آوردن كرسي رياست بر مردم، پا به ميدان گذاشته و با چهره هاي موجه و مقدس، يكي پس از ديگري با نامهاي مختلف كه بيانگر اتصال آنان به آسمان باشد، آن چه را به زيان خود ديدند، تحريف (تغيير داده)، آن چه را به سود خود يافتند، بر جاي گذاشتند. صاحب دايره المعارف كتاب مقدس در اين باره مي نويسد: «انجيل نويسان و يا مصححان كتاب مقدس هر وقت كه ضرورتي ايجاب مي كرد، بدون (هيچ) باك و حرجي به تفسير و تنفيح آن اقدام مي كردند.» و آن چنان كه همين افراد، حضرت مسيح را تجسم خدا در ميان خود دانستند و منكر نزول كتابي به نام انجيل به آن حضرت شدند و روح القدس را كه به معناي روح خدا در بين خلق بود، هادي و دستگير و تأييد كننده كارهاي خود معرفي كردند و از احساس حلول روح القدس در خود به عنوان حاملان پيام عيسي به خلق خبر دادند و همه ترشحات و افكار فكري خود را الهامي از جانب خدا خواندند و سخن هر كه را با منافع و مقاصد خود سازگار ديدند، صاحب الهام از جانب خدا دانسته و بقيه را تكذيب كردند و براي رفعت مقام خود در بين خلق، خدا را پدر و عيسي را پسر او در بين مردم قرار دادند و براي جذب بيشتر افراد بشر، جامع مسيحيت را به خاطر لطف حضرت مسيح به آن ها، از جميع گناهان و معاصي پاك داشتند و خلاصه براي ادامه حكومت خود، تعاليم تحريف شده دين مسيح را نجات بخش عالم گير اعلام كردند و بشارت عيسي به دين اسلام را، از كتاب مقدس حذف كردند و بسياري از عقايد و جملات غلط و خرافي ضد و نقيض ديگر را به نام حقيقت، علم كرده و به اسم كتب مقدس به آنها رسميت بخشيدند و به تعبير قرآن بدون هيچ علم و هدايت و كتاب روشنگري، در مورد خدا و حقايق ديني اظهار نظر كردند (حج/ 8) و كار را به جايي رساندند كه مسيحيت به سه فرقه كاتوليك، ارتدوكس و پروتستان تقسيم شد. به طوري كه هر كدام از ديگري تبري و دوري جست و عقايد و برنامه ها و كليساي مخصوص براي خود تعريف كرد.
نمونه هايي از تحريف ها در مسيحيت
1- انحراف از توحيد
اناجيل همنوا (متي، مرقس، لوقا) سعي در بيان سيره و موعظه هاي حضرت عيسي (ع) داشته، تأكيدي بر الوهيت آن حضرت ندارند; به عنوان مثال، انجيل متي عيسي (ع) را موساي جديد معرفي مي كند كه شريعت تازه اي آورده است; و اگر از او تعبير به پسر خدا مي كنند به دليل سنتي است كه از يهوديت به ارث برده اند. از ديدگاه اناجيل هم نوا، لقب پسرخدا، به عيسي (ع) اختصاص ندارد و تمام مؤمنان، فرزندان خداوند هستند; چنان كه در انجيل متي به نقل از عيسي (ع) مي گويد: «خوشا به حال آنان كه براي برقراري صلح در ميان مردم مي كوشند; زيرا ايشان فرزندان خدا ناميده خواهند شد.»
همچنين نقل مي كند كه آن حضرت به شاگردان خود تعليم داد تا در دعاهاي خويش خدا را پدر آسماني بخوانند. لكن پولس از اين امر سوء استفاده كرده، براي عيسي (ع) مقام الوهيت قائل شد و آن حضرت را هم ذات خداوند شمرد. وي در نامه اي به مسيحيان روم مي نويسد: «عيسي، با زنده شدنش پس از مرگ، ثابت كرد كه فرزند نيرومند خدا و داراي ذات مقدس الهي است.» و در جاي ديگر اعلام كرد كه مسيح چهره ديدني خداي ناديدني است. او فرزند خداست و بر تمام موجودات برتري دارد و در واقع تمام هستي به وسيله عيسي مسيح به وجود آمد. بنابراين، وي نه تنها توحيد ذاتي بلكه توحيد در خالقيت و توحيد در ربوبيت را انكار كرد و تثليثي را پايه گذاري كرد كه در اوايل قرن چهارم در شوراي نيقيه به عنوان اعتقاد مسيحيان تصويب شد و اعلام كردند كه مسيح، پسر خدا، مولود از پدر، يگانه مولود كه از ذات پدر است، خدا از خدا، نور از نور، خداي حقيقي از خداي حقيقي، كه مولود است نه مخلوق از يك ذات يا پدر.... لعنت باد بر كساني كه مي گويند زماني بود كه او وجود نداشت و يا اين كه پيش از آن كه وجود يابد، نبود، يا آن كه از نيستي به وجود آمد، و بر كساني كه اقرار مي كنند وي از ذات يا جنس ديگري است، يا آن كه پسر خدا خلق شده يا قابل تغيير و تبديل است.
2- تحريف مفهوم نبوت
تلقي تمام اديان از مسأله «نبوت» اين است كه خداوند انسان هاي برگزيده اي را براي هدايت مردم مي فرستد و توسط آنان وحي را بر مردمان ابلاغ مي كند و حضرت عيسي نيز يكي از همين پيامبران الهي بود كه براي هدايت مردم و ابلاغ وحي الهي آمده بود; لكن پولس با طرح نظريه «گناه جبلي» ادعا نمود كه حضرت عيسي، بر خلاف ساير پيامبران، موجودي قديم، ازلي و داراي ذات الهي است كه، اين بار، خود براي هدايت انسان ها آمده و با «فداء» شدن عهد جديدي را آغاز نموده است. در نامه اي به عبرانيان مي خوانيم: «در زمان هاي گذشته، خدا به وسيله پيامبران، اراده و مشيت خود را به تدريج بر اجداد ما آشكار مي فرمود. او از راه هاي گوناگون، گاه در خواب و رؤيا، گاه حتي روبرو با پيامبران سخن مي گفت; اما در اين ايام آخر او توسط فرزندش با ما سخن گفت... فرزند خدا، منعكس كننده جلال خدا و مظهر دقيق وجود اوست; او با كلام نيرومند خود تمام عالم هستي را اداره مي كند; او به اين جهان آمد تا جانش را فدا كند و ما را پاك ساخته، گذشته گناه آلود ما را محو نمايد.»
بنابراين، مي توان نتيجه گرفت كه پولس علاوه بر توحيد كه از اركان دعوت حضرت عيسي (ع) بود، نبوت و مفهوم آن را نيز تحريف نمود و هدف از نبوت و تبليغ دين را واژگونه نشان داد.
3- نسخ شريعت
انجيل متي نقل مي كند كه عيسي (ع) مي گفت: «گمان مبريد كه آمده ام تا تورات موسي و نوشته هاي ساير انبيا را منسوخ كنم، من آمده ام تا آنها را تكميل نمايم و به انجام رسانم... پس اگر كسي از كوچكترين حكم آن سرپيچي كند و به ديگران نيز تعليم دهد كه چنين كنند، او در ملكوت آسمان از همه كوچكتر خواهد بود....» اما پولس كه براي مقابله با پيروان راستين حضرت عيسي (ع) به هواداران بيشتري نياز داشت، براي افزودن به تعداد آنها، ضمن دعوت غير يهوديان به آيين مسيحيت، آنان را از انجام تكاليف تورات معاف ساخته، ديگر مسيحيان را كه معتقد بودند «تمام غير يهودياني كه مسيحي شده اند بايد ختنه شوند و تمام آداب و رسوم يهود را نگاه دارند.» وادار به قبول نسخ احكام تورات ساخت و بدين ترتيب، «اباحي گري» را جايگزين دين حضرت عيسي نمود.
4- اطاعت از حاكمان ظالم
از گزارش هاي اناجيل مي توان نتيجه گرفت كه حضرت عيسي شخصيتي انقلابي و مبارز بود و براي اصلاح جامعه قيام كرده بود و به مردم مي گفت: «گمان مبريد كه آمده ام صلح و آرامش را در زمين برقرار سازم، من آمده ام تا شمشير را برافرازم.» همچنين شاگردان خويش را به دفاع مسلحانه در مقابل ظالمان دعوت مي كرد و مي گفت: كسي كه شمشير ندارد، جامه خود را بفروشد و آن را بخرد. آن حضرت نه تنها از حاكمان و پادشاهان جور اطاعت و با آنان همراهي نمي كرد، بلكه در تحقير «هيروديس»، پادشاه منطقه جليل، وي را «روباه» مي ناميد; اما پولس اطاعت از حاكمان جور را تبليغ مي كرد و اطاعت از آنان را اطاعت از خداوند مي ناميد; چنان كه در نامه اي به مسيحيان روم، كه حاكمانشان همگي بت پرست بودند و به آزار مسيحيان مي پرداختند و حتي پطرس، بزرگ حواريون نيز به دست همين قيصرهاي بت پرست به قتل رسيد، مي نويسد: «مطيع دولت و قوانين آن باشيد; زيرا آن را خدا برقرار كرده است. در تمام نقاط جهان، همه ي دولت ها را خدا بر سر قدرت آورده است; پس هر كه از قوانين كشور سرپيچي كند، در واقع از فرمان خدا سرپيچي كرده است و البته مجازات خواهد شد.»
حضرت امام(ره) در پيام هاي خود از پيروان آن حضرت مي خواستند با پيروي از تعاليم مسيح، مسائل تحريف شده و موهومي كه به آن حضرت نسبت داده مي شود را كنار نهند.
بنيانگذار انقلاب اسلامي تاكيد داشتند كه مذهبي كه اكنون به نام مسيحيت در جهان از آن ياد مي شود، با ماموريتي كه حضرت عيسي مامور ابلاغ آن بود و مردم را به سوي آن فرا مي خواند، تناسبي ندارد.
حضرت امام(ره) در پيامي به مناسبت شادباش سال نو مسيحي در تاريخ 2/10/57 به مسيحيان جهان مي فرمايند:صلوات و سلام خداي بزرگ بر حضرت عيسي بن مريم، روح الله و پيامبر عظيم الشان كه مردگان را احيا و خفتگان را بيدار فرمود. صلوات و سلام خداي بزرگ بر مادر عظيم الشانش، مريم عذرا و صديقه حورا كه با نفخه الهي، چنين فرزند بزرگي را به تشنگان رحمت الهي تسليم نمود. درود بر روحانيون و احبار و رهبانان كه با تعاليم عيسي مسيح، نفس سركششان را به آرامي دعوت مي كنند. درود بر ملت آزاده مسيح، آنان كه از تعاليم آسماني عيسي روح الله برخوردارند. من به اسم ملت مظلوم ايران، از شما ملت مسيح مي خواهم كه در روزهاي متبرك خود به ملت ما كه گرفتار سلطان ستمكارند، دعا كنيد و فرج آنان را از خداي بزرگ بخواهيد.
رهبر مستضعفين عالم در اين پيام براي رفع گرفتاري ملت ايران از ملت مسيح ياري مي خواهد كه اين امر خود نشان از اعتقاد ايشان به اين پيامبر بزرگ الهي بود.
با وجود اين، حضرت امام(ره) هميشه با انحراف هاي موجود در مسيحيت مخالفت مي كرد. به عنوان نمونه مي فرمايد: اسلام مثل رهبانيت مسيح نيست، البته مذهب مسيح(را) حالا نسخش كردند و الا مذهب مسيح اين نبوده است.
امام خميني(ره) در مناسبت هاي گوناگون، تحريف هاي پديد آمده در مسيحيت را نكوهش كرده و باور راسخ ايشان بر اين بود كه با پيروي از تعاليم اصيل عيسي مسيح، جهان دگرگون خواهد شد.
مرجع بزرگ جهان اسلام مي فرمودند: مكتب هاي الهي- توحيدي از اولي كه در بين بشر بوده است، به واسطه كارشكني هاي مستكبرين، آن طور كه بايد پياده نشده است، به خصوص مذهب حضرت عيسي(ع) كه به دست يك طايفه هايي افتاده است، يك تحريف هايي شده است و يك چيزهايي كه سزاوار حضرت مسيح نيست، ذكر شده است و بدتر از او، سلاطيني كه خودشان را به مذهب مسيح بسته اند و مسيحي نبوده اند. اگر تعليمات انبيا، حضرت مسيح در مسيحيين، حضرت موسي در كليميين، حضرت رسول اكرم(ص) در مسلمين، آن طوري كه آنها مي خواستند تحقق پيدا مي كرد، اين گرفتاري هايي كه الان براي همه بشر در همه جا هست، پيش نمي آمد.
گفتني است فلسفه برانگيختگي حضرت عيسي مسيح- همچون ديگر پيامبران بزرگ الهي-، مبارزه با طاغوت و تمامي مظاهر ظلم، ستم و تبعيض بوده كه متاسفانه با تحريفاتي كه در اين دين پيش آمده، هم اكنون به عنوان ابزاري در دست سلطه گران و زياده خواهان جهاني براي فريب مردم ساكن در مناطق غني و ثروتمند و عمدتا فقير جهان و در نتيجه تسلط بر جان، مال و آزادي آنها به كار برده مي شود كه انديشمنداني چون حضرت امام(ره) در آگاهي بخشي به افكار عمومي، قدم هاي بزرگي را برداشته اند.
مسيح در اناجيل ‏
چهره‏اى كه اناجيل از مسيح ارائه داده‏ اند، با چهره مسيح در قرآن و حتى با چهره مسيحى كه در فيلمهاى هاليوودى به نمايش در مى‏آيد، تفاوتهاى شگرفى دارد. بررسى چند نمونه از عملكرد و شخصيت حضرت عيسى‏ عليه‏ السلام در اناجيل:
سازنده شراب ناب‏
نسبت دادن چنين كار ناپسندى به نبى خدا، آن هم به فرمان مادرش، جاى بسى شگفتى است. اين در حالى است كه شراب در شريعت موسى حرام بوده و مسيح بارها پايبندى خود را به اين شريعت اعلام داشته است. با اين حال، عهد جديد روايت مى‏كند كه عيسى‏ عليه ‏السلام نه تنها مردم را از مصرف شراب بازنداشته، بلكه خود اقدام به ساختن آن نموده است. برخى از متديّنان مسيحى هم هنگام يادآورى اين معجزه، در جهت توجيه آن تلاش مى‏نمودند و مى‏گفتند كه آن شراب، مست كننده نبوده است. در حالى كه انجيل خلاف آن را گزارش مى‏كند.
معجزه ساخت شراب، تنها در باب دوم انجيل يوحنّا به عنوان نخستين معجزه مسيح آمده است كه در پى روايت مى‏شود:
«دو روز بعد، مادر عيسى در يك جشن عروسى در دهكده «قانا» در جليل مهمان بود. عيسى و شاگردان او نيز به عروسى دعوت شده بودند. هنگام جشن، شراب تمام شد. مادر عيسى با نگرانى نزد او آمد و گفت: «شرابشان تمام شده است». عيسى فرمود: «اى زن! مرا با تو چه كار است؟ ساعت من هنوز نرسيده است.» با اين حال مادر عيسى به خدمتكاران گفت: «هر دستورى به شما مى‏دهد اطاعت كنيد.» در آنجا شش خمره سنگى بود كه فقط در مراسم مذهبى از آن استفاده مى‏شد و گنجايش هر كدام حدود 100 ليتر بود. عيسى به خدمتكاران فرمود: «اين خمره‏ ها را پر از آب كنيد.» وقتى پر كردند، فرمود: «حالا كمى از آن را برداريد و نزد گرداننده مجلس ببريد!» وقتى گرداننده مجلس آن آب را كه شراب شده بود چشيد، داماد را صدا زد و گفت: «چه شراب خوبى! مثل اينكه با ديگران خيلى فرق داريد؛ چون معمولا در جشنها اول با شراب خوب از مهمان ها پذيرايى مى‏كنند و بعد كه همه سرشان گرم شد، شراب ارزان‏تر را مى‏آورند؛ ولى شما شراب خوب را براى آخر نگه داشته ايد.» او نمى‏دانست كه شراب از كجا آمده است؛ ولى خدمتكاران مى‏دانستند. اين معجزه عيسى در دهكده قاناى جليل، اولين نشانه قدرت دگرگون كننده او بود و شاگردان ايمان آوردند كه او واقعاً همان مسيح است.» (1)
اگر مسيح چنين اقدامى نموده و شراب ناب را پيشكش اهل آن مجلس كرده است، جاى پرسشى جدّى است كه آيا او براى روشن كردن و رشد دادن عقلها آمده يا براى تخدير و سست كردن آنها؟
پيامبران مى‏بايست اوّلاً: شايستگى گرفتن وحى را داشته باشند، ثانياً: مردم بتوانند به صحت گفتار آنان اطمينان كنند، ثالثاً: بشر را به سر منزل مقصود برسانند و هدايت كنند. و لازمه اين امر، داشتن عصمت است، و آن حالتى نفسانى است كه دارنده آن، از دست يازيدن به هر گونه زشتى و پستى دورى مى‏كند.
رفتار ناپسند با مادر
اناجيل، از مسيح چهره‏اى بدرفتار نسبت به مادرش مى‏سازند. او به گونه‏ اى غير شايسته با مريم عذرا برخورد مى‏كرد. در جريان معجزه ساخت شراب، هنگامى كه مادرش از او خواست كه به صاحب مجلس كمك كند، با آهنگى سرزنش آميز به او مى‏گويد: «از من چه مى‏خواهى؟» وى، حتى مادرش را جزو مؤمنان به حساب نمى‏آورد و از جايگاه او در برابر شاگردانش مى‏كاهد. در انجيل متى آمده است:
«در همان حال كه عيسى در آن خانه اين سخنان را براى مردم بيان مى‏كرد، مادر و برادرانش بيرون [از خانه‏] منتظر او ايستاده بودند. پس، يك نفر براى عيسى پيغام آورد و گفت: «مادر و برادرانت بيرون منتظر تو مى‏باشند.» عيسى گفت: «مادر من كيست؟ برادرانم كيستند؟» سپس به شاگردانش اشاره كرد و گفت: «اينها هستند مادر و برادران من. هر كه از پدر آسمانى من اطاعت كند، برادر، خواهر و مادر من است.» (2)
چگونه مى‏توان اين رفتار ناشايست را توجيه كرد و آن را به پيامبر بزرگ خداوند، عيسى مسيح‏ عليه‏ السلام نسبت داد. در حالى كه او خود، ديگران را به احترام به پدر و مادر فرا مى‏خواند و مى‏گويد: «يكى از احكام خدا اين است كه پدر و مادر خود را احترام كنيد و هر كه پدر و مادرخود را ناسزا گويد، كشته شود.» (3)
بوسه زن بدكاره‏
لوقا مى‏گويد: «روزى يكى از فريسيان عيسى را براى صرف غذا به خانه خود دعوت كرد. عيسى نيز دعوت او را پذيرفت و به خانه او رفت. وقتى سر سفره نشسته بودند، زنى بدكاره كه شنيده بود عيسى در آن خانه است، شيشه‏اى نفيس و پر از عطر گرانبها برداشت و وارد شد و پشت سر عيسى، نزد پاهايش نشست و شروع به گريستن كرد. قطره ‏هاى اشك او روى پاهاى عيسى مى‏چكيد و او با موهاى سر خود آنها را پاك مى‏كرد. پس پاهاى عيسى را بوسيد و روى آنها عطر ريخت. صاحب خانه، يعنى آن فريسى، وقتى اين وضع را مشاهده نمود و آن زن را شناخت، با خود گفت: اگر اين مرد فرستاده خدا بود، يقيناً متوجه مى‏شد كه اين زن گناهكار و ناپاك است!» (4)
كار عيسى، مورد پذيرش آن مرد فريسى نيز قرار نگرفت و او در باطن، اعلام نارضايتى كرد. در روايت يوحنّا از اين رويداد، اعتراض يهودا نيز ذكر شده است كه در پى مى‏آيد:
«آن گاه مريم يك شيشه عطر سنبل خالص گران قيمت گرفت و آن را روى پاهاى عيسى ريخت و با موهاى سر خود، آنها را خشك كرد. خانه از بوى عطر پر شد؛ ولى يهوداى اسخريوطى كه يكى از شاگردان عيسى بود و بعد به او خيانت كرد، گفت: «اين عطر گرانبها بود. بهتر بود آن را مى‏فروختيم و پولش را به فقرا مى‏داديم. ... عيسى جواب داد: «كارى با او نداشته باشيد! مريم بدن مرا براى دفن آماده كرد. به فقرا هميشه مى‏توانيد كمك كنيد، ولى من هميشه با شما نيستم.» (5)
ترس از مرگ و سرزنش خداوند
عهد جديد مى‏گويد: زمانى كه مسيح بر دار بود، هنگامه واپسين نزديك مى‏گشت. ترس از مرگ، تمام وجود او را فرا گرفته بود؛ از همين رو، به خدا توسّل جسته، از او يارى خواست؛ اما هنگامى كه پاسخى دريافت نداشت، با سرزنش خدا را خطاب كرد و گفت كه چرا مرا تنها گذاشته‏ اى؟ متى، آن لحظات را اين گونه به تصوير مى‏كشد:
«پطرس و دو پسر زبدى؛ يعنى يعقوب و يوحنّا را نيز با خود برد. در حالى كه غم و اندوه، تمام وجود او را فرا گرفته بود، رو به ايشان كرد و فرمود: «من از شدّت حزن و غم، در آستانه مرگ مى‏باشم. شما اينجا بمانيد و با من بيدار باشيد. سپس كمى دورتر رفت و بر زمين افتاد و چنين دعا كرد: پدر! اگر ممكن است، اين جام رنج و عذاب را از مقابل من بردار؛ اما نه به خواهش من، بلكه به خواست تو. (6)» مسيح در آن شب، سه بار و با همين كلمات دعا كرد و از خداوند خواست كه آن رنج را از او بردارد. پس از آنكه دستگير شد و بر صليب آويخته گشت و دانست كه او را خواهند كشت، با بانگى بلند خداوند را به جهت يارى نكردنش سرزنش نمود.
متى چنين ادامه مى‏دهد: «نزديك به ساعت سه، عيسى فرياد زده، گفت: «خداى من! خداى من! چرا مرا تنها گذاشته‏ اى؟»(7)
در تفسير اين سخنان، سكوت بهترين مجال است؛ ولى مگر مرگ براى انسان مؤمن تنها يك انتقال نيست؟ آيا اين امام على‏عليه‏السلام نيست كه مى‏فرمايد: «بيش از آنكه كودك به پستان مادرش انس دارد، فرزند ابوطالب با مرگ مأنوس است.» و چه زيبا است كلام الهى كه مى‏فرمايد: «قُلْ يا أَيُّهَا الَّذِينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»؛(8) «بگو اى يهوديان! اگر گمان داريد كه فقط شما دوستان خدا هستيد نه ديگر مردم، پس آرزوى مرگ كنيد، اگر راست مى‏گوييد.» زيرا مؤمن از مرگ لذت مى‏برد. به ويژه كه مرگ؛ شهادت در راه خدا باشد؛ اما چگونه است كه عيسى، پيام آور بزرگ خداوند، اين گونه از مرگ واهمه داشته و دچار اضطراب و نگرانى مى‏گردد؟(9)
در واقع بايد گفت كه اناجيل چهره‏اى كاملاً متضاد و ناسازگار از مسيح‏ارائه مى‏دهند و اين قرآن است كه به درستى، حقيقت را در مورد او آشكار مى‏نمايد. قرآن كريم، هر گونه بدى و زشتى را از ساحت پيامبر خداوند، مسيح‏عليه‏السلام دور نموده و او را نبى، مبارك، نيكوكار به مادر و بنده يگانه پرست و فروتن خداوند خوانده و نسبت هر گونه ادعاى نادرست، همچون الوهيت، اتحاد و حلول را به او رد نموده است. همچنين عيسى مسيح‏ عليه‏ السلام در قرآن به مثابه پيامبرى بزرگ و محترم كه به آسمان برده شده و در پوشش عزّت خداوندى آرام گرفته است، مطرح مى‏شود. قرآن او را روح و كلمه و تربيت شده خداوند و گنجينه اسرار و حكمت هاى الهى مى‏داند.
عهد جديد، چهره‏اى به كلى مخدوش و ناروا از مسيح ارائه مى‏دهد. عيسى در عهد جديد، سازنده و نوشنده شراب ناب و بد رفتار نسبت به مادر شناسانده مى‏شود. او كسى است كه زنى بدكاره، پاهاى او را مى‏بوسد و عطر آگين مى‏نمايد و سرانجام، چون بردار مى‏رود ملعون مى‏باشد. بر او برچسب الوهيت و فرزندى خدا نيز زده مى‏شود و همين طور اوصاف ديگرى كه هر خرد پاكيزه‏اى از پذيرش آن سرباز خواهد زد.
اين در حالى است كه پيامبران مى‏بايست اوّلاً: شايستگى گرفتن وحى را داشته باشند، ثانياً: مردم بتوانند به صحت گفتار آنان اطمينان كنند، ثالثاً: بشر را به سر منزل مقصود برسانند و هدايت كنند. و لازمه اين امر، داشتن عصمت است، و آن حالتى نفسانى است كه دارنده آن، از دست يازيدن به هر گونه زشتى و پستى دورى مى‏كند.
منـابـع
جان بى ناس- تاريخ جامع اديان- ترجمه على اصغر حكمت- صفحه 613
توماس ميشل- كلام مسيحى- ترجمه حسين توفيقى- صفحه 54، 45
و. م. ميلر- تاريخ كليساى قديم در امپراطورى روم و ايران- ترجمه على نخستين- صفحه 244
دايره المعارف كتاب مقدس- جلد 4 صفحه 498
1) يوحنّا، 2: 1 - 11.
2) متى، 12: 46 - 50.
3) متى، 15: 4.
4) لوقا، 7: 36 - 39.
5) يوحنّا، 12: 8.
6) متى، 26: 37 - 39.
7) متى، 27: 46.
8) جمعه/6.
9) آنچه كه گفته شد، گزارشى كوتاه از شخصيت مسيح در اناجيل بود. خواننده مى‏تواند با مراجعه به عهد جديد، به موارد بيش‏ترى دست يابد.