اسلام و پیامبران غرب و خاورمیانه

چرا پيامبران در منطق خاورميانه و بين النهرين ظهور كردند. آيا ساير مناطق كره ي زمين نياز به هدايت نداشتند؟ مثلا براي سرخپوستهاي آمريكا؟ اگر ملاك فزوني جمعيت در منطقه خاورميانه بوده باشد آيا در نظام عدل خدا نقصي وارد نمي آيد؟

small_soalcity_59.jpg«وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُري حَتَّي يَبْعَثَ فِي أُمِّها رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا وَ ما كُنَّا مُهْلِكِي الْقُري إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ)؛ و پروردگار تو [هرگز] ويران گر شهرها نبوده است؛ تا [پيشتر] در مركز آنها پيامبري برانگيزد كه آيات ما را بر ايشان بخواند و ما شهرها را - تا مردمشان ستم گر نباشند- ويران كننده نبوده ايم1».
نخست بايد دانست كه يكي از مهم ترين وظايف پيامبران، به ويژه پيامبران اولواالعزم، هدايت و داوري ميان مردمي است كه به دليل شكل گيري نظام اجتماعي و تزاحم منافع، با همديگر اختلاف پيدا كرده بودند؛ زيرا انسان ها در ابتدا به صورت گروه هاي كوچك و به طور اشتراكي، زندگي مي كردند؛ اما رفته رفته، با پيدايش آتش و فلز و گسترش امكانات، برخي بر برخي سلطه پيدا كردند و بسياري از آنان از هدايت الهي، دور شدند و آن يكپارچگي اوليه را از دست دادند. اين مسئله در سرزمين هاي داراي تمدن كهن كه به طور عموم در منطقه خاورميانه بودند، شكل گرفت؛ زيرا آدم و حوا در اين منطقه هبوط يافتند؛ «وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِيراً وَ نِساءً؛ از آن دو نفر، مردان و زنان فراواني گسترش پيدا كردند2». ازاين رو، بيشتر پيامبران و به ويژه پيامبران اولواالعزم، در اين مناطق، مبعوث شدند.
در قرآن مجيد چنين مي خوانيم: «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَي اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ؛ مردم امتي يگانه بودند؛ پس خداوند، پيامبران را نويد آور و بيم دهنده برانگيخت و با آنان، كتاب [خود] را به حق فرو فرستاد؛ تا ميان مردم در آن چه با هم اختلاف داشتند، داوري كند و جز كساني كه [كتاب] به آنان داده شد -پس از آن كه دلايل روشن براي آنان آمد- به خاطر ستم [و حسدي] كه ميانشان بود [هيچ كس]، در آن اختلاف نكرد؛ پس خداوند، آنان را كه ايمان آورده بودند، به توفيق خويش، به حقيقت آن چه كه در آن اختلاف داشتند، هدايت كرد و خدا هر كه را بخواهد به راه راست، هدايت مي كند3».
يكي از لوازم نبوت عامه، اين است كه هيچ مردمي بدون راهنما نباشند و ممكن نيست خداوند ملتي را بدون راهنما، رها كند؛ زيرا خدا، مربي و مدبر انسان است و انسان، مسافري است كه عوالمي را پشت سر گذاشته، عوالمي پيش روي دارد و انسان، بدون راهنمايي وحي، نمي داند از كجا آمده است و به كجا مي رود. قرآن كريم در اين مورد مي فرمايد: هيچ امتي، بدون بيم دهنده نخواهد بود؛«إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فِيها نَذِيرٌ»4.
انفكاك بشريت و نبوت، ممكن نيست يا خود پيغمبر در يك جامعه معين به سر مي برد و يا نماينده و جانشين او و يا كتاب و تعاليمش.
اهميت استراتژيك خاورميانه
علت اين كه بيشتر پيامبراني كه در قرآن نام آنها آمده، از منطقه خاورميانه مي باشند، اين است كه خاورميانه، محل تلاقي سه قاره بزرگ آسيا، اروپا و آفريقا و مشتمل بر قلمروها و آب راه هايي است كه در زمره پراهميت ترين مناطق استراتژيك جهان مي باشد. خاورميانه به لحاظ مجاورت با دو اقيانوس اطلس و هند و وجود درياهايي مانند درياي مديترانه، درياي احمر، درياي خزر، درياي سياه و همچنين خليج فارس، از مهم ترين مناطق كره زمين است. علاوه بر اين، وجود كانال ها و تنگه هاي استراتژيكي چون تنگه هرمز (محل اتصال خليج فارس و درياي عمان)، تنگه هاي بسفر و داردانل (در شمال غرب تركيه)، تنگه باب المندب (محل اتصال درياي سرخ به خليج عدن در جنوب غربي عربستان)، تنگه جبل الطارق (محل اتصال درياي مديترانه با اقيانوس اطلس)، نقش برجسته خاورميانه را دو چندان كرده است و به همين جهت، خاورميانه از نخستين خاستگاه هاي تمدن جهان بوده است. بسياري از باورها و آيين هاي جهان، از اين جا برخاسته اند و اين منطقه، زادگاه اديان مهمي چون يهوديت، مسيحيت و اسلام بوده است و مكان هاي مقدس و متبرك اين سه دين نيز در اين منطقه قرار دارند.
آدم و حوا در اين منطقه (حجاز) هبوط نمودند و نسل بشر در آن جا رشد كرد و در نتيجه، نياز به پيامبر و رهنما داشتند و بعد از گذشت ساليان طولاني، نسل آدم از اين منطقه به مناطق ديگر كره زمين مهاجرت نمودند و چه بسا اين مهاجرت وقتي اتفاق افتاد كه اديان الهي، شكل گرفته بودند و مردم، پيامبران اولواالعزم را مي شناختند.
آيا در غرب پيامبري ظهور كرده است؟
بايد گفت ممكن است در آن مناطق، جمعيتي نبود و يا اگر بود، ما دليلي نداريم كه خداوند براي آنها انبيايي نفرستاده است؛ چون انبيايي كه آمار و نامشان در قرآن و كتاب هاي روايي هست، معدود هستند و نام همگي آنان در دسترس ما نيست. شايد در ميان آن اقوام نيز انبيايي بوده‎اند كه در قرآن قصه آنان نيامده است و اگر هم پيامبر اولوالعزمي در ميان آن اقوام نبوده، شايد به خاطر كم بودن جمعيت آن منطقه در آن زمان باشد».(سيره پيامبران در قرآن، ص 49، جوادي آملي، چ دوّم، نشر اسراء)كه اينان از اقوام ديگري هستند و از آسيا برنخواسته‎اند.
خداي سبحان مي فرمايد: «مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ؛ ما پيش از تو، رسولاني فرستاديم؛ سرگذشت گروهي از آنان را براي تو باز گفته و گروهي را براي تو بازگو نكرده ايم5». ازاين رو، شايد در غرب نيز انبيايي بوده اند كه در قرآن، سرگذشت آنان نيامده است و علت عدم ذكر نام و سرگذشت آنها، بيان سرگذشت پيامبران بزرگ و تمدن ساز بوده، به طوري كه نيازي به طرح داستان ديگر پيامبران، نبوده است6.
استاد جوادي آملي مي گويد: «گروهي از عارفان و حكيمان به استناد برخي از تواريخ، حضرت ادريس را همان هرمس پنداشته اند؛ هم چنان كه حضرت شيث را همان آغاثاذيمون دانسته اند و عده اي شايد بر اثر همين مطلب، هرمس و آغاثاذيمون و فيثاغورس و ارسطو را از انبيا مي دانند7».
البته به طور قطع مي توان گفت كه خداوند متعال، هيچ گروه و امتي را عذاب نخواهد كرد؛ مگر اين كه پيام وحي براي آنان قابل دسترسي باشد؛ چنان كه در قرآن مجيد مي خوانيم: «وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُري حَتَّي يَبْعَثَ فِي أُمِّها رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِنا وَ ما كُنَّا مُهْلِكِي الْقُري إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ؛ و پروردگار تو [هرگز] ويران گر شهرها نبوده است؛ تا [پيشتر] در مركز آنها پيامبري برانگيزد كه آيات ما را بر ايشان بخواند و ما شهرها را -تا مردمشان ستم گر نباشند- ويران كننده نبوده ايم8» و همچنين آيه «ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّي نَبْعَثَ رَسُولاً؛ ما هرگز عذاب نمي كنيم؛ مگر اين كه رسولي را بفرستيم9».
اگر افرادي به جهت سلطه سران شرك و كفر، از وحي الهي محروم باشند، از مستضعفان به شمار خواهند آمد و در قيامت، مشمول رحمت الهي قرار خواهند گرفت؛ چنان كه در قرآن مجيد مي خوانيم: «إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً؛ مگر آن مردان و زنان و كودكان فرودستي كه چاره جويي نتوانند و راهي نيابند10».
تعداد پيامبران الهي بنا بر قول مشهور، يك صد و بيست و چهارهزار نفر است؛ ولي نام هاي تعداد كمي از آنان در قرآن آمده است؛ زيرا بيشتر پيامبران، صاحب شريعت مستقل نبوده اند؛ بلكه دعوت كننده به شريعت پيامبر اولواالعزم ديگر بوده اند كه به آنها پيامبران تبليغي گفته مي شود و بسياري از پيامبران، بر يك شهر يا روستا و يا حتي برخي بر يك خانواده مبعوث بوده اند.
اسامي پيامبراني كه در قرآن آمده، عبارتند از: آدم، نوح، ادريس، هود، صالح، ابراهيم، لوط، اسماعيل، اليسع، ذوالكفل، الياس، يونس، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، موسي، هارون، داوود، سليمان، ايوب، زكريا، يحيي، اسماعيل صادق الوعد، عيسي و محمد. برخي هم پيامبري شان محل بحث است كه عبارتند از: ذي القرنين، عمران پدر مريم و عُزير.
در برخي آيات هم اوصاف پيامبراني ذكر شده، امّا اسم آن پيامبر نيامده؛ مثل آيه 243 و 246 بقره كه به ترتيب در مورد حزقيل و اشموئيل مي باشند و آيه 259 بقره كه در مورد ارميا يا عُزير مي باشد. همچنين آيه 65 كه در مورد خضر مي باشد؛ اگر چه پيامبري جناب خضر، محل بحث است11. در روايات نيز نام برخي انبيا آمده است؛ همچون شعيا؛ حيقوق يا حبقوق، دانيال، جرجيس، حنظله و خالد12.
«يكي از لوازم نبوت عامه اين است كه هيچ مردمي بدون راهنماي غيبي نيستند و ممكن نيست، خداوند ملتي را بدون راهنما رها كند، زيرا خدا مربّي ومدبر انسان است و انسان مسافري است كه عوالمي را پشت سر گذاشته و عوالمي را در پيش روي دارد. از اين رو امكان ندارد جمعيتي در منطقه‎اي زندگي كند و خداوند براي آنها راهنما نفرستد». (سوره فاطر، آيه 24(، حضرت آية الله جوادي آملي در اين زمينه در جاي ديگر مي فرمايد: بالاخره خداوند يا خود پيامبر يا اوصياي او يا كتاب او را براي ديگران ارسال مي‎ كند. (سيره پيامبران در قرآن، ص 48، همان) از طرفي ديگر مركز نبوت و رسالت انبيا يك روستا و يا يك منطقه كوچك و محدود نبود... و صداي انبيا هميشه از مراكز كشورها برخاسته است، زيرا وظيفه آنان ابلاغ پيام الهي به همه مردم آن منطقه است و اين رسالت بدون شهرتِ دعوت و شيوعِ دعوي حاصل نمي‎شود و آن شهرت و اين شيوع بايد ازمركز جمعيت و هسته مركزي اجتماع توده‎ها شكل يابد. (همان، ص 47) در زمان‎هاي قديم، بعضي اقوام مانند سرخ‎پوست‎ها در گوشه‎اي گنگ از دنيا زندگي مي‎كردند كه كسي از آنان خبري نداشت و آن‎ها هم از كسي خبري نداشتند. حال اگر پيامبري در ميان آنان بيايد امّا در مركز كشور نيايد دعوت او عمومي نخواهد شد و صداي او به گوش جهانيان نمي‎رسد. چنان كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ هنگام رسالت به كشورهايي مانند: روم و ايران نامه نوشت و آنان را دعوت به دين اسلام كرد و «خود پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‎فرمودند: كه من اختصاص به قوم خاصي ندارم، من براي سياه پوست و زردپوست و سفيد پوست مبعوث شده‎ام» (بحار الانوار، ج 16، ص 323، به نقل از دين شناسي، جوادي آملي، ج اوّل). و همين باعث مي‎شود كه صهيب از روم و سلمان از ايران دور پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ جمع شوند. در آخر به اين نكته بايد اشاره شود كه نبوت انبيا دو گونه بوده است.
بعضي از انبياء براي قوم خاصي مبعوث مي‎شدند مثل حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ كه براي قوم بني اسراييل مبعوث شده بود(سوره صف، آيه 5) و دعوت خويش را فقط در قوم بني‎اسراييل گسترش داد (مفاهيم قرآن، جعفر سبحاني، ج 3، ص 78، چ چهارم، مؤسسه امام صادق ـ عليه السّلام ـ) و بعضي ديگر از انبيا مثل پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ دعوتش فراگير و جهان شمول بود و براي تمام مردم مبعوث گرديده بود. (سوره اعراف، آيه 158) لذا شايد در يك زمان چند پيامبر با هم براي چند قوم مبعوث مي‎شدند و در جوامع روايي و قرآن نام بعضي از آن‎ها برده شده است، ولي بخاطر دلايلي به بعضي ديگر اشاره نشده است و اين عدم ذكر نام آنان دليل بر عدم وجود آنان نيست.
حضرت آية الله مكارم شيرازي در پاسخ به اين سوال اينگونه جواب داده اند: با توجه به وضع پيدايش جوامع بشري،‌ و ظهور تمدّن انساني، اين مسئله جاي شگفتي نيست كه اكثر پيامبران در منطقه خاور ميانه بوده اند، زيرا مورخان بزرگ جهان تصريح مي كنند كه مشرق زمين مخصوصاً شرق ميانه، گهواره تمدن انساني است و منطقه اي كه به نام هلال خصيب است(هلال خصيب يعني هلال پر بركت كه اشاره به منطقه اي است كه از دره نيل شروع مي شود و تا مسير دجله و فرات و اروند رود ادامه پيدا مي‌كند زادگاه تمدن هاي بزرگ جهان است)
تمدن مصر باستان، تمدّن بابل در عراق، تمدن يمن در جنوب حجاز، همچنين تمدّن ايران و شامات، همه نمونه تمدن هاي معروف بشري هستند ... قدمت تمدن انساني در اين مناطق به هفت هزار سال يا بيشتر باز مي گردد.
از سوي ديگر، رابطه نزديكي ميان تمدن انساني و ظهور پيامبران بزرگ است، زيرا انسان هاي متمدن نياز زيادي به آيين هاي الهي دارند، تا هم قوانين حقوقي و اجتماعي را تضمين كرده، جلو تعديات و مفاسد را بگيرد، و هم فطرت الهي آن ها را شكوفا سازد.
به همين دليل مي گويم نياز بشر امروز مخصوصاً كشورهايي كه از تمدن و صنعت سهم بيشتري دارند، به مذهب، از هر زمان بيشتر است.
اقوام وحشي و يا نيمه وحشي، آمادگي زيادي، براي پذيرش مذاهب ندارند، و اگر مذهب را پذيرا شوند، قدرت نشر آن را ندارند. (پيام قرآن، ج 7، ص 397 – 36

پي نوشت:
1. قصص، آيه 59.
2. نساء، آيه 1.
3. بقره، آيه 213.
4. فاطر، آيه 24.
5. غافر، آيه 78.
6. مصباح يزدي، آموزش عقايد، ج 2.
7. جوادي آملي، سيره پيامبران در قرآن، ص 236.
8. قصص، آيه 59.
9. اسراء، آيه 15.
10. نساء، آيه 98.
11. الميزان، ج 2، ص 140.
12. ر.ك: بحارالانوار، ج 12 و 14 ؛ مفاتيح الجنان، دعاي عمل ام داود.