اثبات عقلاني مذهب جعفري

اثبات عقلاني مذهب جعفري چگونه است؟

small_22.jpgآنچه بر حسب تحقيقات علمي، به دور از عواطف تقليدي و احساسات مذهبي به دست آمده، اين است كه شيعه در زمان رسول خدا‏(ص) به وجود آمده است و ايشان اوّل كسي هستند كه اين بذر را نشانده، پرورش داده و در تمام مراحل زندگي‌شان مواظب آن بوده‌اند. اينك چند حديث از رسول خدا(ص) و البته از منابع اهل سنّت ذكر مي كنيم كه گواه اين مدّعاست. رسول خدا(ص) فرمودند: اي علي تو و شيعيانت در كنار حوض بر من وارد مي‏شويد. (مجمع الزوائد، ج 9، ص 131؛ كنوز الحقائق، ص 188، الاستيعاب، ج 2، ص 457) اي علي! به زودي تو نزد خدا وارد مي‌شوي در حالي كه شيعيان تو راضي و مورد رضايت خدا هستند و دشمنانت معذّب به عذابي سخت خواهند بود. (الصواعق المحرقة، ص 93؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 131). علي و شيعه او، آنها در روز قيامت رستگارند.( كنوز الحقائق، ص 92) شيعة علي، آنها رستگارند. (همان، ص 82) اي علي، خدا تو و ذريّة تو و فرزندانت و اهل و شيعة تو و دوستان شيعة تو را آمرزيد. همانا تو داراي قلب بزرگي هستي.( الصواعق المحرقة، ص 96). سيوطي در تفسير قول خداي متعال كه مي‌فرمايد: آنهايي كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، آنها بهترين مردمند. مي‌گويد: ابن عساكر از جابر بن عبدالله روايت كرده است كه گفت: نزد پيامبر(ص) بوديم؛ پس علي‏(ع) وارد شد. پيامبر(ص) گفت: سوگند به آن كسي كه جانم در دست قدرت اوست، اين علي و شيعة او رستگارانند. و اين آيه نازل شد: «انّ الّذين آمنوا و عملوا الصّالحات اولئك هم خير البريّة»؛ پس اصحاب پيامبر(ص) وقتي علي‏(ع) مي‏آمد، مي‏گفتند: «خير البريّه» آمد.( الدرّ المنثور) ابن مردويه از علي‏(ع) روايت مي‏كند كه: رسول خدا(ص) به من گفت: «آيا نشنيدي قول خداي متعال را كه فرمود: «انّ الّذين آمنوا و عملوا الصّالحات اولئك هم خير البريّة» تو و شيعة تو، وعده‌گاه من و وعده گاه شما حوض است؛ وقتي امت‌ها براي حساب آورده شوند و پيشواي مسروران را دعوت كنند».( المقالات و الفرق،ص 15) اين گونه احاديث فراوان در كتب اهل سنّت ذكر شده‌اند و بر اين نكته تصريح دارند كه نبي اكرم‏(ص) نخستين كسي است كه تشيع را به پاداشت و آن را ايجاد كرد و به پيروان امام علي‏(ع)، صفات عاليه نسبت داده، آنان را به منزلت رفيع در بهشت بشارت داد.و خود آن حضرت بود كه در حديث ثقلين و حديث سفينه نوح و حديث منزلت و امثال ـ در كتب اهل سنّت نيز آمده اند ـ ما را به اطاعت علي (ع) و فرزندان معصومش امر نمود. تأييدكنندگان اين روايات گروهي از علما ـ از قدما و مؤخّران ـ بر اين عقيده‏اند كه تشيع از زمان رسول خدا(ص) تشكيل و اعلام شد. بعضي از گفته‏هاي آنها به شرح زير است: 1. شيخ صدوق: تصريح كرده است كه: «تشيع براي امام، امير المؤمنين‏(ع) در عهد رسول خدا(ص) بود و او شيعه را به بهشت بشارت داد».( المقالات و الفرق،ص 15) 2. سعد قمي: وي تأكيد كرده است كه: اوّلين گروه در اسلام شيعه است و آن گروه امام علي بن ابي‌طالب‏(ع) است كه به پيروي از او و اعتقاد به امامت او معروفند.( المقالات و الفرق،ص 15) همچنين قمي تصريح كرده است كه: در پيشاپيش شيعه، نخستين صحابة پيامبر(ص) مثل صحابي مجاهد، عمّار ياسر و انقلابي بزرگ ابوذر غفّاري و مستشار پيامبر(ص) سلمان فارسي و مقداد بن اسود بودند كه به اسم شيعه ملقّب شدند.( فرق الشيعة، ص 15) 3. رازي نيز تصريح كرده كه: «به اين گروه، شيعة علي و ياران علي‏(ع) مي‏گفتند و پيامبر(ص) دربارة آنها گفته است: بهشت مشتاق چهار نفر است: سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار.( الزينة ورقة، ص205)4. شيخ مفيد: وي اين چهار صحابي رسول خدا(ص) را اركان چهارگانه ناميده است؛ يعني اركان شيعه.( الزينة ورقة، ص 205؛ والاختصاص، ص 6) 5. امام كاشف الغطا: شيخ محمّد حسين آل كاشف الغطا گفته است: «اوّل كسي كه بذر تشيع را در سرزمين اسلام كاشت، شخص صاحب شريعت اسلامي بود؛ يعني بذر تشيع، دوش به دوشِ بذر اسلام و پهلو به پهلو و به موازات آن قرار گرفته است»( أصل الشيعة و أصولها). 6. علّامه شيخ محمّد حسين مظفّر گفته است: «دعوت به تشيع در روزي كه ناجي بزرگ، محمّد(ص) صدايش را به كلمة «لا اله الّا الله» بلند كرد، شروع شد و آن زماني بود كه آية «و أنذر عشيرتك الأقربين» نازل شد و پيامبر(ص) بني هاشم را جمع كرد و آنها را انذار داد و گفت: «كدام يك از شما مرا ياري مي‏كنيد تا اينكه او برادر، وارث، وصيّ و خليفة من در بين شما بعد از من باشد؟» احدي جواب او را نداد مگر علي مرتضي‏(ع). رسول خدا(ص) به آنها گفت: «اين برادر من و وزير من و وصيّ من و خليفة من در بين شما بعد از من است؛ از او بشنويد و او را اطاعت كنيد.» پس دعوت به تشيع ابوالحسن از سوي صاحب رسالت و هم‌زمان با دعوت براي شهادتين بود و از آنجاست كه ابوذر از شيعيان علي‏(ع) است». علامه مظفّر از محمّد كردعلي، مؤلف خطّاط شام، چنين نقل كرده است: «گروهي از بزرگان صحابه به موالات علي‏(ع) در زمان رسول خدا(ص) شناخته شده بودند؛ مانند سلمان فارسي كه گفت: بيعت كرديم با رسول خدا(ص) بر سفارش به مسلمانان و امامت علي بن ابي‌طالب‏(ع) و پيروي از او». 7. سعيد خدري: وي گفته است كه: «مردم به پنج چيز مأمور شدند. چهار تا از آن را انجام دادند و يكي را ترك كردند و چون از چهار تا سؤال شد، گفت: نماز، زكات، روزة ماه رمضان و حجّ. گفته شد پس آن يكي چيست كه آن را ترك كردند؟ گفت: ولايت علي بن ابي‌طالب‏(ع)».( زندگي امام صادق(ع)، ج 7، ص 181) 2- حقانيت شيعه: يكي از افتخارات شيعه اين است كه هميشه در مقابل دشمنان ولايت با سلاح استدلال و منطق و با شمشير برهان به ميدان بحث و گفتگو آمده و در طول تاريخ با هر فرقه و مسلكي حاضر به مناظره شده است. شيعيان حتي از بزرگترين علما وماهرترين جدالگران غيرشيعي ابداً هراسي در دل ندارند و اين امر بر خود مخالفين روشن است. لذا بسياري از دشمنان شيعه، جوانان ِ مكتب خود را از بحث با علماي شيعه بر حذر مي‌دارند و اين خود بهترين دليل بر بطلان راه آنها و حقّانيت مذهب شيعه است. علماي شيعه حاضرند تمام استدلالات خود را بر اساس منطق و فلسفه و عقل بيان كنند و در بحث با فرقه اي از فرقه‌هاي اسلام، حاضرند فقط از قرآن و كتاب‌هاي مورد قبول خودشان استفاده كنند؛ و اين خصوصيتي است كه هيچ فرقه ديگري داراي آن نيست. موارد زيادي از بحث‌هاي استدلالي اهل تشيّع با اهل تسنّن در كتاب‌هاي تاريخي به ثبت رسيده است. شيعه اميرالمؤمنين مانند خود علي (عليه السلام) است كه فرمود:«اگر قرار باشد به تخت استدلال تكيه بزنم، با يهوديان به تورات و با مسيحيان به انجيل استدلال مي‌كنم.» شيعيان نيز به پيروي از امام خود، اعلان مي كنند كه با تمام گروه‌ها و فرقه‌هاي مسلمان و غير مسلمان حاضر به بحث و استدلال هستند و با دليل و منطق، ثابت مي‌كنند كه تنها راه صحيح، تشيع و پيروي از اميرالمؤمنين علي عليه السلام است. براي اثبات حقانيت مذهب شيعه دوازده امامي دلايل منطقي و متقن فراواني وجود دارد، براهين موجود را مي‏توان به سه دسته كلي تقسيم نمود: 1. براهين عقلي، 2. دلايل قرآني، 3. روايات پيامبر اكرم(ص). طبيعي است گستردگي هر يك از اين استدلالات، مطالعه كتاب هاي متعددي را مي‏طلبد و در اين مختصر امكان بحث از آنها نيست؛ ليكن اختصارا به اين برهان اشاره مي‏گردد:يك. از ديدگاه قرآن:1. از نظر قرآن رهبري و امامت امت، حتما بايد به ‏دست انساني معصوم باشد كه از هر گونه كژي دور باشد. اين نكته‏ به تعابير مختلفي در كتاب ‏الهي بيان شده‏ است. از جمله هنگامي كه ابراهيم(ع) به‏ امامت رسيد و آن منصب الهي را براي فرزندانش درخواست نمود پاسخ آمد: عهد من به ستمكاران نمي‏رسد. «قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ؛[بقره/124] خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض كرد: «از دودمان من (نيز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمكاران نمى ‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو كه پاك و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)» آيه مذكور نشان مي‏دهد كه امامت منصبي الهي است؛ نه به انتخاب افراد و به كساني اعطا مي شود كه از هر ظلمي با مفهوم وسيع قرآني آن پاك و مبرا باشند. آيه ابلاغ: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ»[مائده/67] و به دنبال آن آيه اكمال دين كه درخصوص ولايت اميرالمؤمنين(ع) است و جزئيات آن در روايات متواتره بيان گرديده است. دو. از ديدگاه عقلي نيز بايد توجه داشت كه: 1. لزوم رهبري در جامعه، امري ضروري و انكار ناپذير است. 2. رهبري در جامعه‏ اسلامي، بايد براساس‏ احكام و قوانين الهي باشد. 3. احكام الهي و اجراي آن به وسيله كسي ممكن است كه صد در صد به زواياي آن احكام آگاه و نسبت به آنها متعهد باشد. به عبارت ديگر اگر پيامبر(ص) حضور ندارد، اين شرايط و اوصاف در نزديك‏ترين فرد به‏ آن حضرت مي باشد و به شهادت تاريخ و گواهي خلفا، هيچ كس در اين جهات قابل مقايسه به امامان معصوم(ع) نبوده است. حتي خلفا در موارد بسياري احساس نياز به ائمه(ع) مي‏كردند. سه. از ديدگاه روايي: روايات بي شماري از پيامبر اكرم(ص) در كتاب‏هاي شيعه و سني، به تواتر نقل شده كه به صراحت امامت و ولايت اهل بيت(ع) را ثابت ميكند مانند: 1. روايات مربوط به حادثه غدير، 2. روايات ليله الانذار، 3. احاديث سفينه، 4. احاديث ثقلين و...البته بايد بدانيد كه اين مقدار آگاهي، براي كسي كه خود را در معرض انواع شبهات قرار داده، هرگز كافي نيست و نيازمند مطالعات جدي است. كه در پايان منابعي در اين رابطه خدمت شما معرفي مي كنم. علاوه بر مطالب فوق، فقط همين قدر كافي است بدانيد كه تمام عقايد شيعه از طريق منابع اهل سنت قابل اثبات است و كتاب هايي مانند ((عبقات الانوار)) كه ده ها جلد مي باشد, همه با منابع اهل سنت حقانيت شيعه را به اثبات رسانده است. نويسندگان برخي از كتب ذكر شده خودشان از علماي اهل سنت بوده كه پس از تحقيق شيعه شده اند. برخي از اين كتاب ها مناظرات علماي شيعه و سني مي باشد. مانند المراجعات كه بسيار عميق و عالي است و بزرگترين علماي اهل سنت را به اعتراف نسبت به حقانيت شيعه واداشت. درپايان برخي ازكتابهايي كه براي پي بردن به حقانيت شيعه قابل مطالعه هستند را ذكرمي شود:1ـ بررسي مسائل كلي امامت، ابراهيم اميني2ـ امامت و رهبري، شهيد مطهري3ـ آنگاه هدايت شدم، تيجاني سماوي، ترجمه: سيد محمد جواد مهري4ـ اهل سنت واقعي كيست؟، تيجاني سماوي، ترجمه: سيد محمد جواد مهري5ـ از آگاهان بپرسيد، تيجاني سماوي، ترجمه: سيد محمد جواد مهري6ـ اهل بيت، كليد مشكل‏ها، تيجاني سماوي، ترجمه: سيد محمد جواد مهري7ـ همراه با راستگويان، تيجاني سماوي، ترجمه: سيد محمد جواد مهري8ـ عبداللّه‏ بن سبا، ج 3 - 1، علامه عسكري9ـ نقش ائمه در احياي دين، ج 15 - 1، علامه عسكري10ـ يكصد و پنجاه صحابي ساختگي، علامه عسكري11ـ نقش عايشه در تاريخ اسلام، علامه عسكري12ـ انديشه‏ هاي اسلامي در ديدگاه دو مكتب (ترجمه معالم المدرستين)، ج 2 - 1، علامه عسكري، ترجمه: دكتر جليل تجليل13ـ حق‏ جو و حق‏ شناس (ترجمه المراجعات)، علامه سيد شرف‏الدين، ترجمه محمد رضا امامي14ـ شيعه در اسلام، علامه طباطبايي15ـ شيعه و تهمت‏هاي ناروا، علامه جواد شري16ـ شيعه پاسخ مي‏گويد، سيد رضا حسيني نسب17ـ فريب، صالح الورداني18ـ خاطرات مدرسه، سيد محمد جواد مهري19ـ سيري در صحيحين، محمد صادق نجمي20ـ الغدير، علامه اميني21ـ عبقات الانوار، ميرحامد حسين لكنهوي22ـ احقاق الحق، علامه شهيد تستري23ـ شبهاي پيشاور، سلطان الواعظين شيرازي24ـ راه ما، راه و روش پيامبر ما، علامه اميني، ترجمه: موسوي همداني.25-جستجوي حقيقت در مناظرات مسجد الحرام، سيد محمد حسين پور علوي26-ولايت مطهرين، سيد محمد حسين پور علوي27-ولايت ذوي القربي، سيد محمد حسين پور علوي28-ولايت اقربين، سيد محمد حسين پور علوي29-مباهله صادقين، سيد محمد حسين پور علوي