افراد بی اعتقاد به پيامبر و امامان

به تازگي افرادي پيدا شدند كه فقط خدا را قبول دارند نه به پيامبر و نه به امامان عقيد دارند و می گویند آنها فوت كرده اند، آيا اين دسته افراد فرقه اي جديداند.

Din02.jpg
اگر منظور از اين شعار، انكار هدايتگري انبياء و ائمه(ع) است، چنين شعاري قطعاً كفر است و شعار فرقه وهابيت است و ممكن است اقوام شما ناخواسته اين شعار را مطرح كرده باشد. اين شعار برخلاف آيات قرآن است. خداي متعال فرمود: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً ـ اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! اطاعت كنيد خدا را ! و اطاعت كنيد رسول خدا را ! و اولو الأمر را ! و هر گاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و رسولش بازگردانيد(و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين(كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است. » (النساء:59) خداوند متعال مي فرمايد: « قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْكافِرينَ. ـــ بگو: از خدا و رسولش اطاعت كنيد! و اگر سرپيچى كنيد، خداوند كافران را دوست نمى‏دارد.» (آل‏عمران:32) خداوند متعال مي فرمايد: « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ . ـ ولىّ شما ، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند؛ همانها كه نماز را برپا مى‏دارند ، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند» (المائدة:55) مفسّرين شيعه و سنّي اتّفاق نظر دارند كه شأن نزول اين آيه ي شريفه جريان صدقه دادن امير المومنين (ع) در حال ركوع بوده است.پس در ميان مدّعيان امامت ، تنها اوست كه نماز و زكاتش يقيناً مورد قبول خدا واقع شده ولي در مقبوليّت و عدم مقبوليّت نماز و زكات ديگر مدّعيان امامت منطقاً نمي توان يقين داشت. اهل سنّت در حديث متواتر ثقلين روايت نموده اند از رسول خدا (ص) كه فرمودند: « ... فانظروا كيف تخلّفوني في الثقلين. فقام رجل فقال يا رسول الله و ما الثقلان؟ فقال رسول الله صلي الله عليه و سلم الاكبر كتاب الله ؛ سبب طرفه بيد الله و طرفه بأيديكم فتمسكوا به لم تزالوا و لا تضلّوا. والاصغر عترتي و انّهما لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض و سألت لهما ذلك ربّي فلاتقدّموهما فتهلكوا و لاتعلّموهما فانّهما اعلم منكم. ـ بنگريد كه پس از من، با دو يادگار گرانبهاى من چگونه رفتار مى‏كنيد؟ مردي برخاست و پرسيد: يا رسول الله! دو أثر گرانبهاى شما چيست؟ فرمود: ثقل اكبر كتاب خداست؛ وسيله اي كه جانبى از آن در دست خدا مى‏باشد و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ پس به آن چنگ بزنيد كه نمي لغزيد و گمراه نمي شويد ؛ و ثقل اصغر عترت من است؛ كه همانا آن دو هرگز از همديگر جدا نمي شوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگى را براى آنها درخواست كرده‏ام. پس بر اين دو پيشى نگيريد كه به هلاكت مى‏رسيد و سخنى به آنها نياموزيد كه آنان از شما داناترند» ( المعجم الكبير ، الطبراني ، ج3 ، ص66 و با كمي اختلاف در المستدرك،حاكم نيشابوري، ج3 ،ص109) و در نقل ديگري از اين حديث فرمودند: « ... فانظروا كيف تخلفونى فى الثقلين . فنادي مناد: و ما الثقلان يا رسول اللّه؟ قال: كتاب اللّه طرف بيد اللّه و طرف بأيديكم فاستمسّكوا به و لا تضلوا، و الآخر عترتى، و إن اللطيف الخبير نبأنى أنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض، و سألت ذلك لهما ربى، فلا تقدموهما فتهلكوا، و لا تقصروا عنهما فتهلكوا، و لا تعلموهم فانهم أعلم منكم، ثم اخذ بيد علي رضي الله عنه فقال من كنت أولى به من نفسه فعلىّ وليه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. ـ بنگريد كه پس از من، با دو يادگار گرانبهاى من چگونه رفتار مى‏كنيد؟ پرسيدند: يا رسول الله! دو أثر گرانبهاى شما چيست؟ فرمود: يكى كتاب خداست كه جانبى از آن در دست خدا مى‏باشد و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ به آن چنگ بزنيد و گمراه نشويد. و ديگرى عترت من است؛ خداى لطيف و دانا ، مرا مطّلع ساخته كه اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند. و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگى را براى آنها درخواست كرده‏ام. پس بر اين دو پيشى نگيريد كه به هلاكت مى‏رسيد و در مورد آنها كوتاهى نكنيد كه هلاك خواهيد شد. و سخنى به آنها نياموزيد كه آنان از شما داناترند. سپس دست علي (ع) را گرفت و فرمود: هر كه من نسبت به جان او، از خود او اولاترم، على هم اولاتر است به جان او. پروردگارا! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار.» (المعجم الكبير ،الطبراني ، ج3 ، ص167) خداوند متعال فرموده است:« ... قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ ـ بگو:من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏داشتن نزديكانم‏ »(الشورى:23) خدا نفرمود: « ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ ـ آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد ، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد؛ و از(مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است‏»(الحشر:7) عالم برجسته اهل سنّت ، جناب بخاري در معتبرترين كتاب اهل سنّت ، يعني صحيح بخاري ، آورده است: « لما حضر رسول الله صلّى الله عليه و سلّم و في البيت رجال فقال النبي صلّى الله عليه و سلّم: هلموا أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده أبدا فقال بعضهم: إن رسول الله قد غلبه الوجع و عندكم القرآن حسبنا كتاب الله، فاختلف أهل البيت و اختصموا فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده. و منهم من يقول غير ذلك. فلما أكثروا اللغو و الاختلاف قال: رسول الله صلّى الله عليه و سلّم قوموا ـ زماني كه رسول خدا (ص) در بستر بيماري بودند ، ــ در حالي كه اصحاب دور ايشان را گرفته بودند ــ فرمودند: كاغذ و قلمي بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد. در اين هنگام بعضي گفتند: بيماري بر او غلبه نموده در حالي كه كتاب خدا نزد شماست و كتاب خدا ما را كفايت مي كند ؛ و اهل خانه اختلاف نمودند و تخاصم كردند. پس بعضي مي گفتند: كاغذ و قلم بياوريد تا چيزي بنويسد كه هرگز گمراه نشويد ؛ و برخي ديگر غير اين مي گفتند. پس زماني كه بيهوده گويي و اختلاف بالا گرفت ، رسول خدا (ص) فرمودند: بلند شويد (برويد بيرون)» (صحيح بخاري ، ج5، ص138) بخاري در بيان ديگري از همين حديث نقل نموده كه: « لما حضر رسول الله صلّى الله عليه و سلم، و في البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب، فقال النبيّ صلّى الله عليه و سلم: هلموا أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده أبدا، فقال عمر: إنّ رسول الله صلّى الله عليه و سلم قد غلب عليه الوجع و عندكم القرآن، حسبنا كتاب‏الله، فاختلف أهل البيت، و اختصموا، فمنهم من يقول: قربوا يكتب لكم رسول الله صلّى الله عليه و سلم، و منهم من يقول ما قال عمر. فلما أكثروا اللغو و الاختلاف عند رسول الله صلّى الله عليه و سلم، قال النبيّ صلّى الله عليه و سلم: قوموا ـزماني كه رسول خدا (ص) در بستر بيماري بودند ، ــ در حالي كه اصحاب دور ايشان را گرفته بودند و عمر بن خطّاب نيز در بين آنها بود ــ فرمودند: كاغذ و قلمي بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد. پس عمر گفت: بيماري بر رسول خدا غلبه نموده در حالي كه كتاب خدا نزد شماست و كتاب خدا ما را كفايت مي كند ؛ و اهل خانه اختلاف نمودند و تخاصم كردند. پس بعضي مي گفتند: كاغذ و قلم بياوريد تا رسول خدا چيزي بنويسد ؛ و برخي ديگر مي گفتند آنچه را كه عمر گفت. پس زماني كه بيهوده گويي و اختلاف نزد رسول خدا بالا گرفت ، رسول خدا (ص) فرمودند: بلند شويد (برويد بيرون)» (صحيح بخاري ، ج7، ص9 ـ صحيح مسلم ، ج5 ، ص76) برخي ها اسماً شيعه اند ولي رسماً شعار عمر بن خطّاب را مي دهند، غافل از اين كه اين شعار، خودش مخالف قرآن است. در آيات فوق ملاحظه كرديد كه خداي متعال خودش ما را دعوت به تبعيّت از رسول و الوا الامر كرده است. آيا صدا كردن غير خدا، شرك است؟ طبق آيات قرآن، چنين چيزي شرك نيست. ـ « قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنين‏ ـ گفتند: «اى عزيز! او پدر پيرى دارد؛ يكى از ما را به جاى او بگير؛ ما تو را از نيكوكاران مى‏بينيم!» (يوسف:78) طبق اين آيه، برادران يوسف(ع) هنگام تقاضا از يوسف(ع) او را با تعبير « يا ايّها العزيز» صدا كردند؛ امّا نه خود يوسف(ع) آنها را از اين گونه صدا كردن منع نمود، نه خدا اين روش را مذمّت كرد. اگر صدا كردن يك انسان با اين تعبير آن هم در حال درخواست كردن، اشكال شرعي داشت، يوسف(ع) حتماً آنها را از اين كار نهي مي نمود. ـ « يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخيهِ ـ (يعقوب(ع) گفت:) اي پسران من! برويد، و از يوسف و برادرش جستجو كنيد! » (يوسف:87) طبق اين آيه يعقوب(ع) اوّلاً از فرزندانش كمك مي خواهد براي يافتن يوسف(ع)، ثانياً هنگام كمك خواستن مي گويد: « يا بُنيّ». اگر اين گونه صدا نمودن هنگام كمك خواستن يك بشر اشكال داشت، يعقوب(ع) آن را انجام نمي داد. ـ « فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقينَ ـ هنگامى كه آنها(برادران يوسف) بر او (يوسف) وارد شدند، گفتند:اى عزيز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته، و متاع كمى با خود آورده‏ايم؛ پيمانه را براى ما كامل كن؛ و بر ما تصدّق و بخشش نما، كه خداوند بخشندگان را پاداش مى‏دهد!» (يوسف:88) در آيه، برادران يوسف(ع) در برابر يوسف(ع) اظهار فقر نموده از او كمك مي طلبند، و هنگام كمك طلبيدن، او را با تعبير « يا ايّها العزيز» ياد مي كنند، امّا يوسف(ع) ابداً آنها را از اين گونه كمك خواستن و با كار بردن اين تعبير، نهي نمي كند؛ در حالي كه اگر اشكال شرعي داشت، حتماً آنها را نهي مي نمود. چون نهي از منكر واجب شرعي است؛ و يك پيغمبر، واجب الهي را ترك نمي كند. ـ « قالُوا يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئينَ ـ (فرزندان يعقوب) گفتند: اي پدر! براي ما طلب آمرزش كن كه ما خطاكار بوديم!» (يوسف:97) طبق اين آيه، فرزندان يعقوب(ع) با تعبير « يا ابانا» از پدرشان طلب كردند كه نزد خدا براي آنها آمرزش بخواهد؛ يعني پدرشان را شفيع قرار دادند؛ امّا يعقوب(ع) نه تنها آنها را از اين رفتار نهي نكرد بلكه « قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيم‏ ـ گفت: بزودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى‏طلبم، كه او آمرزنده و مهربان است.» (يوسف:98). اگر كار آنها خلاف شرع بود، آيا يعقوب(ع) اين گونه پاسخشان را مي داد؟!ـ وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ ـ وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْم‏ ـ وَ وَصَّى بِها إِبْراهيمُ بَنيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بَنِيَّ ـ كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا ـ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ ـ قُلْ يا أَهْلَ الْكِتاب‏ ـ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ في‏ إِبْراهيم‏ ـ يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ ـ وَ قالَ الْمَسيحُ يا بَني‏ إِسْرائيل‏ ـ وَ قالَ مُوسى‏ يا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ ـ وَ نادى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ كانَ في‏ مَعْزِلٍ يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا وَ لا تَكُنْ مَعَ الْكافِرينَ ـ وَ قيلَ يا أَرْضُ ابْلَعي‏ ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعي‏ وَ غيضَ الْماء ـ قالُوا يا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ ـ قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى‏ يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُون‏ ـ يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار ـ قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون‏ ـ وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ ـ إِذْ قالَ الْحَوارِيُّونَ يا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماء ـ إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لي‏ ساجِدين‏ ـ قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى‏ إِخْوَتِكَ فَيَكيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبينٌ